The first 200 lines.
LPTK
forums.animworld.net
صحنه شماره 1
میخوام داستانی درباره اینکه کانبارو سوروگا چقدر احمقه براتون تعریف کنم، دوست دارید گوش کنید؟
صحنه شماره 2
.ولی خوب، فکر نمیکنم هیچ فایده ای داشته باشه، هیچی
،تو گذشته از آدمای زیادی متنفر شدم — از آدمای زیادی کینه به دل گرفتم
اون موقع یه شیطان درونم پیدا کردم — و اونو پرورش دادم
ولی با خودم فکر می کردم که بقیه چی کار میکنن؟
.حالا میخوام داستان خودم و داستان اونو براتون تعریف کنم
.لطفاً گوش بدید
،هرچند، من مثل یه احمق زندگی میکنم
شما دارید چطور
زندگیتون رو میگذرونید؟
صحنه شماره 2
صحنه شماره 3
.اگه نمیتونی دوا باشی، پس سم باش
.وگرنه، چیزی بیشتر از آب نیستی
.اینا، حرفایی بود که مادرم میزد
فکر میکنم اون مادر خوبی نبود
صحنه شماره 8
،سوروگا
به طور حتم تو زندگی پر دردسر تری از بقیه خواهی داشت
.کسل کننده، آزار دهنده و کاملاً ناامید کننده
.فکر کنم یه خورده غیر عادی بود
صحنه شماره 11
.ولی اون به این خاطر نیست که از بقیه بهتر باشی
.به خاطر اینه که تو ضعیفی
.و بار اون ضعف رو تمام عمرت به دوش میکشی
.فکر میکنم اون یه مادر غیر عادی بود
صحنه شماره 13
.امیدوارم که اون احساسِ آزار دهنده علت وجودیِ تو باشه
صحنه سیاه
صحنه سیاه
صحنه بی شماره
صحنه بی شماره
،و اونطوری، با گفتن حرفایی که معلوم نبود بفهمیشون یا نه
.دوست داشت آدم رو گیج کنه
فکر میکنم برای اون زن من فقط "یه چیز کوچولو که .یه گوشه افتاده" بودم و نه چیزی بیشتر از اون
صحنه شماره 17
،وقتی اون زن و پدرم از دنیا رفتند .پدربزرگ و مادربزرگِ پدریم سرپرستی منو به عهده گرفتند
همیشه برام سوال بوده که پدرم عاشقِ .چه چیز اون زن شده بود
اصلاً در وهله اول، مساله این نیست که ،که چطوری پدرم عاشق اون زن شد
صحنه شماره 19
،بلکه سوال اینه که چرا اون زن طوری با پدرم ازدواج کرد .که انگار برای این کار از دست خانوادهی خودش فرار کرده
صحنه شماره 19
الان یادم اومد که یه بار پدرم گفت "اون دختر داره به جای خدا تو این دنیا زندگی می کنه"
حالا که بهش فکر میکنم، اینکه .به زن خودش میگه "اون دختر" خیلی دلگرم کننده ست
.با این حال نمیتونم باهاش هم نظر باشم
.همون لحظهای که دختر من شدی، تو نفرین شده بودی
صحنه شماره 21
.نمیتونم قبولش کنم
،اگه به نظرم تو ناز هستی، به خواسته ی خودم نیست
صحنه شماره 27
...چطوری بگم
،درسته، اگه از من بپرسی
.بلکه چون این خواست خداست
صحنه شماره 28
.اون زن درست مثل شیطان بود
صحنه سیاه
صحنه سیاه
صحنه بی شماره
صحنه بی شماره
.خدا و شیطان هر دو یه چیزن
میتونی تمام نظراتت در موردشون رو بگی و بحث کنی .ولی در نهایت انسان ها فقط ملعبهی اونا هستن
...فکرتو درگیر همچین مسائلی که مثل روز روشن هستن نکن
.اون اینا رو گفت
صحنه شماره 31
.مادرم
صحنه شماره 31
:کانبارو توئه — همون گائن توئه قبل از ازدواج — بهم میگه
!زودباش بیدار شو، دختر احمق
!یه ترمِ هیجان انگیز جدید امروز شروع میشه
نهم اوریل
.بدترین نوع بیدار شدن برای کانبارو
صحنه شماره 42
،از وقتی که به آراراگی-سنپای توی خواب، تو حالت خلسه — بدون اینکه خودم بدونم حمله کردم
از وقتی که توسط یه شیطان تسخیر شدم
.هر شب با این وضع مسخره سعی میکنم جلوی خودمو بگیرم
آگاه بودن از طبیعت ویرانگر ناخودآگاهت .باید سخت باشه سوروگا
.نادونی قرار بود سعادت باشه، نه گناه
صحنه شماره 50
صحنه شماره 65
.خوبه
صحنه شماره 77
،انگار دیروز
صحنه شماره 77
.مرتکب جنایتی نشدم
صحنه شماره 77
صحنه شماره 80
...ناخن گیر
.وای خدا
صحنه شماره 85
.اگه الان شروع به گشتن کنم حتماً دیرم میشه
.اگه واقعاً سعی کنم، با قیچی هم میتونم ناخنامو بگیرم
صحنه شماره 95
.فکر بدی بود
.خیلی خوب
بعضی وقتا با خودم فکر میکنم ".باید یه دفعه همشو بزنم"
.ولی نمیتونم تصمیممو بگیرم
.احتمالاً آدم مرددی هستم
.مردد و دودل
.مردد و دودل
صحنه شماره 106
،نه. من آدم نرم و مهربونی نیستم
.پس شاید اون عبارت برای توصیف من مناسب نباشه
.در این صورت باید معمولی باشم و بگم حریص
.من حریص هستم
صحنه شماره 108
.من همه چیز رو میخوام و همه چیز رو از دست میدم
.من خدای طمع هستم و عاشق سنجوگاهارا-سنپای
صحنه شماره 110
اولش همه چیزو بدست میارم .ولی آخرش هیچی ندارم
.این زندگی منه، کانبارو سوروگا
صحنه سفید
صحنه سفید
صحنه بی شماره
صحنه بی شماره
.برای مثال حتی ناخن گیرم رو هم از دست دادم
خوب، اگه بخوام در مورد به هم ریختگی ،اتاقم صحبت کنم و اونو به سرنوشت ربط بدم
.سنجوگاهارا-سنپای و آراراگی-سنپای سرزنشم میکنن
:وقتی به اونجاها فکر میکنم، یه دفعه یادم میافته
دیگه هیچ وقت اون دو تا سنپایِ .دوست داشتنی، منو سرزنش نخواهند کرد
.چونکه... اون دو نفر... دیگه نیستن
،هنوز میتونم حضورشون رو حس کنم .ولی اینا همهشون توهمن
صحنه شماره 122
در حالی که دارم به اینکه چقدر به اونا .وابسته هستم میخندم، به طرف مدرسه حرکت میکنم
به طرف دبیرستان خصوصی نااواِتسو که .دیگه آراراگی کویومی و سنجوگاهارا هیتاگی اونجا نیستن
هیچ راهی برای بهونه آوردن وجود نداره
وقتی که قلبم داره پشت سر هم میشکنه
به قیمت رویاهای جوونیم
تو دستتو برای کمک دراز میکنی
تنهاییهای تاریکم یه دفعه روشن شد
وقتی که نورهای بدشکلمون بهم نزدیک شد
اون مه که از کنار آب بلند شد
یه روزی مثل گلبرگهای گل همه جا پخش میشه
دردی رو حس میکنم که هیچکس نمیتونه درمان کنه
و بهونه آوردن فقط بدترش میکنه
حداقل، اگه میخوای اسمشو هدیه خداحافظی بذاری
میخوام که اتفاقی، دوباره همدیگه رو ببینیم
دردم رو به خاطر میسپرم
تا وقتی که همهشون محو بشن
Episode Strange
Episode Strange
شیطانِ سوروگا قسمت اول
شیطانِ سوروگا قسمت اول
Font used in the video: HGP Mincho B
Font used in the video: HGP Mincho B
صحنه شماره 128
،یه جوری گفتم انگار اون دو نفر از دنیا رفتن
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
هانامونوگاتاری
.ولی خوب اصلاً اینطوری نیست
.فقط مثل انسان های عادی از دبیرستان فارغ التحصیل شدن
.اونا فارغ التحصیل شدن و من الان سال سوم هستم
.همش همین بود
.فقط و فقط همین
...به هر حال، امروز، نهم اوریل
.من، کانبارو سوروگا، یه سال سومی شدم
.تنهای تنها شدم
صحنه شماره 138
صحنه سیاه
صحنه سیاه
صحنه بی شماره
صحنه بی شماره
.اُه، سوروگا-سنپای، چطوری
.صبح بخیر، اوگی-کون
ها؟ "اوگی...کون"؟
مگه تو یه دانش آموز مونث نبودی؟
No comments yet. Be the first to leave one.