The first 200 lines.
دنیای انیمه تقدیم میکند
کاری دیگر از تیم تخصصی ترجمهی انیمهی
Blood winE
Vereasa & Pary
:ویرایش
Vereasa
دنیای انیمه تقدیم میکند
کاری دیگر از تیم تخصصی ترجمهی انیمهی
Blood winE
Vereasa & Pary
:ویرایش
Vereasa
آسمون با اشکهاش گونههام رو نوازش میکنه
ولی خوب میدونم که طلوع خورشید نزدیکه
دارم بهش میرسم
یه جایی اون دور دورا، امید در انتظار ماست
پس بیا بریــــــــــــــــــــــــــــــــم
این بر و اون بر پرسه میزنم، دارم دنبالت میگردم
میگم کاشکی میشد به قلبت نزدیکتر باشم
میخوام سفــــــــت بغلت کنم
وقتی قلب دو نفر به یاد هم میتپه
رویاهاشون با هم یکی میشه
ما به سمت هم کشیده میشیم
وقتی واسه آرزوهای همدیگه تلاش میکنیم
بیا از این روزهای غمانگیز دور بشیم
خوب میدونم که یه روز چشم باز میکنیم
و میبینیم کنار هم چه خوشبختیم
و میبینیم کنار هم چه خوشبختیم
!این بر و اون بر پرسه میزنم، ولی دیگه پیدات کردم
سکوت را میشکنم
بیدلیل و ناگهان
نوری میتابد
به من و تو
حالا میدانم آن اشکها از کجا بود
از چشمان تو
دیگر نگران نباش
نور را میتابانم
به زندگی زیبای من و تو
یک روز خواهی دید
شک ندارم
بیا اشتباهاتمان را پشت سر رها کنیم
بیا هر چه در توان داریم، رو کنیم
امیدهای اندکمان
آینده را برایمان رقم میزنند، دنیایی بهتر
هرگز نمیگویم بدرود
!نه، هرگز
...خودکشی
،طبق فرهنگ لغت ،اینطور تعریف شده
".اقدام به گرفتن زندگی خود"
حدس میزنم بدون اینکه هرگز اقدام به خودکشی .بکنم زندگی خواهم کرد
،نه به خاطر هر گونه مورد استاندارد اخلاقی
ولی در نتیجهی دلیلی .بسیار اساسیتر
بذارید باقی بحث رو به وقت .دیگری موکول کنیم
!اینطور که معلومه، میخواد بمیره
ربان آبی نیروی دریایی یه دانشآموز جدید .داره در باد به اهتزاز در میاد
این همان نقطه در روند داستان است که .به دو راه بسیار متفاوت ختم میشود
انتهای یک راه، شخصیت اصلی به طور فعالانه در داستان شرکت کرده
.و به پیشبرد روند داستان کمک میکند
و در دیگری، شخصیت اصلی خونسرد باقی مانده
.و میگذارد داستان خودش پیش برود
مسلما من به دستهی دوم ،تعلق داشتم
اما به دلایلی عجیب، تصمیم گرفتم !راه نخست را انتخاب کنم
!آمم، میبخشید
کلماتی که در آن لحظه به زبان آوردم ...را حذف میکنم، اما
با تمام این حرفا، کسی که با عینک ...به خوشگلی تو باشه
!اصلا نباید بمیره
با گفتن چنین حرفی .احساسات واقعی خودم را فاش کردم
سپس، تمام احساساتم را در
.چیزی که در آخر فریاد زدم، رها کردم
!ساده بگم، عاشق عینکم
.چه مسخره
...تو
.خـ- خیلی ازت قویترم
...آآه
...بگو ببینم
میشه فعلا یه فکری به حال این بکنی...؟
...خواهش میکنم
تو... دیگه چی هستی؟
این رو من باید ...ازت بپرسم
.اینگونه بود که با "کوریاما میرای" آشنا شدم
،اگر این نهایت رابطهی ما بود
احتمالا امکان نداشت داستانی در دنیای .ما وجود داشته باشد
امکانش هست این عینک رو به چشمتون بزنید؟
انجمن ادبیات
بدن قطع عضو شده، ها؟
:اپیزود 1 "قرمز تیره"
فکر نکن اگه همهی قتلها رو چندشآور کنی
...خوانندهها رو جذب میکنی
پس چه جور قتلی باید مد نظرم باشه؟
...جسد را تکهتکه پیدا کردیم .اصلا در وضعیتی نبود که بشود آن را بررسی کرد .و از محل صحنهی جرم رفتم...
گمونم بیشتر خوانندهها به
.اقدامات کاراکتر و دلیل پشت اونا علاقه دارن
،از این چیزا بدم میاد
."!از همه بدتر "حس کردم خیلی حال میدهد تا او را قطع عضو کنیم
این خوبه؟
.آره، راحتم
آکیهیتو"، ارشدهای تو" "در "انجمن ادبیات
با جون و دل این کاغذها رو .می نویسن
.بیحرمتیه که اینطوری باهاشون رفتار کنی
من که در حالت حرف زدن تو ذرهای .احترام حس نکردم
از من چه کاری ساختس؟
،تو رفتی پیش مشاورمون و گفتی
با گلچین ادبی بعدی" ".به 150 جلد میرسیم
انجمن ادبیات - برنامههای آپریل خواندن مداوم
،طبق وضعیت کنونی انجمنمون باید انتظارت میرفت
که میخواد کاری کنه تو این نسخهی به یادماندنی رو به مجموعهای
انجمن ادبیات - برنامههای آپریل جلسهی سوری - خواندن - خواندن
.از بهترین کارهامون تبدیل کنی
میتسوکی"، خودت بودی گفتی" !برو باهاش صحبت کن
این چطوره؟
رازی با دلیلی سست
.که بررسی علمیای مسخره و با انحراف دارد
اگه همهش یادت میمونه ...میتونی بندازیش دور
،این یه داستان تخیلیه .ولی جالب بود
عنوانش؟
".زیر شنل قرمز"
!باقیش رو نگو
کوریاما میرای؟
.آره احتمالا
میخوای پروسهی مرور مطالب رو بندازی رو دوش من؟
.الان برمیگردم
...اوخ، اوخ، اوخ
ها؟ کوریاما سان، اینجا چکار میکنی؟
ببین چقدر تصادفی، مگه نه؟
...عجب
عمرا اگه چنین چیزی !تصادفی اتفاق بیفته
!چقدر بداخلاق
داشتی چکار میکردی؟
...آمم
...خب
با پاک کردن شیشهی عینکت .بهانهی خوبی دستگیرت نمیشه
مـ- مـ- مـن دنبال بهانه !نمیگشتم
.ولی تابلوئه که شوکه شدی
!چـ- چـ- چون تهمت بیخود میزنید، سنپای
به نظرت وقتش نرسیده که بیخیال بشی؟
.بهت که گفتم، من فناناپذیرم
هرچقدر هم سعی کنی سلاخیم کنی ،یا بدجور زخمیم کنی
.نمیتونی من رو بکشی
چـ- چـ- چی میگید شما؟
!عرضهی خودت رو به اون راه زدن هم نداری
خبر داری طی هفتهی گذشته
چند بار من رو زخمی کردی، کوریاما سان؟
...یک، دو، شش
به شمار انگشتهای دو تا دست میرسه!؟
!تقصیر خودتونه، سنپای
هرگز نشنیدم که کسی
توسط یومه تسخیر شده باشه و بتونه !این همه زخم مهلک رو تحمل کنه
!بهت که گفتم
.من توسط یومه تسخیر نشدم
.من نیمه یومه هستم
،یه گونهی کمیاب .از یه انسان و یه یومه متولد شده
پس مهم نیست، ها؟
منظورت چیه؟
،هر چقدر هم که زخمیت کنم .هیچ فایدهای نداره
!بی خیال
من مثل کاراکترای ضعیف !بازیای کامپیوتری نیستم
به هر حال، تا وقتی که من "مبارز دنیای ارواح" هستم ،و تو یومهای
.کاری که میکنم هیچ ایرادی نداره
.خدانگهدار
!آآی
...اوخ، اوخ، اوخ
چطور بود؟
!مثل قبل
...آکیهیتو
چیه؟
،اگه از جون و دل واسه این پروژه مایه نذاری
آرزوی اینکه احساساتم رو در "روز نگهبان" بهت اعتراف کنم
.به واقعیت تبدیل نمیشه
از کی تا حالا این شده آروزی من؟
اوه، نکنه به جاش تو میخواستی بهم اعتراف کنی؟
!منظورم این نبود
دارم میگم فرضیه !از پایه اشتباهه
.ببخشیدا
یه منحرف ناکسی که میری دنبال .هر کسی که یه قفسهی گنده داشته باشه
خب به نظرم مطلقا دلیلی نداری که فقط دنبال من باشی، درسته؟
اگه این سرگرمیت
که من رو دست میندازی تمامش نکنی .عصبانی میشم
بیشتر جز کارای روزمرهس تا .سرگرمی باشه
،حتی اگه سرزنش بشم
نمیتونم از وظیفهای که بهم محول شده .شونه خالی کنم
!اینقدر جدی نگو
پس چرا نمیذاری واسه رضایت خاطرش زخمیت کنه؟
!نمیشه
،شاید فناناپذیر باشم .ولی بازم درد رو حس میکنم
تصور صحنهی دردناکی که ...دل و رودهم زده بیرون
اوه؟ اینکه واسه یه روانی ماسوخیستی !مثل بهشته
.ماسوخیست به کسانی میگویند که از درد کشیدن لذت میبرند
.از این وصلهها به من نچسبون
حالا چرا اینقدر سمجه...؟
خودت ایدهای نداری؟
...اگه بخوام حدس بزنم
عشق!؟
!چقدر شگفتآور
معشوقهی دختری باشی که !با عینک خیلی خوشگل میشه
واسه همینه که میگن زیاد .افکار منحرفانه تو ذهنتون پرورش ندین
...خب، به هر حال
باید از هرگونه ارتباط بیشتر .با کوریاما میرای خودداری کنی
چرا؟
"خاندان "ناسه" در قبال "مبارزان دنیای ارواح .در این منطقه مسئولیت داره
.و دخترشون داره نصیحتت میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.