The first 200 lines.
زيرنويس از نيما
دختر من هدف تو نيست
فهميدي؟
اين نُهُميش بود
کي مي دونه چند تا ديگه مي خوان بيان
بايد يه راه هايي رو پيدا کنم تا جلو اين ديوانگي ها رو بگيرم
قبل از اين که دير نشده
بزار يه چيزي رو بهت بگم
روجو , هيچ کسي نمي تونه وقتي رث سرکارش باشه
يه قطار رو بدزده
تشکر نياز نيست
کار هردومون عالي بود
اين قسمتيه که از کارت دست بر مي داري
دفعه ي بعد , بازنده ها
دفعه ي بعدي وجود نداره , روجو
پرتاب خوبي بود
من يه جورايي مي خواستم بزنم تو سرش
! بن
همه چي به خوبي و خوشي تموم شد
به هر حال , اينجا قراره پياده شيم
طرفدارام وايستادن
نکنه مي خواي وايسي
چپ و راست ازت عکس بگيرند؟
حسودي مي کني؟
اين چيه ؟
اي بابا , الان نه
چي مهم تر از اونه که نتونستين
صبر کنيد تا مصاحبم تموم شه؟
مشهور شدنت برامون مشکل درست کرده
چطوري ؟
همه ي موجودات دنيا
دنبال قدرت هاي تو ان
بيش تر دشمن هاي قديميت از
سوراخ سمبه ها در اومدن
و همشون دارن ميان دنبال خويشاوندان نزديکت
مثلا کي ها؟
من که تا حالا کسي رو نديدم
من سعي کردم مخفي بمونم
خودم يه جورايي مراقب اوضاع بودم
تا خبر پخش نشه و مردم نترسن
ولي الان ديگه تنهايي نمي تونم اين کار رو بکنم
اصلا شما نبايد اين کار رو تنهايي مي کردي , پدر بزرگ
بايد اجازه مي دادين کمکتون مي کرديم
شما بايد اين حرف ها رو از قبل مي گفتين
شما بچه ها به اندازه ي کافي دردسر دارين
اين درست نيست
درسته قول داديم به قوانين احترام بزاريم
ولي وقتي پاي خانواده وسطه اوضاع فرق مي کنه
اگه اونا اين جوري مي خوان باهاشون بازي کنيم , قبول مي کنيم
پس يکي از اون هيولاها اومده سراغِ
خونواده هامون , ما هم مي شونيمشون سرجاشون
براي هميشه
منظورت چيه ؟
خودت مي دوني دقيقا منظورم چيه
اون اولا , فکر مي کردم اون هايي که
حمله مي کنن تصادفي اند ولي من اشتباه مي کردم
اون ها سازمان دهي دارن
سازماندهي , با کي ؟
خوب نيومد
و من تو رو نمي شناسم والکانوس , ولي من
به خاطر هيچ کس صبر نمي کنم
زامبوزو
عذر مي خوام , چارم کستر
من معمولا خوش خلقم ولي
اين دفعه کارم يه خورده طول کشيد
آخه من هميشه کارم رو کامل انجام مي دم
آخه اين دفعه مجبور شدم طرف رو دفن کنم
آره , آره , فهميديم
تو ترسناک و خطرناکي
واسه همين هم مي خواي خانواده ي
بن تنيسون رو نابود کني
درسته و واسه همينه که تو الان اينجايي
همه ي کارها رو خودم انجام مي دم
ولي مي خوام که دونفر پشت وايستن و اون دو نفر شماييد
خوب ما الان بايد چي کار کنيم؟
هروقت به خونه ي تنيسون
حمله کرديم شکست خورديم
خوب جوابمون روشنه
ما به خونه ي اون حمله نمي کنيم
ما صبر مي کنيم , وقتي که اونا انتظارش رو ندارن
غافلگيرشون مي کنيم
اين درسته , چارم کستر
حالا بالاخره ما يه تيميم
همه چيز خوبه ؟
جسم و روحم باهم ديگه هماهنگن , پسرم
خوب , روحم شايد هماهنگ نبوده
براي چي همش حالمو مي پرسي
همه چي رو به راهه؟
من ؟ اره , معلومه
فقط
من شنيدم اينجا داره
يه اتفاقاتي مي افته
هي بابا کجا رفت ؟
آه کارل رفته که براي خاک کود بخره
چرا؟
اين قدر مهم بود که بره؟
اگه اين قدر تو مي خواي درخت ها نابود شن بله
ديگه چي ؟
ديدي؟
بهت چي گفته بودم؟
حالا راحت مي تونيم بريم سراغش
خوب کي اول مي خواد کارشو شروع کنه ؟
تنها راهي که بخواين اونو بگيرين
اينه که از رو جنازه هامون بگذرين
مقدمه ي خوبيه
حالا بهتر هم مي شه
فکر نکنم از اين بهتر شه
خيلي منتظر اين فرصت بودم , گوين
مواظب باش پشيمون نشي
حسابتونو مي رسم
...بايد تبديل به
هي
اين اصلا جالب نيست
مال من بزرگ تر از مالِ توئه
هي دلقک , موقعِ نمايشه
بهتره که اينجا رو ترک کنيم
اما قبلش گردنه اونو ميشکونم
شما انتخابتون رو کرديد
اين دفعه قوي تر شده بود
همه ي حقه هاشو هم رو کرد
ما قبلا باهاش جنگيديم ,واقعا؟
آره تو قبلا از دلقک ها مي ترسيدي
يادت نيست
هاه
اصلا يادم نمياد
ما با خيلي ها جنگيديم
از دلقک ها مي ترسيدي ؟
چه سوژه اي
تازه الان پدرم يادم افتاد
اصلا متوجه خطر نشده
از اين به بعد هم نمي زارم متوجه شه
اصلا اين کار گروهي نبود
من مي تونستم بالاخره گوين رو شکست بدم
ولي اگه اجازه مي دادي
بهتره که خودم برم سراغش
نه نه نه
اين دقيقا همون کاريه که
نبايد بکنيم
خوب , پس ما بايد چي کار کنيم ؟
ما امروز شکست خورديم
ولي در عوض خيلي چيز ها رو فهميديم
من بالاخره فهميدم که چطوري
بايد بن تنيسون و دوستاش رو شکست بديم
ما داريم گوش مي کنيم , دلقک
تاحالا شنيديد که مي گن تفرقه بنداز
و حکومت کن؟ من مي خوام از اين شيوه استفاده کنم
گوين اصلا لازم نبود
دوستات رو ول کني و
تمام وقتت رو با من بگذروني
خيلي وقت بود که ما باهم ديگه
بيرون نيومده بوديم , خاله ساندرا
من که بهم خيلي خوش گذشت
تو يه دختر خيلي خون گرمي هستي گوين
بده من اينا رو بزارم اين تو
من خوش حال مي شم تو اونا رو بزاري تو
ولي ممکنه با اوني که بخواي فرق کنه؟
پشت من وايستا , خاله ساندرا
من از تو مراقبت مي کنم
من اينجا بزرگ ترم
...من بايد
بمونم پشت خواهر زاده ي قهرمان و مراقبش باشم
او فقط يه دختره
شما نمي تونين يه چيزي رو درست انجام بدين؟
ما قبلا هم توي اين موقعيت با هم جنگيديم يادته؟
هيچ وقت براي تو خوب تموم نشده
تا سه نشه بازي نشه
اين قدرت ها و حقه ها
.ديگه خيلي قديمي شده
مي خوام يه کار جديد يادت بدم .هيييم؟
کاش زود تر از اينا
هواست رو جمع مي کردي
البته اگه مراقب نباشي ممکنه
بيش تر از اين ها درد داشته باشه
ولش کن
ما چيزي رو که براش اومده بوديم رو گرفتيم
من هنوز نگرفتم
مگه يادت رفته چي بهت گفتم؟
اون به درد ما نمي خوره
گرفتمش رئيس
خوب ما از اينجا ميريم
گوين , کمک
خاله ساندرا
اونو بردنش؟
قرار بود تو ازش محافظت کني
من سعي کردم بن , من
من متاسفم
متاسف بودن مادر منو برنمي گردونه
بهش گير نده
اون خودش به اندازه ي کافي , ناراحته
اين مادر تو نيست
اونا آدم دزدن
اگه مادرِ من بود همين جوري اينجا
نمي نشتستم و هي اين و اونو مقصر بدونم .مي رفتم
که اونو برش گردونم
من معذرت مي خوام , گوين
ما اونو پيداش مي کنيم
چطوري؟
با دستگاه رديابي ؟ , حرف هايي مي گي ها
مادرم توسط زامبوزو دزديده شده
خوب من مي دونم کجا مي تونيم پيداش کنيم
No comments yet. Be the first to leave one.