The Sentinels

The Sentinels (Les Sentinelles)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Les Sentinelles 2025 S01E02 FRENCH 1080p WEB DDP5 1 x264-NESTED
A Commentary by NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSubtitle 🔥

Tags

webdl
Published on: 2025-12-22
Downloads: 61
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫من واسه چی اینجام؟

‫میتونیم پات رو نجات بدیم.

‫داریم روی یه سرم کار میکنیم. ‫دیکسنال.

‫توانایی ‌هات طوری زیاد میشه ‫که حتی فکرشم نمیتونی بکنی.

‫بعدش چی؟

‫عضو نگهبانان میشی. ‫واحد زبده‌ ما.

‫- پس زنش چی؟ ‫- یه فکری براش میکنیم.

‫شوهرت از جراحت ‌هایی که داشت ‫جون سالم به در نبرد.

‫به اون مامور کاربلدت بگو عجله کنه.

‫طبق توافق، نقشه‌ های آزمایشگاه ‫و شیفت نگهبان‌ ها رو میخوام.

‫از این آزمایشگاه چی میخوای؟

‫یه واحد کماندوی آلمانی. ‫دارن همه رو میکشن!

‫تو دیگه کی هستی؟

‫کماندانت.

‫عملیات با موفقیت انجام شد. ‫چیزی که دنبالش بودیم رو پیدا کردیم.

‫اما تلفات سنگینی دادیم.

‫آدمای ما مجبور شدن ‫با یه سنتینل جدید بجنگن...

‫میدونم.

‫حضورش رو حس کردم.

‫وقتش که برسه ‫خودم حسابش رو میرسم.

‫فرانسوی ‌ها به زودی میفهمن ‫که ما چه کارهایی از دستمون برمیاد.

‫بله قربان.

‫حالا، تنهام بذار.

‫لطفاً در رو ببند.

‫- ژنرال. ‫- ژان باتیست. واسه آدمات متاسفم.

‫اون واحد کماندو چطوری ‫سایت تحقیقاتی ما رو پیدا کرد؟

‫زیادی اطلاعات داشتن. ‫حتماً یه نفوذی بینمون هست.

‫پلیس ملی دنبال جواب میگرده.

‫هیچی پیدا نمیکنن.

‫آرشیوهاتون چی؟

‫چیز مشکوکی توشون نیست.

‫- کاری که لازم بود رو کردیم. ‫- همونطوری که امیدوار بودم.

‫مرگ مازوریک ‫تو رو تو موقعیت حساسی قرار میده.

‫قربان، ما شناخت خوبی از دیکسنال داریم

‫و همینطور پروتکل تزریق مازوریک رو بلدیم.

‫بدون اون هم میتونیم ادامه بدیم.

‫مرگش کارمون رو کند میکنه

‫اما به تعهداتمون عمل میکنیم.

‫رهبر اون آدمایی که بهتون حمله کردن ‫شناسایی شده.

‫یه جاسوس ماهر به اسم فرانتس گروبر.

‫یه پیام رمزگذاری شده‌ی آلمانی رو ‫رهگیری کردیم

‫که شاید کمک کنه پیداش کنیم.

‫نگهبانانت رو آماده ‌باش نگه دار.

‫خیلی مهمه که ‫گروبر زنده دستگیر بشه.

‫فهمیدم.

‫- ممنون، ژان باتیست. ‫- ژنرال.

‫خیلی سریع داری خوب میشی.

‫دست نزن. ممکنه عفونت کنه.

‫درد داری؟

‫نه.

‫نمیدونم چم شده بود.

‫چیز زیادی یادم نمیاد.

‫فقط یه سری تیکه‌ هاش.

‫اگه بهت صدمه زدم معذرت میخوام.

‫تزریق اول میتونه ‫همچین اثری داشته باشه.

‫سرم خیلی قویه.

‫اما بدنت بهش عادت میکنه.

‫توی این سرم چیه؟

‫افدرین، کورتیکواستروئید ‫و یه سری ترکیبات دیگه.

‫یه نمونه‌ دیگه هم میگیرم.

‫سگ منیل ‌مونتان؟

‫دکترهای زیادی نیستن که خالکوبی بشناسن.

‫من با سیستم زندان کار میکنم.

‫واسه آزمایش‌ هات؟

‫البته.

‫جونِ یه محکوم ارزش زیادی نداره.

‫حتی کمتر از یه سرباز.

‫تو فقط به خودت کمک میکنی.

‫همه‌ی بیمارای ما داوطلب هستن. ‫مثل خودت.

‫چند نفر رو تا حالا کشتی؟

‫نمیدونی داری درباره چی حرف میزنی.

‫یونیفرم جدیدت.

‫حتی نمیتونی تو چشمام نگاه کنی.

‫کارم با سرباز فرو تموم شد.

‫قبل رفتن، ‫میخوام زن و پسرم رو ببینم.

‫از سرهنگ میرو بپرس.

‫میدونم فقط یه صفته، ‫اما زیادی ازش استفاده میکنی.

‫منظورم از محتاط ‫به عنوان انتقاد نیست.

‫طوری درباره ژنرال حرف میزنی ‫انگار که ترسیده.

‫- خب هست! ‫- این چیزی نیست که ما بگیم.

‫بیمارستان آراس، لطفاً.

‫میخوام با دکتر رو حرف بزنم.

‫خیلی‌خب.

‫- آقای ژیراردین؟ ‫- بله؟

‫واسه اتفاقی که افتاده متاسفم.

‫این جنگ وحشتناکه. واقعاً وحشتناکه.

‫بفرمایید، بشینید.

‫یه چیزی هست که میخوام بپرسم.

‫شوهرم پیش یه دکتر توی آراس درمان میشد.

‫میخوام برم ببینمش.

‫- آراس توی خط مقدمه. ‫- بله.

‫اما چون روزنامه‌ ما مجوز عبور ایمن داره...

‫میتونید یکی هم واسه من امضا کنید؟

‫فکر میکنی این دکتر قراره چی بهت بگه؟

‫اینکه چه اتفاقی افتاده.

‫تو غمگینی عزیزم،

‫خیلی خیلی غمگین.

‫اتفاقی که برات افتاده...

‫باید بدونم.

‫شاید متوجه نیستی.

‫ما فقط خبرنگارها رو میفرستیم خط مقدم.

‫اونم فقط باتجربه‌ ترین‌ هاشون رو.

‫فقط چند ساعت طول میکشه.

‫خواهش میکنم.

‫متاسفم، ولی نمیتونم.

‫خط مقدم...

‫جای یه نمونه ‌خوان نیست.

‫معذرت میخوام.

‫ممنون.

‫- کسی دیدت؟ ‫- نه، هیچکی.

‫صبر کن.

‫نه اینجا.

‫پس بیا بریم.

‫حالم از این دزدکی چرخیدن ‫مثل دزدها بهم میخوره.

‫میخوام با تو باشم، ژیزل.

‫بیا با هم بریم یه جای دور، ‫دور از همه‌ اینا.

‫بعدش چی؟

‫میخوای بدون پول، بدون هیچ ‌چیزی بریم؟

‫پول راحت پیدا میشه.

‫نمیتونم این کار رو بکنم ‫و خودت هم این رو میدونی.

‫چون ترسیدی.

‫نه.

‫نمیتونم با اون همچین کاری بکنم.

‫پدر و مادرت دارن ازت سوءاستفاده میکنن. ‫حبست کردن.

‫عشق اینطوری نیست.

‫با من، آزاد میشی.

‫تو نمیفهمی.

‫ژیزل! میتونی در رو باز کنی؟

‫- همه چی ردیفه؟ ‫- خوبم! دارم لباس میپوشم.

‫فردا میبینمت.

‫ژیزل، باز کن!

‫داشتی با کی حرف میزدی؟

‫بیا تو.

‫خب، فرو؟ آماده ‌ای؟

‫داری به نگهبانان ملحق میشی.

‫میخوام خونواد‌م رو ببینم.

‫متاسفانه این غیرممکنه.

‫چرا؟

‫رسماً، دیکسنال وجود خارجی نداره.

‫نگهبانان هم همینطور.

‫تو بخشی از یه برنامه‌ فوق ‌سری هستی. ‫هیچ غیرنظامی ‌ای حتی نمیدونه وجود داره.

‫زنم به کسی چیزی نمیگه.

‫زنت فکر میکنه تو مُردی، گابریل.

‫چی؟

‫بعدِ جنگ ‫میتونی دوباره اون و پسرت رو ببینی.

‫بهت قول میدم.

‫نمیتونی این کار رو بکنی.

‫این حمله ثابت کرد

‫که آلمانی ‌ها از هیچی نمیگذرن.

‫جاسوس‌ هاشون عزیزانت رو، ‫خانوادت رو پیدا میکنن.

‫اگه زنت چیزی ندونه، جاش خیلی امنتره.

‫اگه قبول نکنم چی؟

‫اونوقت فراری محسوب میشی.

‫و فراری‌ ها هم کشته میشن.

‫واقعاً آدمِ آشغالی هستی.

‫و تو قراره یه قهرمان بشی.

‫- غیرممکنه. ‫- چرا؟

‫آلمانی ‌ها تقریباً به آراس رسیدن.

‫نمیتونی همینطوری بری ‫وسط تیراندازی ‌ها. غیرممکنه.

‫از این اتاق نمیرم تا ‫بهم بگید جسدش رو کجا پیدا کنم!

‫یه کم وقار داشته باش، خانم فرو.

‫وقتی مردهای ما دارن میجنگن، ‫همچین انتظاری ازت میره.

‫قوی و شجاع باش. ‫اینطوری کمک میکنه، میدونی.

‫کمکت میکنه که بپذیری، ‫که سوگواری کنی.

‫باورنکردنیه.

‫سلول‌ های فرو. ‫دارن دیکسنال رو جذب میکنن.

‫میرو رو خبر کن!

‫واقعاً معذرت میخوام قربان. ‫قصد بدی نداشتم.

‫قصد بدی نداشتی؟

‫شنیدی؟ قصد بدی نداشته.

‫پشت سرمون با ژیزل قرار میذاری ‫ولی قصد بدی نداشتی؟

‫ما کار اشتباهی نکردیم.

‫نمیدونم چرا استخدامت کردم.

‫مشکوک به نظر میای.

‫از نگاهت خوشم نمیاد.

‫چند وقته اینجا کار میکنی؟

‫سه ماه.

‫بیا.

‫ببین.

‫این رو زیاد به کسی نشون نمیدم.

‫هنوز شب ‌ها درد میکنه.

‫میدونی این چیه؟

‫ردِ یه طوقِ آهنیه.

‫من و برادرم سالومون

‫توی سیرک بزرگ شدیم،

‫مثل سگ تو قفس بودیم.

‫بعدش یه روز

‫یه پناهگاه واسه ‫آدم‌ هایی مثل خودمون ساختم.

‫ما خیلی به اینجا وابسته هستیم.

‫نمیذارم تفاله‌ هایی مثل تو خرابش کنن.

‫خرابش نمیکنم قربان.

‫میری یه جای خیلی دور.

‫اگه یه بار فقط درباره‌ این حرف ‌ها ‫با ژیزل کلمه‌ ای بگی،

‫کارِت تمومه.

‫فهمیدی؟ یا باید با چاقو ‫روی صورتت حکش کنم؟

‫بله.

The Sentinels subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left