The first 200 lines.
"الو؟؟ "
ما بعضی چیزها رو تا" "وقتی خودمون تجربه نکنیم
"باور نمیکنیم"
"همچین اتفاقی برای من هم افتاد"
"بنگ, بنگ , بنگ , بنگ"
"بنگ, بنگ , بنگ , بنگ"
"بنگ, بنگ , بنگ , بنگ"
"بنگ, بنگ , بنگ , بنگ"
"زمونه میگه"
"بوم, بوم , بوم , بوم"
"دیوونه میگه"
"زیگ زاگ زوم"
"زمونه میگه خوشحال باش و برقص"
"بنگ, بنگ , بنگ"
"بنگ, بنگ , بنگ , بنگ"
"زمونه میگه"
"بوم, بوم , بوم , بوم"
"دیوونه میگه"
"زیگ زاگ زوم"
"زمونه میگه خوشحال باش و برقص"
"بنگ, بنگ , بنگ , بنگ"
"ببین, همه جا پر از مستی ـه"
"پس من چطور هوشیار بمونم؟"
"همه جا پر از دوده"
"ببین, قلب یک نفر خواهد سوخت"
"بچرخ و بچرخ و برقص و برقص"
"با من بیا , مثل یه ستارهی راک بترکونیم"
"بنگ, بنگ , بنگ , بنگ"
"زمونه میگه"
"بوم , بوم , بوم , بوم"
"دیوونه میگه"
"زیگ زاگ زوم"
"زمونه میگه برقص"
"بنگ, بنگ , بنگ , بنگ"
من, من, دیوونت میکنم, مثل یه ستارهی راک" "عزیزم, من یه ستارهی راکم
من, من, دیوونت میکنم, مثل یه ستارهی راک" "عزیزم, من یه ستارهی راکم
"از اینجا تا اونجا همه میدونن"
"تمام دنیا من رو میشناسن"
"همه میدونن, همه باور دارن"
"من خودم دنیای خودم رو ساختم"
"ببین سفرم چه مجازاتی رو برام داشت"
"هیچکس نمیتونه مخفیش کنه"
"بچرخ و بچرخ و برقص و برقص"
"با من بیا تا مثل یه ستارهی راک بترکونیم"
"بنگ, بنگ, بنگ, بنگ"
"زمونه میگه"
"بوم , بوم , بوم , بوم"
"دیوونه میگه"
"زیگ زاگ زوم"
"زمونه میگه برقص"
"بنگ, بنگ , بنگ , بنگ"
"دیگه نمیتونم تحمل کنم"
"تمام شهر حرکات من رو میشناسن"
"هیچکس زبون من رو نمیفهمه"
"عزیزم, همهی انسانها فدا شدن"
"من بدون تو کجا برم"
"هزاران نفر برام دعا کردم"
"هیچکس نمیتونه بهم آسیب بزنه"
"پس بچرخ و بچرخ و برقص و برقص"
با من بیا تا مثل یه ستارهی راک" "خوش بگذرونیم
"بنگ, بنگ , بنگ , بنگ"
"زمونه میگه"
"بوم, بوم , بوم , بوم"
"دیوونه میگه"
"زیگ زاگ زوم"
"زمونه میگه بچرخ"
"بنگ, بنگ , بنگ , بنگ"
"بنگ, بنگ , بنگ , بنگ"
"زمونه میگه"
"بوم, بوم , بوم , بوم"
"دیوونه میگه"
"زیگ زاگ زوم"
"زمونه میگه بچرخ"
"بنگ, بنگ, بنگ"
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: مهدی.ز - ويرايش: سميرا
قربان, تقریبا دو ساعت طول میکشه تا هلیکوپتر رو تعمیر کنن
اینجا استراحتگاه خصوصی ماست می تونید اینجا استراحت کنید
ممنون
گوش کنید کاپیتان
میتونم اینجا سیگار بکشم؟
ببخشید قربان, سیگار کشیدن برای سلامتی زیان آوره
هلیکوپتر اینه؟- نه قربان-
این فقط برای نمایشه
من برمیگردم قربان- باشه-
بادیگاردها
اومدین اینجا که تنها نباشم
یا من رو از دست ارواح نجات بدین؟
ببخشید قربان- ببخشید قربان-
ببخشید قربان
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
عذر میخوام آقای خان
من واقعا نیاز دارم از پریز برق استفاده کنم میتونم بشینم اینجا؟
البته
ممنون
شما هم به اندازه من حوصله تون سر رفته یا بیشتر از من؟
اونایی حوصلشون سر میره که خودشون حوصله سَر بَرَن
اونایی حوصلشون سر میره که خودشون حوصله سَر بَرَن
با عقل جور در میاد
میلهاتون رو چک میکنید, نه؟
"ایمیل"
ایمیل
به نظر میاد سرتون خیلی شلوغه
واقعا سرتون شلوغه یا وانمود میکنید سرتون شلوغه؟
شغل تون چیه؟
کار من فقط رسوندن پیامه
پیام؟
آها, مثل یه شرکت پیام رسانی
مثل شرکت دی-اچ-ال یا فدکس
یا مثلا, نامه میبندین به پای کبوترها
و رهاشون میکنید؟
یه چیزی تو همین مایهها
تو همین مایهها
برای من هم پیام دارین؟
بله, یه داستان هست
داستان؟
این رو ببین
مشکلی هست؟
نه, دارم چک میکنم ببینم همراه تون دوربین هست یا نه
یا دستگاه ضبط کنندهی صدایی چیزی؟
به نظر میرسه شما یه روزنامه نگاری که مخفیانه داری یه کارهایی میکنی
اینطور نیست
فقط یه داستان هست که دوست دارم مردم بدونن
داستان تون هم مثل خودتون زیباست؟
از من هم زیباتره
اوه, واقعا؟
پس تعریف کنید- اما یه شرط داره-
شرط؟- بله-
...وقتی شنیدین
باید از این داستان یه فیلم بسازین
این رو ببین
حتی بابام هم تا حالا همچین شرطی برام نذاشته
به دخترهای امروزی رو بدی
آستر هم میخوان
پس نمیتونید داستان رو بشنوید
"پس نمیتونید داستان رو بشنوید" حالا کی خواست گوش بده؟
مسخره ست
حداقل یه خطش رو بگید
داستان دربارهی یک شب هست
واو
داستان 6 نفر
واو
اونا تو یه مرکز تماس کار میکنن
چقدر عجیب!! واو- اون شب یه تماس دریافت کردن-
تو "مرکز تماس" یه "تماس" دریافت کردن؟
خیلی عجیبه, واو
بله, اما اون یه تماس معمولی نبود
اون شب...اون شب خدا تماس گرفته بود
خدا تماس گرفته بود؟
آره, گفتم که, خدا تماس گرفته بود
چطور؟
اگه میخوایید بقیه ش رو بشنویید
باید شرطم رو قبول کنید
'گیر افتادم'
وقتی اسم خدا رو آوورد" "باید داستانش رو گوش میدادم
چی؟ چی گفتین؟
هیچی...تعریف کنید شرطتون قبوله
قبل از شنیدن داستان باید با این 6 نفر آشنا بشید
"ساعت 7 شب"
شام...شام پسرم
ببین, داری اشتباه میکنی
طول روز که خوابیدی
و الان, این موقع شب داری کار میکنی
اینطور مریض میشی
همین که راهنمای وبسایت رو آماده کنم
همه چی درست میشه مامان
نه, مطمئنم موضوع یه چیز دیگه ست
دو ماهه که همینطور رفتار میکنی
مامان, من 25 ساله که همینطور رفتار میکنم
شام
پسرم...من مادرتم, ببین تو اصلا نگران نباش
خدا داره میبینه که چقدر زحمت میکشی
به نظر میرسه امروز خدای تو خیلی عصبانیه
بریم, سریع شام بیار بخوریم- باشه-
اول یه چیز بیار بخوریم, خیلی گرسنمه- باشه-
هی خوشگله
بیا داداش شام, کتاب عکس من رو تکمیل کن
الان نه آبجی, لطفا
بکن دیگه پسرم, بیچاره از کِی منتظرته
من برم غذا بیارم
نه, نه داداش شام, اشکال نداره بعدا درستش میکنیم
آها, اینطور صحبت میکنی تا انجامش بدم پرنسس کوچولو
من اینجا میشینم
پس آبجی جون, سوال اول رو بپرس
رنگ مورد علاقهی من؟
آبی- پسر مورد علاقهی من؟-
نه
دوست مورد علاقم, دختر؟
پریا...راستش هیچکس
دغل بازی نکن داداش شام سریع بگو
باشه, سوال بعدی
من میخوام چی باشم؟- رهبر تیم-
رویای من؟- کسب و کار خودم-
کسی که ازش خوشم نمیاد؟- بخشی, صد در صد-
بخشی کیه؟
بخشی منظورم راوانه راوان خطرناک
بذار یه زنگ بهش بزنم
بخشی- نه قربان, شام هستم-
شام؟- قربان, مامور سم هستم-
مامور سَم...هی
من همیشه کسی که توانایی داشته باشه رو تشخیص میدم، بگو
No comments yet. Be the first to leave one.