The first 200 lines.
الان مردم؟
السا... اون زنیکه توی عمارت چیکار میکرد؟
اینجا... مقبره است؟
پس... بعد از آزمونه؟
...یا
!امیلیا
سوبارو؟
.آره، درسته. منم
!من نبودم! نبودم
.میدونم
.چیزی نیست. همهچیز روبهراهه
...سوبارو
.ببخشید
.یالاخره آروم شدم
...امیلیا
حالتون خوبه؟
.آره... چون سوبارو کنارم بود، فکر کنم
.باید همین الان دربارهی آزمون صحبت کنیم
.آره... ولی من تقریبا میدونم درمورد چیه
گذشتهت رو بهت نشون میده، درسته؟
گذشته؟
تو از کجا میدونی توی آزمون چه اتفاقی میفته؟
دیدی که ویرانه شروع به درخشیدن کردن؟
.منم واجد شرایط بودم
...و
.قبول شدم
همم... سو قبول شد، ها؟
اگه فرض کنیم چرت و پرت نمیگی .دستاورد بزرگیه
.اگه حقیقت داشته باشه میتونیم حصار رو برداریم
گارف، حصار توی چه وضعیه؟
.تغییری نکرده
.پس دروغ گفتی. برو بمیر
!چه زود به نتیجه رسیدی
گارفیل، چی شده؟
.اصلا هیچی نشده
...سوبارو
...اگه حقیقت داره، چطور
چی دیدی؟
.«نمیشه گفت «دیدم»... بیشتر «متوجه شدم
.مثل اینکه فقط یکی از این آزمونهای آزاردهنده نیست
.در کل سه تاست
پس... دو تا دیگه؟
.امیلیا، پیشنهادی دارم
.ممکنه ازش خوشت نیاد
پیشنهاد؟
،میتونم به جای تو بقیهی آزمونها رو بگذرونم
.و قبول بشم. این پیشنهادمه
.من میخوام قدرت تو باشم
،نمیدونم چی توی گذشتهت دیدی
...ولی اگه باعث شده انقدر گریه کنی و عذاب بکشی
.پس میخوام کمکت کنم
!ترمز کن
،وقتی ما اینجا نشستیم هر کوفتی که دلت میخواد میگی
،ولی من نمیخوام کسی جز شازده خانم
.امیلیا ساما، آزمون رو بگذرونه
!حداقل دلم نمیخواد ببینم تو یکی حصار رو آزاد میکنی
.میتونی بهجای امیلیا ساما آزمون رو بگذرنی
!وایسا، وایسا، وایسا
چیه؟ غافلگیر شدی که مخالفم؟
.پس واقعا تو مخت هیچی نیست
...نه، منظورم اینه که، چرا
...سوبارو
د-داری میگی نمیتونی به من اعتماد کنی؟
ها؟
،چون دیدی شکست خوردم
میخوای خودت انجامش بدی؟
...اینطور نیست! ولی اگه نمیخوای نباید مجبورت کنن با گذشتهت
!ولی اگه باهاش روبهرو نشم، هیچوقت توی آزمون قبول نمیشم
،اگه چشمام رو روی چیزهایی که ازشون خوشم نمیاد ببندم
...بسپارمشون به تو و فرار کنم
پس دیگه چی برام باقی میمونه؟
.بیاین این بحث رو تموم کنیم
یه لحظه وقت دارین؟
چرا با پیشنهاد من مخافت کردی؟
...چون
.چون این چیزیه که روز میخواد
.روز باور داره که امیلیا ساما باید محراب رو آزاد کنه
و شما هم ازش حمایت میکنین؟
!اشتباه برداشت نکن
.منم به اندازهی تو از اون حرومزاده بدم میاد
!ولی... میفهمی دیگه، نه؟
...گمونم
حتی اگه حصار ناپدید بشه و محراب رسماً ...بخشی از قلمرو اون بشه
.روز هوای این منطقه رو داره
.هیچکدوم از ما نمیخواد باهاش مخافت کنه و موقعیتمون رو به خطر بندازه
.امیدوارم تو و بقیه بدوند که متاسفم
.اعتماد کردن به روزوال همینجوری داره برام سختتر و سختتر میشه
!بههرحال! خود شازده خانم باید آزمون رو تموم کنه
!حتی اگه واجد شرایط باشی هم نمیذارم انجامش بدی
...لعنتی... امیلیا
.نه، خونسرد باش
.باید بفهمم عمارت رو چیکارش میتونم بکنم
.امکان نداره اون زنیکهی روانی کاری با رم و خدمتکارهای جدید نکنه
.مشکل فردریکاست
اون با السا رابطهای داره؟
.در هر صورت، باید هرچه سریعتر به عمارت برگردم
و میخوای من چیکار کنم؟
.مردم دهکدهی آرلام رو به خونهشون برگردون
.میخوام تو اینو به ریوزو سان و بقیه پیشنهاد کنی
.بهنظر نمیاد این دفعه بتونم کاری کنم باهام موافقت کنن
این دفعه؟
همم... و دلیلش چیه؟
.ظاهرا اون یارو گارفیل از من خوشش نمیاد
.وقت ندارم همچین آدم کلهشقی رو قانع کنم
.و یه چیز دیگه هم هست
میخوام برم و به مردی که هنوز توی آرلام هستن .بگم که خانوادههاشون سالمن
.تنهایی میرم که اینو بهشون بگم
.البته، به عمارت هم میرم تا ببینم فردریکا چه نقشهای توی سرشه
.رام اینو بهم گفته
...ولی با شناختی که ازش دارم، فردریکا نقشی در هیچ
تو چی میدونی؟
.فردریکا سنگ درخشان رو به امیلیا داد
!همین ثابت میکنه که نقشهای داره
و اگه ثابت بشه که دشمنه، چیکار میکنی؟
.شرمنده که اینو میگم، ولی در مقابلش هیچ شانسی نداری
،امیلیا مشغول حصاره، تو هم که زخمی هستی
.و اوتو هم توی هیچی نقش داره
.گیر افتادیم
.درسته، به استثنای یک نفر
رک میگ، اصلا از این خوشم نمیاد
هنوز داری اینجوری حرف میزنی، نه ساما؟
،با شرایط فعلی روزوال ساما
.خوشم نمیاد که تنهاشون بذارم
آره، ولی اینطور نیست که بتونی کاری براش بکنی، نه؟
.وقتی شنیدم گارفیل باندپیچیش کرده شاخ در آوردم
.احمق نباش
اگه من انجامش میدادم و زخمهاش بدتر میشد چی؟
!یهکم عذاب وجدان داشته باش
میخوای با دخترای خوشگل توی هر دستت بازگشت با شکوه داشته باشی؟
دل و جیگر خوبی داری ها، میدونی؟
.توقع نداشتم صبح به این زودی بیای بدرقهم کنی
پس شنیدی؟
،راستش خیلی اعصابم خطخطی شد که بدون من تصمیم گرفتین
.ولی باهاش مخالفت نمیکنم
.واقعا؟ خدا رو شکر
،اگه سعی میکردی جلوم رو بگیری
.به عنوان طعمه رام رو به یه فاصلهی دوری پرت میکردم
!انگار همچین چیزی جواب میده
نمیده دیگه؟
!من از کجا بدونم؟
...تو هم یه چیزی بگو
رام؟ چیزی شده؟
.چرت و پرتهاتون سرمو درد آورد، فقط همین
.خب، دیگه داریم میریم
.تا فردا برمیگردن پس تا اون موقع حواست به همه چیز باشه
نمیخوای با شازده خانم خداحافظی کنی؟
.غافلگیر شدم که واقعا نگران امیلیا هستی
.ولی مشکلی نیست. براش نامه نوشتم
راستی، نمیخوای چیزی بهم بدی؟
هان؟ چی داری بلغور میکنی؟
پس نمیخوای بهخاطر من یهکم نگرانی از خودت نشون بدی؟
.زنی که دوست داری برای انجام وظیفه داره میره
نمیخوای هیچ کمکی بهش برسونی؟
فقط وقتی به نفعته مهربون میشی، مگه نه؟
!بیا
.هوای امیلیا رو داشته باش
!هرطوری میتونی بهش بگو که از صمیم قلب متاسفم
!خودت بهش بگو، گندش بزنن
...خب، باروسو
این چیزی که گارف بهمون داد به دردی میخوره؟
.نمیدونم
.تو چی فکر میکنی؟ تو مدت بیشتری از من میشناسیش
.راستش هیچ نطری ندارم
،چون بخشی از یه جفته
.حتما خیلی براش باارزشه
.از اون موقع دمغ به نظر میای
...چیزی که اونجا گفتی
.وقتی گفتی منو به عنوان طعمه پرت میکنی
.نمیدونم چرا ولی بیشتر از چیزی که انتظار داشتم ناراحتم کرد
...تقریباً انگار
.قبلاً همچین چیزی واقعا اتفاق افتاده
باروسو؟
.رام، یه چیز خیلی مهم رو باید بهت بگم
.مهمترین چیز توی این دنیا برای تو
.تنها چیزی که برام مهمه روزوال ساماست
.نه، چیز دیگهای هم هست
.پس درموردش بهت میگم
...دختری به اسم رم هست
.لطفا هیچ اتفاقی نیفته
.این دفعه دو روز زودتر از دفعهی پیش اومدم
،اگه بازم درست پیش نره
.مجبورم به محض بیدار شدن توی مقبره بپرم رو پاتراش و راهی بشم
،اگه فردریکادشمن از آب دربیاد
.اینکه بدونیم که وارد عمل میشه حیاتیه
باروسو؟
باید حمله کنم یا فرار کنم؟
،اگه حریفن السا باشه .کار منطقی اینه که دمم رو بذارم رو کولم و در برم
...که یعنی
!باروسو
...چیه؟ دارم فکر میکنم
!خوش برگشتید، سوبارو ساما
.از چیزی که انتظار داشتم زودتر برگشتید
چیزی شده، سوبارو ساما؟
!اوه خذا! خیلی بانمکی
!چی، چی؟! چه خبره!؟ سوبارو
!لعنتی! نمیدونی چی بهم گذشت
...واقعا... گندش بزنن
...اون
.اون... با اونی که بهم دادی جفته
صدمه دیدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.