Richard Hammond's Workshop

Richard Hammond's Workshop

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

richard hammonds workshop s02e05 720p web h264-b2b
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian richard hammonds workshop s02e05 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

webdl
Published on: 2025-11-22
Downloads: 9
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

این بار... میندی راجع به نحوه‌ی من برای کارهای اداری یه سری نظرات داره.

آخه چطوری می‌خوای فاکتور بزنی؟!

دیوونگیه. بزرگترین مشتریمون منو به چالش یه شرط‌بندی ورزشی کشیده.

کارگاه ریچارد هموند ممکنه هر لحظه مال من شه.

یه دقیقه صبر کن.

و یک نمایشگاه خودروی باشکوه، فرصت طلاییه که نشون بدیم

دنیا بدونه چی از دستمون برمیاد.

فکر کردم تو گذاشتیش. فکر کردم تو گذاشتیش.

یه چادر کم داریم و داریم تقلا می‌کنیم.

روشن‌شون کنین، بزن بریم!

به آرزوی دیرینه‌ی زندگیم رسیدم. این همش مال توئه؟ همش مال ماست.

یه کسب و کار بازسازی ماشین‌های کلاسیک راه انداختم،

با خانواده‌ی اعجوبه خودرو، نیل آنتونی و اندرو گرین‌هاوس.

بابا!

اما تبدیل شده به یه چاه پول... خیلی بده، خیلی بده، خیلی بده.

و اگه به زودی سرمایه‌مون برنگرده... ده. ولی بودجه‌مون ده تاست!

واقعاً ممکنه ورشکست شیم.

اصلاً خوب پیش نمی‌ره، نه؟

خب، برنامه‌های بلندپروازانه‌ی جدیدی طرح کردم. به باشگاهتون خوش آمدید.

ما باید به سمت رقابت‌های بزرگتر پیش بریم.

حتی داریم می‌ریم مسابقه بدیم تا ماشین‌هایی پیدا کنیم که به کمک ما نیاز دارن.

الآن وقتش نیست که بهش یه کارت ویزیت بدی.

مصممم وسواس دیرینه‌م رو،

بیا، ماشین کوچولو. ...به یه کسب و کار پر رونق تبدیل کنم.

روشن میشه؟ نه. (می‌خنده) مگه این ایده‌ی خوبی نیست؟

اینجایی.

صبح بخیر، بنتلی.

آره، می‌بینم هنوز خودتو بازسازی نکردی.

می‌تونی صداشو بشنوی؟ داره با ماشین‌ها حرف می‌زنه؟

آره، مگه نه؟

صبح بخیر، آلویس. هنوز باید رو خودت کار کنی.

بالاخره دیوونه شد. صبح بخیر پورشه. کار خودتو انجام بده.

اداره کردن یه گاراژ داره کلافه‌اش می‌کنه.

الآن داره می‌فهمه که اونقدرها هم که فکر می‌کرد آسون نیست، مگه نه؟

داشتن سه تا کار تو دستمون عالیه.

اما هر کدوم از این کارها مشکلات خاص خودشون رو دارن.

باید انجام بشن.

یعنی باید منظم باشیم، که نیستیم.

من دارم سعی می‌کنم یه رئیس درست و حسابی باشم.

حتی سعی کردم خودم کارهای اداری درست و حسابی رو انجام بدم.

تا بچه‌ها ساعت کاریشون رو ثبت کنن.

اینکه هیچ‌کدوم از اینا جواب داده یا نه، هنوز معلوم نیست.

اوه، سلام.

این دینه.

سلام، دین.

صبح بخیر، ریچارد. سلام. چطورید؟

من خیلی خوبم، ممنونم. امیدوارم شما هم همینطور باشید.

بله، خیلی خوبم. ممنونم، خیلی خوبم.

ریچارد، دلیل تماسم اینه که...

می‌خواستم در مورد بنتلی با شما صحبت کنم.

و می‌خواستم بدونم آیا وقت دارید

تا بتونیم با هم بشینیم و برنامه‌ی عملی رو بررسی کنیم.

بله، ایده‌ی خیلی خوبیه. می‌دونی چیه؟

با انجامش خیالم راحت میشه. حتماً.

امروز بعدازظهر بیام پیشتون؟

خیلی خب، ریچارد. پس مشتاق دیدارتونم.

آخ! بچه‌ها، قراره با بنتلی چیکار کنیم؟

باید برم دین رو ببینم. می‌خواد دعوام کنه. چیکار کنم؟

نیل؟

نیل؟

نیل، یه لحظه می‌تونی بیای؟ همین الآن دین پشت خط بود.

راجع به بنتلیشه.

بیاین روکششو برداریم چون می‌خوام یه گپ کوتاه بزنم

درباره‌ی اینکه قراره چیکار کنیم.

چون من می‌دونم که ما هیچ غلطی نکردیم.

خب، این ماشین... آره. ...چقدر قراره پیش ما باشه؟

واقع‌بینانه. اگه همین الآن شروع کنیم، اگه این جعبه‌ی پاندورا رو باز کنیم...

راستش، می‌تونستم ببینم حتی اگه روش کار می‌کردیم

برای یه مدت طولانی، یکی دو سال.

خب. واقعیت اینه که دین احتمالاً مهم‌ترین مشتری ماست.

این – و این یکی از تنها دو ماشینشه که داره، اون یکی رو...

و اون یکی رو یکی از بهترین‌های این کار بازسازی کرده.

پس، این شانس ماست که نشون بدیم با یه ماشین خاص حسابی چیکار می‌تونیم بکنیم.

تنها مشکل اینه که کار اینقدر بزرگیه که شروع کردنش ترسناکه.

نمی‌تونیم ناامیدش کنیم.

و تازه اون سررشته داره، پس یه کار خوب رو هم می‌شناسه.

باید حتماً درجه یک باشه. جالبه...

ما حرف زدیم که این ماشین می‌تونه اعتبارمون رو بسازه.

آره... و می‌تونه. آره. ولی اگه اینو خراب کنیم

به روش اشتباه و با شرایط اشتباه قبولش کنیم،

ممکنه کارمون رو تموم کنه. آره، آره، راحت.

نمی‌خوام این کارو انجام بدم.

خب. خونه‌ی دین. مثل یه احضاریه بود.

اگه واقعاً عصبانی بشه، یکی از ما برای پرت کردن حواسش غش کنه؟

مثلاً، اگه داره داد می‌زنه، اگه داره حرف بارمون می‌کنه،

نیل، من بهت اعتماد کردم!

تو چشات نگاه کردم و فکر کردم قراره کار این ماشین رو شروع کنی.

هیچ کاری نکردی! من میگم "حالم بده." تق!

من از اینکه سرم داد بزنن خوشم نمیاد.

اصلاً نمی‌تونم تحمل کنم. می‌دونم که نمی‌تونم تحمل کنم.

چرا تو این مزرعه‌ست؟ نمی‌دونم.

اوضاع خوب به نظر نمی‌رسه.

اون حتماً تفنگ داره.

باشه، دو تا تپه خاک و دو تا بیل می‌بینی؟

دین: چی میگی؟

اول تو برو ریچارد، اول تو. من نمی‌خوام اول برم!

فقط به خاطر اینکه می‌شناسمش! سلام رفیق. چطوری؟

بالاخره رسیدی. دوباره غیبت زده بودی، نه؟

آره، دقیقاً. فوق‌العاده خوب به نظر میای.

هی! نیل، خوشحالم می‌بینمت. خوش اومدی. آره.

می‌خوای بیای یه دقیقه اینجا پیشم بشینی؟

خب... (می‌خنده) این چیه دیگه؟

این کاریه که اینجا می‌کنی؟ اینجا باشگاه تیراندازی شخصی منه.

دیوونه‌ای!

روز تعطیل داری و می‌گی خب دیگه آدم چیکار می‌کنه؟

ببین، بنتلیرو تو کارگاه داریم. آره.

خوب پیش میره؟ خیلی خوب.

هنوز داریم سعی می‌کنیم سازماندهی کارها رو ردیف کنیم.

نمی‌خوایم هیچ اشتباهی بکنیم، برای همین داریم سعی می‌کنیم مطمئن شیم که...

آهسته و پیوسته پیش میریم.

و همه چیزو اونجور که می‌خوایم درست کنیم، ولی خب آره. -آها.

خب این واقعاً یعنی چی؟ یعنی قبول کردن کاری که می‌دونیم...

می‌تونیم تمیز انجام بدیم، سریع جمع و جورش کنیم و ردش کنیم بره.

پس، رو ماشینای بقیه تمرین می‌کردید و بهترین‌ها رو نگه داشتید.

از این طرز بیانش خوشم اومد. کاملاً باهاش موافقم.

من واقعاً مطمئنم که این کارو خوب انجام میدید.

خوبه، خوشحالم اینو می‌شنوم.

تا حالا اصلاً تیراندازی به کبوتر سفالی کردی؟

راستش نه، هیچ وقت.

خودت چطور، ریچارد؟ یه بار امتحان کردم. داغونم.

باشه. پس یه مسابقه کوچیک برگزار می‌کنیم.

و برنده همه چیزو می‌بره.

خونه، زمین، ماشینا. بزن بریم.

یالا. بیا خوش بگذرونیم.

کارگاه ریچارد هموند ممکنه یه لحظه دیگه مال من بشه.

یه لحظه صبر کن. (می‌خنده)

آماده‌ایم؟ بله، آماده‌ایم.

بریم!

نه. این فشنگ آخرمه.

همین بود. تموم کردم.

فشنگام تموم شد. همیشه به اندازه کافی داشته باش!

واقعاً؟

صبر کن. چرخ‌دنده رو باختم؟ خب ببین، مراقبشون باش.

خب ببین، همونطور که می‌دونی...

من دو تا از باارزش‌ترین و جالب‌ترین ماشین‌های تاریخو دارم.

برای بنتلیا، که دو تا مدل آر-تایپ هستن.

خب، پس برنامه اینه، آقایون، قراره تو نمایشگاه سالانه ۲۰۲۲...

کونکورس دلگانس باشگاه رانندگان بنتلی شرکت کنیم.

و اون اینجاست. و قراره همینجا باشه.

قراره اینو با حضور خانواده سلطنتی اینجا انجام بدیم.

و به احتمال زیاد تا حدود هزار نفر...

و پانصد ماشین اینجا حضور خواهند داشت. خب، پس شما اون یه ماشینو دارید که...

از قبل دارید که بازسازی شده و زیباست.

اون یکی دیگه که هنوز آماده نیست.

و قصدمون اینه که اون کارو ظرف دو سه سال آینده انجام بدیم.

اون یکی حتی بهتره. دقیقاً. برنامه همینه. درسته. عاشقشم.

ماشین بازسازی شده چند تا خراش و لکه کوچیک داره.

باشه. پس لطف می‌کنید...

فقط اونا رو برطرف کنید قبل از اینکه ما معرفیش کنیم.

تا ما اونو تو یه وضعیت عالی داشته باشیم؟

مطمئنم که از پسش برمیاییم. ولی خب، شما خودتون که استادید.

برنامه همینه. آره. عاشقشم. عاشقشم.

خب، این بهتر از چیزی که فکر می‌کردم پیش رفت.

انتظار داشتم به کفشام خیره بشم در حالی که...

یه مرد آلمانی گنده سرم داد می‌کشید که چرا کار روی ماشینشو شروع نکردیم.

ولی با حرفای دلگرم‌کننده و در واقع یه کم کار برگشتم.

فقط یه کار کوچیکه روی اون یکی بنتلی.

ولی یه فرصته که کارمون رو جلوی آدمای نکته‌سنج نشون بدیم.

تو بزرگترین رویداد بنتلی سال.

پس، عالی شد.

شاید جلوی یک فاجعه گرفته شده باشه.

ولی حس می‌کنم مهارت‌های مدیریتی‌ام قراره با یه چالش دیگه روبرو بشن.

چندین هفته‌ست دارم سعی می‌کنم بچه‌ها رو منظم‌تر کنم.

و ساعت‌های کاری‌شون رو درست ثبت کنن.

وقتشه بفهمم آیا سختگیری‌های من...

تأثیری داشته یا نه.

و جوابش تو همه این کاغذبازی‌هاست.

اینا همه فاکتورهای قطعات هستن.

بعد میرسیم به اینا که...

هیچ ساعتی ثبت نشده.

ما باید فقط برای یه بار یه کار رو قبول کنیم و از همون اول...

از لحظه اول، ساعت‌ها رو ثبت کنیم و بدونیم چیکار کردیم.

من انگار نمی‌تونم این کارو بکنم.

و حقیقت تلخ اینه که بچه‌ها هم همینطور.

ما یه راه حل دیگه لازم داریم.

امروز، بعد از یه صحبت با ریچارد هموند...

که راستشو بخواید، نمی‌تونست محتویات یه پاکت نامه رو هم سازماندهی کنه.

به نظر میاد کارها تو کارگاه خیلی روال نیست.

واقعاً فقط داره همینجوری بداهه پیش میره.

پس، من خیلی احمقانه داوطلب شدم که بیام و سرو سامونش بدم.

وای خدا.

هر بار با دلهره به این ساختمان نزدیک میشم.

سلام؟

خب، اون خوب کار می‌کنه.

سلام؟

هی! خوب به نظر میاد.

قشنگه، نه؟ هوم، خیلی قشنگه.

چطور شد امروز اومدی اینجا؟

گفتم بیام یه نگاهی بندازم

ببینم اوضاع چطوره، کلاً

میشه مدارکتو نشونم بدی؟

آره. بیا بریم یه نگاهی بندازیم.

یه لحظه صبر کن. من اینو زدم. ولی هیچ اتفاقی نیفتاد.

چون فقط من اون زنگ رو دارم، اما داشتم نقاشی می‌کردم.

باشه، باشه. اول خانما. بفرمایید. خدایا!

اوه خدای من. اینجا مثل کوره است.

ما اجازه نداریم پایین بخاری داشته باشیم.

خب، صبر کن، اینا همه‌ش رسیدهاست؟ آره.

که اومده، آره. این هیچ معنی نمیده.

پس اینا بر اساس حروف الفبا مرتب شده.

Richard Hammond's Workshop subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Richard Hammond's Workshop

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left