The first 200 lines.
متشکرم
مردی در وسط
چه مدت در برلین می مونید؟ سه هفته
چقدر پول دارید؟ چهار پوند
برای سه هفته؟
من پیش برادرم و همسرش می مونم اون باید همین اطراف باشه
متشکرم
سوزان؟ بتینا
سلام، سوزان. به برلین خوش اومدی
مارتین خیلی ناراحت بود که نتونست بیاد اینجا خیلی عالیه که بالاخره دیدمت
اون باید تو بیمارستان کشیک می موند
بیا چمدونت رو بردار بعدش می ریم خونه
اونا پناهندگان بخش شرقی ان
اصلا آلمانی بلد نیستی؟
اون چی بود؟ هیچ چی. دلال پول. مارک شرقی به غرب
هرگز اینطوری تصورش نمی کردم اول می خواستم یه چیز خوب بهت نشون بدم
می گن اولین برخورد خیلی تاثیرگذاره
این برندن برگر توره
الان مرز شرق و غربه
اگه ازش عبور کنید در شرق هستید بخش روسی؟
انتظار نداشته باش که خیلی هیجان انگیز باشه
هر روز خیلی اتفاقات می افته، اما فقط تو روزنامه ها می بینیش
اینجا نزدیک خونه شماست؟ درسته. همون جا
بعضیا جز اینکه تمام روز غیبت کنن، چیز دیگه ای دوست ندارن این جدیده، این مدل
خیلی جذابه
اینطور فکر می کنی؟ خودم هنوز مطمئن نیستم. می سپارمش به مارتین
تا الان یک هفته گذشته و حتی متوجهش نشده
اما اون کجاست؟ برادرت خیلی سخت کار می کنه همیشه این کار را می کرد
زیاد از نزدیک نگاه نکن. بعضی چیزها قدیمی ان، بعضی دیگرو تازه خریدیم
خیلی وقته اینجا زندگی میکنی؟ بله، بله، از بچگی
هر چند مسوولیتش زیاده این اتاقته
می دونی، خیلی جوون تر از عکسات به نظر می رسی
آه، مارتین قول داد امروز صبح قبل از رفتن، لباس هاش رو جمع کنه
بدش نمیاد که از اتاقش بیرونش کردن؟ نه، نه، البته که نه
قبلاً فقط نمای خونه های روبرو را داشتیم
همه اینها تا مرز شرقی غربی ساخته شده بود
اونجا
نزدیکه، نه؟ به اندازه کافی نزدیکه
سوزان
مارتین عزیزم، متاسفم که نتونستم به فرودگاه برسم
من آخرین لحظه گرفتار شدم اوه، اشکالی نداره، من ردیفش کردم
هواپیما باید به موقع رسیده باشه؟ بله همینطوره
چقدر باهوش به نظر می آی، و چقدرم بزرگ شدی
ممنون که ازم پرسیدی خب پس بتینا رو پیدا کردی؟
خب ما... همدیگه رو پیدا کردیم
سلام عزیزم سلام
پرواز خوبی داشتی؟
اوه خوب بود من خیلی هیجان زده تر از اون بودم که توجه کنم
همه تو خونه خوب یودن؟ بله، خوبن همه شون
اوه، اتفاقاً من موفق شدم امروز عصر را تعطیل کنم
هممون می ریم بیرون
این فوق العاده نیست که اون بالاخره اینجاست؟
فقط ما سه نفر با هم
اوه، چه احمقی! ببین چیکار کردم بیا عزیزم اینو بگیر
نه، نه، از خانم تو رختکن می گیرم
من یک لحظه نخواهم بود چرا تو این مدت با سوزان نمی رقصی؟
برای رقصیدن اصرار داری؟
نه مگر اینکه بهتر از گذشته باشی
برلین رو دوست داری؟
اگه نمی اومدم، با بتینا آشنا نمی شدم
اون دوست داشتنیه، مارتین
بتینا می گه تو خیلی سخت کار می کنی
خوب، چند هفته گذشته یه کمی سرم شلوغ بوده
ارتش به من پیشنهاد داده تا در کمپ پناهندگان کمک کنم
یکی دو مورد حصبه در بین پناهندگان وجود داره
نگرانم که خوشحال باشم وقتی بتونم بگردم انگلیس و تمرین کنم
امروز از بخش شرقی گذشتیم البته که داخلش نرفتیم فقط رد شدیم
می تونی بری داخل، می دونستی؟ واقعا؟ قبل از اینکه برگردم خونه باید برم اونجا
تعجب نمی کنم
اوه، سوزان می خواد بخش شرقی را ببینه
تو می بریش؟نه عزیزم؟
البته اگه می خواد
اما مارتین، من سردرد وحشتناکی دارم
ناراحت نمی شی اگه ترکت کنم و برم خونه؟
عزیزم، متاسفم اوه خوب می شم
همه بریم؟
اوه، نه، اولین شب سوزان تو برلینه
و فقط بخشی از نمایش رو دیدین
بتینا، من اهمیتی نمی دم نه، البته که نمی ده. آقا
به هر حال اون احتمالا بعد از سفر خسته اس
من تاکسی می گیرم و شما می تونید بمونید
مارتین خیلی سخت کار می کنه به ندرت یه شب تعطیل داره
مزخرفه عزیزم واقعا ترجیح می دیم بریم
واقعاً لازم نیست همه بریم
سوزان
دوست داری کمی راه بری؟ نه، ممنون، الان بهترم
فکر می کنم هوای نایت کلاب ها باید در تمام دنیا یکسان باشه
احتمالا اونو بطری می کنند و از کشوری به کشور دیگه می فرستن
این چی بود، مسابقه یا تعقیب و گریز؟
نه، بیشتر شبیه تعقیب و گریزه
به نظر می رس که اونا به سمت خیابان تیرگارتن اشتراس می رن
اونا تو یه لحظه به اونجا می رسن و بعد اون ور مرز شیطان بیچاره
اونا یک نفر رو اینجا نشون کردن که تو شرق تحت تعقیبه
اوه، مارتین، مارتین، لطفا
تو نمی دونی چه اتفاقی افتاده تو از کجا می دونی؟
متاسفم عزیزم، من فقط داشتم به سوزان می گفتم که گاهی اوقات مردم
باشه بسیارخوب! ادامه نده
من میرم ماشین بگیرم
این جور چیزهایی هر روز اتفاق نمی افته
قبل از رفتن، از برلین خسته خواهی شد. می بینی
اوه، تویی، بتینا
سوزان
چی کار می کنی؟
یه سر و صدایی شنیدم از بیرون
مزخرفه. تو خسته ای احتمالا بیش از حد
فکر کردم یه چیزی شنیدم
البته باید در موردش بهت می گفتم
این جغد روی خرابه های سفارت ایتالیا، اون طرف خیابونه
صدا از خیابون میومد، نه؟ مممم
سردت نیست عزیزم؟ یه پتو دیگه برات میارم
متاسفم که دچار مزاحمت شدی
پنجره رو ببندم؟ نه، دوست دارم باز باشه
نتونستم بخوابم و بعد شروع کردم به نگرانی در مورد درب ورودی
نمی خواستم مزاحم مارتین بشم
حالا کمی بخواب. نباید فردا خسته باشی
می خواستی بخش شرقی را ببینی، یادته؟
شب بخیر شب بخیر
اونا دنبال چی می گردن؟
روزنامه، کتاب هر نوع پروپاگاندایی
همچنین مارک شرقی ارزون تره
بنابراین مردم سعی می کنند از اینجا غذا بخرن و قاچاقش کنن
بهم بگو، اگر براشون اینقدر راحته که برن اون ور
چرا نمی رن؟ منظورم اینه که به نظر می رسه
اونا اینجا خونه دارن یا خانواده و
ایوو، ایوو
دوست داری ادامه بدی؟ آره. آقا
خواهر شوهرم، خانم مالیسون، آقای ایوو کرن
خوب، ایشون مهمونیه که مدت هلس از لندن انتظارش رو می کشیدین
این مهربانی بتیناس که با آورن شما بخش کسل کننده شرقی رو روشن کرده
من خوشحالم که می بینم بتینا
که حتی اصول شما در معرض تجدید نظر و تغییر است
سوزان می خواست این بخش را ببینه آه، پس دیدگاه شما تغییر نکرده؟
ما، بتینا و من، در مورد برخی چیزها چشم در چشم نمی شیم
به عنوان مثال، این بخش از برلین
اما ما دوستان قدیمی هستیم و این امتیاز ماست که بر سر چیزهای کوچک دعوا می کنیم
چیزهای کوچکی مثل جنگ و صلح
تقسیم کشورمان، سرنوشت جهان
چیزهای کوچک!... شما آلمانی صحبت می کنید؟ نه متاسفم
آلمانی ها همیشه مجبور بودند زبان ها را یاد بگیرند
ارتش هرگز نمی دانست که به کجا خواهد رفت
ما هنوز در مدارسمان انگلیسی یاد می گیریم
اما ممکنه تا حدی وقت تلف کردن باشه کی می دونه
تو چی فکر میکنی؟
این اولین بازدید شما از برلین است؟ آره
به نظر شما سرگرم کننده است؟ دیدن این همه ویرانی غم انگیزه
چیز زیادی دیگه نیست
ویرانه ها حالا بخشی آشنا از شهر هستند
یک برلینی دیگر متوجه آنها نمی شود حتی آنها را نمی بیند، اینطور نیست؟
شما هنوز یک برلینی هستید، اگر هنوز اسمش همینه
فکر کنم این موضوعیه که زیاد بهش فکر نمی کنم
شوهرت چطوره؟
خوب، طبق معمول کار می کنه
برادر شما یک فرد بسیار استثنایی است
یک نظامی که ایده آلیست هم هست
اون خیلی سخت کار می کند ما قصد داریم جلوش رو بگیریم
قابل تحسینه. خیلی خواهرانه فکر کنم باید بریم
مارتین بر خواهد گشت
من مارک شرقی دارم نه، اجازه بده خودم پرداخت کنم
اغلب با این پول ها نمی شه چیز دلپذیری مثل این ملاقات رو خرید
چه حیف که آدم مجبوره از درها بیرون بیاد
داخل، با پرده های بسته، می توان زمان حال را فراموش کرد
به آینده پشت کرد و با امید و اطمینان با گذشته روبرو شد
خوب، ما از این راه به سمت مرز خواهیم رفت. خداحافظ
خداحافظ بتینا
خانم مالیسون، صحبت کردن دوباره به انگلیسی مایه طراوت ذهنه
اگر به یک راهنما نیاز دارید
کسی که به طور کامل با برلین با تمام شکوهش آشناست، لطفا با من تماس بگیرید
فكر كنم شماره منو داري؟ بله، فکر کنم
من مشتاقانه منتظر خبری از شما هستم
می دونی تو شهرهای بزرگ چطوریه آدم ها برای مدت طولانی همدیگرو نمی بینن
بعد به طور ناگهانی چندین بار با هم روبرو میشن بله همینطوره
اون چیکار میکنه؟ من واقعاً این روزها نمی دونم چی کار می کنه. اون داشت
داریم به مرز می رسیم
به نظرم الان انگلیسی صحبت نکنیم بهتره
همه اینها تو آخر هفته از شرق اومدن؟
بله، فقط زیر سه هزار تا
تقریباً دوبرابرچیزی که می تونیم اسکانشون بدیم
اون منتظر برگه های غذا، اوراق پزشکی، برگه های شغلی، اوراق پلیس و
تمام اوراق؛ و بعد... دوباره شروع می کنی
لطفا اینجا
مارتین سوزان اینجا چیکار میکنی؟
بتینا از من خواست که اینها را برات بیارم
تیغ ریش تراش؟ چقدر لطف داشته اما واقعاً ما اینجا همه چیز داریم
متاسفم حتما
بله باشه صبر می کنم
دیشب دلمون برات تنگ شده بود امیدوار بودیم که بتونی به خونه برگردی
دیروز رفتیم بخش شرقی
رفتیم یه رستوران و یکی از دوستان بتینا رو دیدیم
اوه کی بود؟ مردی به نام ایوو کرن
اوه می دونم اون یکی از دوستای قدیمی بتینا است
مارتین، تو همیشه انقدر گرفتاری؟
باید براش خیلی سخت باشه نمیدونم چطور روزهام را پر کنم
اوه، اون خوبه. اون یک برلینیه اون دوستاش رو اینجا داره
فکر نمی کنی خیلی اونو تنها می گذاری؟
شاید یک روز مردم تصمیم بگیرند که بین ساعت پنج تا مه بیمار شن
یکی دو روز دیگه اوضاع کمی راحتتر می شه
سلام، بله صحبت می کنم
بله، می خواستم در این مورد از شما بپرسم
نه، نفس کشیدن، این نکته اش نیست
سوزان آه، شما اینجا هستید! من صبورانه منتظرت بودم
No comments yet. Be the first to leave one.