The first 191 lines.
**سريال شاه سجونگ کبير**
ما يه راهي براي دوست شدن با هوانگ يان پيدا کرده ايم؟
....آدم هاي مرده حرف نمي زنند
صبر کنيد
اون را به من بديد
داري چي کار مي کني؟
شما دقيقاً مي دونيد که من دارم چي کار مي کنم
چي؟
اون را بياريد
پنکيک؟
مشروب دارچين , خوش مزه تر و خوش بو تر از اين پنکيک ها خواهد بود
اين با آب گرم , جفت ميشه
مشکل چيه؟
من به هيچ وجه هيچ اشتياقي براي اونها ندارم
کي به تو گفت که بدون برنامه ريزي اينها رو بياري؟
من زندگي شما رو نجات دادم بانو
داري تلاش مي کني تا چه چرندياتي رو به من بگي؟
چرا شما اون را نمي چشيد؟
اون را بنوشيد و به من بگد که اين چرت و پرته
ببين
بخوريد
شما فرشته ي مرگ را پيدا خواهيد کرد که در آشپزخانه منتظره
شما هرچي بکاريد درو مي کنيد و وقتي که مرتکب جرمي بشيد مجازات ميشيد
تو از دماغت براي چي استفاده مي کني؟
چطور تونستي به اين بوي ترش توجهي نکني و اين شراب کثيف رو براي نماينده سرو کني؟
...ولي اين نمي تونه باشه
مدرک الان اينجاست
من رو عفو کنيد قربان
بقچه ت رو ببند و فوراً به قصر برگرد
لطفاً قربان من دوباره اين اشتباه رو تکرار نمي کنم
من نمي تونم اجازه بدم که يک زن خام مثل تو به نماينده خدمت کنه
اينجا چه خبره؟
اين بوي ترشي نميده
صبر کن
اوه اين خيلي نااميد کننده ست
نمي تونيد بذاريد ببينم داخلش چيه؟
.بچه ها نيازي ندارند که بدونند .بي خبري هم يه خوشي و سعادتيه
شما به خاطر خونسردي و هشيار بودنتون , مشهوريد
ولي اين سومين ظرفيه که امروز شکستيد مشکلي هست؟
مشکل اون چيه؟
نمي دونم
ايشون از صبح که به تالار ملکه احضار شده رفتارشون عجيب و غريب شده
تالار ملکه؟
ملازمين فوراً به تالار صلح بزرگ فرستاده بشند؟
اون پنکيک هاي گندم سياه را هم ميخواد
...سرکه
...اين يک مشکل بالقوه ي رفع شده ست ولي
مشکل بالقوه؟
تو تو بايد مراقب باشي
من؟ چرا؟
تو اشتباه کردي که به اونجا برگشتي و چيني صحبت کردن رو در معرض ديد گذاشتي
ممکنه که اونها هشيار تر از تو باشند
اميدوارم که اين زود تر تموم بشه من نمي تونم با اضطراب و مردد بودن , رفتار کنم
من بايد طاقت بيارم ولي اين خيلي زياده حتي براي من
چطور تونستي موفق نشي؟
فکر مي کنم که سرآشپز جديد اطلاع داده بود
تو مطمئني که چيزي جا نذاشتي؟
البته
کجا مي تونسته اطلاعات درز پيدا کرده باشه؟
بزرگ تريم مشکل اينه که ملازم سلطنتي هم درگير اين قضيه ست
اين يعني اين که اعليحضرت هم به خوبي درباره ي اين مي دونند
اگر اون ميدونست قصر اينقدر آرام نبود
يه کسي ديگه پشت اين قضيه ست
يک شخص قوي که
ملازم سلطنتي رو به حرکت و تکاپو ميندازه بدون اينکه عاليجناب بدونه
بانوي من
اين شخص در صدد چي مي تونسته باشه؟
چرا اون به جاي اين که من رو افشا کنه از من دوري مي کنه؟
چرا شما با اين نزد امپراطور نميريد؟
اين , مادرم رو در يک وضعيت وحشتناکي قرار ميده
کشور در مسير نابودي قرار مي گيره اگه ايشون موفق بشند
ولي ايشون موفق نشدند
ايشون دوباره تلاش خودشون را خواهند کرد اگر از اين چشم پوشي بشه
ما نمي تونيم از درواز نگهباني بديم براي منتظر موندن براي دزدي که به زوروارد ميشه
ما , هان , را به بيرون ار تالار صلح بزرگ هماهي کرديم
ما از وسيله ي اون خلاص شديم ...پس
دفعه ي اول سخته ولي دفعه ي دوم راحته
شما بهتر از من مي دونيد که ملکه چقدر با استعدادند
کافيه لطفاً تمومش کنيد ارباب
شما بايد با سرتون فکر کنيد نه با قلبتون
چند بار ديگهمن بايد اين رو به شما بگم؟
شما همون کسي هستيد که به من گفت مردم مهم ترند
يادتون مياد؟
سرورم
من اين رو به امپراطور گزارش نخواهم کرد
من نميخوام که مادرم صدمه اي ببينه
من چي به شما گفتم؟
ما بايد خيلي وقت پيش از چونگنيونگ خلاص مي شديم
چرا داري سعي مي کني گذشته رو به انجام برسوني؟
من فقط عصبانيم
چند بار تاحالا اون با دخالت کردن نقشه هاي ما رو خراب کرده؟
تمومش کن ديگه کافيه
ما نبايد ارتش انقلابي را خبر کنيم؟
ماٌموريت ما با شکست روبرو شد وقتي که خشم مردم به شدت فروکش کرده
الان وقتش نيست که حمله کنيم
ما باید سربازان را روانه کنیم
ما نمي تونيم سربازان را بدون هيچ سود و منفعتي روانه کنيم
...ولي
نتيجه مي تونست بدتر از تقلا نکردن اين شورش باشه
يک راهي براي شکستن اين وضعيت دشوار پيدا کن
تو گفتي که ما نمي تونيم پيروز بشيم؟
درسته
تو بايد آرزوي مُردن داشته باشي
اگر من به دنبال استراحت کردن بودم من اينجا نمي خواستم بيام
پس چرا داري من رو با اين حرف ها , خشمگين مي کني؟
من دارم ميگم راهي وجود نداره که شما بتونيد با اين سلاح حاي رقت انگيز پيروز بشيد
ارتش قصر خيلي بزرگ تر از يک ارتش انقلابي هست
تو فقط با سلاح نمي جنگي
تو بايد با روح و تدبير هم بجنگي
من يه برده ي احمقم که زياد نمي دونم
ولي مي دونم که اين يک ضرره و بي فايده ست
تو از مزگ مي ترسي؟
شما هم مثل من مي ترسيد
شما داريد سعي مي کنيد تا يک ايالت جديد برپا کنيد تا اين دنيا يه جاي بهتري بشه...اينطور نيست؟
ميخوايد زنده بمونيد تا ازش بهره مند بشيد؟
تو ايده ي بهتري داري؟
تو براي ما چي کار مي توني بکني؟
من مي تونم باروت درست کنم
اون يک بچه ي باهوشه
اون با استعداده
اگر ما خودمون را با سلاح هاي جديد ساماندهي کنيم
شانس هاي موفقيت ما 2 برابر خواهد شد
بله
اون بچه ميخواد که با اون بمب ها با من يک معامله اي بکنه
صحيح و سالم پيش من برگرد
اگر اين کار رو نکني من هرگز تو را نخواهم بخشيد
...و
من خجالت مي کشم که از تو درخواست کنم که اين کار رو بکني ولي
من مي دونم که اون با تو بي رحم بود ولي
لطفاً مراقب پدرم باش
تو هنوز هم داري توي روٌياي دختر من به سر ميبري؟
معذرت ميخوام قربان
بيا تا اول استعدادت رو براي موفقيت در جنگ به کار بگيريم
قربان
بعد ما با هم صحبت خواهيم کرد
وليعهد رو به عنوان وثيقه بفرست تو بايد تصميم با شهامتي بگيري
تو داري به وليعهد حسادت مي کني
چرا تو ميخواي اون رو به يه جاي دور بفرستي؟
چرا شما در اين ساعت به اينجا اومديد؟
هوا سرده سرورم
اين الان 30 سال شده؟
..از اون روزي که تو من رو امپراطور تعيين شده و مقدر ناميدي
سرورم
خيلي از اينها , تقصير توئه
تو نبايد هرگز اين رو درباره ي من مي گفتي
تو نبايد من رو دلگرم و تشويق مي کردي حتي اگه من به تخت , ميل و طمع داشتم
من نبايد هرگز به سمت تخت آورده ميشدم
سرورم
پس من ميخوام که يک پدر بهتر از ايني که الان هستم بشم
شما تنها اميدواري ما بوديد
و هنوز هم هستيد
من هنوز هم اعتقاد دارم که شما تنها مردي هستيد که
شايسته ي حمل کردن سرنوشت چوسان بر روي شانه هايتان هستيد
فرمانده ي نگهبانان قصر رو به معبد سلطنتي بفرست
من وليعهد رو آزاد مي کنم
سرورم
چطور می تونم به شما خدمت کنم بانوی من؟
احضارت کردم تا تحسینت کنم
عایجناب از همراهی اشتباه ِ هان , بی خبرند
پس نیازی نیست که بترسید بانوی من
اووه
تو خوبی
تو یک سیاستمدار شدی
تو داری به مردی کمک می کنی که قصد داره تخت را بدزده
ولی تو مرحمتی را که به من داری را از دست نخواهی داد در قضیه ای که اون شکست خورد
تو داری درباره ی یک خطر بزرگ صحبت می کنی ولی هنوز داری پشت سر خودت رو پوشش میدی
فکر می کنم که باید یه یادداشتی بگیرم
بانوی من شما نمی تونید بیشتر از این اشتباه کنید
تا زبونت رو قطع نکردم به من بگو
بانوی من
چه کسی داره سغی می کنه ولیعهد رو دور کنه و تخت را بدزده؟
اینطور نیست بانوی من ...شاهزاده ی سلطنتی دارند به سادگی سعی می کنند که
تو چی گفتی؟
تو گفتی شاهزاده ی سلطنتی؟
تو هنوز هم فکر می کنی که من دارم اشتباه می کنم؟
جائه
افتخار و غرور برای امپراطوره , پدر
این برای منه
من روباور می کنی اگر من به تو بگم که من از غرورم بیشتر از جونم محافظت می کنم؟
من رو اینجا صدا نکردید تا به من فرمان بدید؟
فقط به من تسلیم شو
شما نمی تونید بعد از همه ی اینها , جراٌت و شجاعت جمع کنید و علیه مینگ بلند بشید
من نمی تونم یک کشور رو به خاطر جنگی که توش پیروز نمیشیم به خطر بندازم
تو می تونی از من بیزار باشی ولی
نه
من از شما بیزار نیستم
من تسلیم میشم
من به خاطر شما تسلیم میشم
من به عنوان یه وثیقه به مینگ میرم
جائه
ولی من به شما تسلیم نمیشم پدر
No comments yet. Be the first to leave one.