The first 200 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
من واسه چی اینجام؟
میتونیم پات رو نجات بدیم.
داریم روی یه سرم کار میکنیم. دیکسنال.
توانایی هات طوری زیاد میشه که حتی فکرشم نمیتونی بکنی.
بعدش چی؟
عضو نگهبانان میشی. واحد زبده ما.
- پس زنش چی؟ - یه فکری براش میکنیم.
شوهرت از جراحت هایی که داشت جون سالم به در نبرد.
به اون مامور کاربلدت بگو عجله کنه.
طبق توافق، نقشه های آزمایشگاه و شیفت نگهبان ها رو میخوام.
از این آزمایشگاه چی میخوای؟
یه واحد کماندوی آلمانی. دارن همه رو میکشن!
تو دیگه کی هستی؟
کماندانت.
عملیات با موفقیت انجام شد. چیزی که دنبالش بودیم رو پیدا کردیم.
اما تلفات سنگینی دادیم.
آدمای ما مجبور شدن با یه سنتینل جدید بجنگن...
میدونم.
حضورش رو حس کردم.
وقتش که برسه خودم حسابش رو میرسم.
فرانسوی ها به زودی میفهمن که ما چه کارهایی از دستمون برمیاد.
بله قربان.
حالا، تنهام بذار.
لطفاً در رو ببند.
- ژنرال. - ژان باتیست. واسه آدمات متاسفم.
اون واحد کماندو چطوری سایت تحقیقاتی ما رو پیدا کرد؟
زیادی اطلاعات داشتن. حتماً یه نفوذی بینمون هست.
پلیس ملی دنبال جواب میگرده.
هیچی پیدا نمیکنن.
آرشیوهاتون چی؟
چیز مشکوکی توشون نیست.
- کاری که لازم بود رو کردیم. - همونطوری که امیدوار بودم.
مرگ مازوریک تو رو تو موقعیت حساسی قرار میده.
قربان، ما شناخت خوبی از دیکسنال داریم
و همینطور پروتکل تزریق مازوریک رو بلدیم.
بدون اون هم میتونیم ادامه بدیم.
مرگش کارمون رو کند میکنه
اما به تعهداتمون عمل میکنیم.
رهبر اون آدمایی که بهتون حمله کردن شناسایی شده.
یه جاسوس ماهر به اسم فرانتس گروبر.
یه پیام رمزگذاری شدهی آلمانی رو رهگیری کردیم
که شاید کمک کنه پیداش کنیم.
نگهبانانت رو آماده باش نگه دار.
خیلی مهمه که گروبر زنده دستگیر بشه.
فهمیدم.
- ممنون، ژان باتیست. - ژنرال.
خیلی سریع داری خوب میشی.
دست نزن. ممکنه عفونت کنه.
درد داری؟
نه.
نمیدونم چم شده بود.
چیز زیادی یادم نمیاد.
فقط یه سری تیکه هاش.
اگه بهت صدمه زدم معذرت میخوام.
تزریق اول میتونه همچین اثری داشته باشه.
سرم خیلی قویه.
اما بدنت بهش عادت میکنه.
توی این سرم چیه؟
افدرین، کورتیکواستروئید و یه سری ترکیبات دیگه.
یه نمونه دیگه هم میگیرم.
سگ منیل مونتان؟
دکترهای زیادی نیستن که خالکوبی بشناسن.
من با سیستم زندان کار میکنم.
واسه آزمایش هات؟
البته.
جونِ یه محکوم ارزش زیادی نداره.
حتی کمتر از یه سرباز.
تو فقط به خودت کمک میکنی.
همهی بیمارای ما داوطلب هستن. مثل خودت.
چند نفر رو تا حالا کشتی؟
نمیدونی داری درباره چی حرف میزنی.
یونیفرم جدیدت.
حتی نمیتونی تو چشمام نگاه کنی.
کارم با سرباز فرو تموم شد.
قبل رفتن، میخوام زن و پسرم رو ببینم.
از سرهنگ میرو بپرس.
میدونم فقط یه صفته، اما زیادی ازش استفاده میکنی.
منظورم از محتاط به عنوان انتقاد نیست.
طوری درباره ژنرال حرف میزنی انگار که ترسیده.
- خب هست! - این چیزی نیست که ما بگیم.
بیمارستان آراس، لطفاً.
میخوام با دکتر رو حرف بزنم.
خیلیخب.
- آقای ژیراردین؟ - بله؟
واسه اتفاقی که افتاده متاسفم.
این جنگ وحشتناکه. واقعاً وحشتناکه.
بفرمایید، بشینید.
یه چیزی هست که میخوام بپرسم.
شوهرم پیش یه دکتر توی آراس درمان میشد.
میخوام برم ببینمش.
- آراس توی خط مقدمه. - بله.
اما چون روزنامه ما مجوز عبور ایمن داره...
میتونید یکی هم واسه من امضا کنید؟
فکر میکنی این دکتر قراره چی بهت بگه؟
اینکه چه اتفاقی افتاده.
تو غمگینی عزیزم،
خیلی خیلی غمگین.
اتفاقی که برات افتاده...
باید بدونم.
شاید متوجه نیستی.
ما فقط خبرنگارها رو میفرستیم خط مقدم.
اونم فقط باتجربه ترین هاشون رو.
فقط چند ساعت طول میکشه.
خواهش میکنم.
متاسفم، ولی نمیتونم.
خط مقدم...
جای یه نمونه خوان نیست.
معذرت میخوام.
ممنون.
- کسی دیدت؟ - نه، هیچکی.
صبر کن.
نه اینجا.
پس بیا بریم.
حالم از این دزدکی چرخیدن مثل دزدها بهم میخوره.
میخوام با تو باشم، ژیزل.
بیا با هم بریم یه جای دور، دور از همه اینا.
بعدش چی؟
میخوای بدون پول، بدون هیچ چیزی بریم؟
پول راحت پیدا میشه.
نمیتونم این کار رو بکنم و خودت هم این رو میدونی.
چون ترسیدی.
نه.
نمیتونم با اون همچین کاری بکنم.
پدر و مادرت دارن ازت سوءاستفاده میکنن. حبست کردن.
عشق اینطوری نیست.
با من، آزاد میشی.
تو نمیفهمی.
ژیزل! میتونی در رو باز کنی؟
- همه چی ردیفه؟ - خوبم! دارم لباس میپوشم.
فردا میبینمت.
ژیزل، باز کن!
داشتی با کی حرف میزدی؟
بیا تو.
خب، فرو؟ آماده ای؟
داری به نگهبانان ملحق میشی.
میخوام خونوادم رو ببینم.
متاسفانه این غیرممکنه.
چرا؟
رسماً، دیکسنال وجود خارجی نداره.
نگهبانان هم همینطور.
تو بخشی از یه برنامه فوق سری هستی. هیچ غیرنظامی ای حتی نمیدونه وجود داره.
زنم به کسی چیزی نمیگه.
زنت فکر میکنه تو مُردی، گابریل.
چی؟
بعدِ جنگ میتونی دوباره اون و پسرت رو ببینی.
بهت قول میدم.
نمیتونی این کار رو بکنی.
این حمله ثابت کرد
که آلمانی ها از هیچی نمیگذرن.
جاسوس هاشون عزیزانت رو، خانوادت رو پیدا میکنن.
اگه زنت چیزی ندونه، جاش خیلی امنتره.
اگه قبول نکنم چی؟
اونوقت فراری محسوب میشی.
و فراری ها هم کشته میشن.
واقعاً آدمِ آشغالی هستی.
و تو قراره یه قهرمان بشی.
- غیرممکنه. - چرا؟
آلمانی ها تقریباً به آراس رسیدن.
نمیتونی همینطوری بری وسط تیراندازی ها. غیرممکنه.
از این اتاق نمیرم تا بهم بگید جسدش رو کجا پیدا کنم!
یه کم وقار داشته باش، خانم فرو.
وقتی مردهای ما دارن میجنگن، همچین انتظاری ازت میره.
قوی و شجاع باش. اینطوری کمک میکنه، میدونی.
کمکت میکنه که بپذیری، که سوگواری کنی.
باورنکردنیه.
سلول های فرو. دارن دیکسنال رو جذب میکنن.
میرو رو خبر کن!
واقعاً معذرت میخوام قربان. قصد بدی نداشتم.
قصد بدی نداشتی؟
شنیدی؟ قصد بدی نداشته.
پشت سرمون با ژیزل قرار میذاری ولی قصد بدی نداشتی؟
ما کار اشتباهی نکردیم.
نمیدونم چرا استخدامت کردم.
مشکوک به نظر میای.
از نگاهت خوشم نمیاد.
چند وقته اینجا کار میکنی؟
سه ماه.
بیا.
ببین.
این رو زیاد به کسی نشون نمیدم.
هنوز شب ها درد میکنه.
میدونی این چیه؟
ردِ یه طوقِ آهنیه.
من و برادرم سالومون
توی سیرک بزرگ شدیم،
مثل سگ تو قفس بودیم.
بعدش یه روز
یه پناهگاه واسه آدم هایی مثل خودمون ساختم.
ما خیلی به اینجا وابسته هستیم.
نمیذارم تفاله هایی مثل تو خرابش کنن.
خرابش نمیکنم قربان.
میری یه جای خیلی دور.
اگه یه بار فقط درباره این حرف ها با ژیزل کلمه ای بگی،
کارِت تمومه.
فهمیدی؟ یا باید با چاقو روی صورتت حکش کنم؟
بله.
No comments yet. Be the first to leave one.