MobLand

MobLand

Download Farsi/persian Subtitle

Season 1

Release info

MobLand S01E07 1080p WEB H264-SuccessfulCrab Persian
A Commentary by Srt_hub

Tags

webdl
Published on: 2025-05-11
Downloads: 124
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 191 lines.

این یک جنگه.

- جان، کجایی؟ - چی شده؟

به من نگاه کن. باید بریم. الان.

اونا دارن حرکت می کنن.

میدونی چقدر سخته

هری و من داریم تلاش می کنیم

- صلح رو حفظ کنیم؟ - مادرت دستور نداد. من دادم.

مادرت دستور نداد. من دادم.

ما تو جنگیم! قراره اون لاشیا رو از بین ببریم،

تک تک... دوستاشون، خانواده هاشون.

خب، یه جنگ شروع شده.

سرافینا با یه عالمه پول نقد زده به سرش رفته آنتورپ،

پول ما، نه کمتر، تا از کی میدونه کی، یه چیزی بخره

با برندن.

هری، اونارو برگردون خونه.

میتونیم فرار کنیم.

تو چشمام نگاه کن

و بگو از زندگیت خوشت میاد!

همیشه اینطوری نیست.

میخوام بهت

یه شاخه زیتون پیشنهاد کنم.

هر کاری میخوای با اون بچه حرومزاده بکن،

ولی اگه یه تار مو از سر برندن من کم بشه،

دیگه من و تو دوست نیستیم.

و میدونی که اینو نمیخوای.

نه، نه!

کنراد، هری ام.

تازه رسیدم اینجا. اساسا همه مردن.

هیچ اثری از برندن یا سرافینا نیست.

هیچ اثری از برندن یا سرافینا نیست.

به نظر میاد مراکشی ها دست داشتن.

به نظر میاد مراکشی ها دست داشتن.

از کجا میدونی؟

دارم به یه مرده نگاه می کنم همین الان.

لاک پشت پیر رو روی گردنش خالکوبی کرده.

که یعنی اون ال یوفسیه.

اونا اسکله های آنتورپ رو کنترل می کنن.

الان دارم میرم اونجا.

هری، اونارو برگردون خونه.

بچه هامو برگردون خونه.

بهت خبر میدم.

- الو؟ - ریچی.

صبح بخیر.

ما یه معامله داشتیم.

داشتیم؟

من سرافینا رو بهت دادم.

و منم گرفتمش، ممنون.

به علاوه بیمه.

حالا به من گوش کن، ای حرومزاده ی انگلیسی.

اگه یه تار مو از سر برندون من کم بشه،

من...

گمشو.

لعنت! لعنت!

نان چه خبر؟

برندن و سرافینا ربوده شدند.

این خبر خوبیه یا بد؟

کی میدونست اونا توی آنتورپ بودن؟

من، تو.

هری، اوهارا، پل.

- بلا، یان. - یان؟

آره. آره، بلا گفت هری به اون و یان گفته

کجا میره.

کیکو، زوسیا.

مامان، البته. و ادی.

یکی بهشون خیانت کرده.

کسی که میدونست اونجا هستن.

آره.

ما همینو داشتیم میگفتیم.

این دیگه جنگ نیست.

این جنگ اتمیه.

- سلام. - سلام.

قهوه؟

فکر نمیکردم اجازه داشته باشم.

خانواده هری.

پس هستی.

خبر بد اینه که...

تو رو در معرض خطر مرگ قرار میده.

حالا، بهت هشدار میدم،

من بهترین قهوه رو این طرف دریای ایرلند درست میکنم.

مسئله اینه، جنمش رو داری؟

نه، ممنونم.

میل خودته.

جان، گند زدم.

چرا؟ چی شده؟

نمی‌دونم چیکار کنم.

آلیس، حالت خوبه؟

می‌تونم یه لطف خیلی، خیلی بزرگ ازت بخوام؟

می‌شه فقط یه ساعت منو ببینی؟

من توی کاتس‌ولدز هستم.

خواهش می‌کنم، جان، من می‌تونم بیام پیش تو.

یه... یه میخانه هست توی دهکده

به اسم "فالکلند آرمز".

من اونجا خواهم بود. خیلی ممنونم، جان.

ساعت ۱ اونجا می‌بینمت.

- جان؟ - باید برم. ببخشید، ببخشید.

میکروفون افتاد.

خدمتکارتون.

- ماریا؟ - بله.

می‌تونم شماره‌اش رو بگیرم؟ خدمتکار ما وقتی خونه...

خب... قابل درکه، رفت.

آره، حتما. برات پیامک می‌کنم.

عالیه. ممنون.

ببین، پلیس‌ها از قبل از آرچی کلافه‌مون کردن

از قبل از آرچی کلافه‌مون کردن.

حالا با پیدا شدن جسد آرچی،

ناپدید شدن تامی،

بماند مشکل ماشین اخیر ورون،

فشار رومونه مثل هیچ وقت دیگه.

یعنی، حدسم اینه که فیسک یه واحد اختصاصی داره،

که ۲۴ ساعته کار می‌کنن تا این دو تا خانواده رو

برای همیشه از بین ببرن.

آره، خب، تنها چیزی که می‌تونم بگم اینه که...

خیلی موفق باشن.

میو.

این در بهترین حالت هم خبر بدیه.

امروز صبح که اصلاً جای خود داره.

و بدتر هم میشه.

دستگیری هری، بردن برندن و سفراینا به آنتورپ

بردن برندن و سفراینا به آنتورپ

همه نشون میدن یه اتفاق لعنتی داره میفته.

یه موش تو این خونواده‌ست.

سال ۱۹۸۴، من تو اسکرابز بودم،

داشتم یه تیزی درست می‌کردم.

این رو طوری ساختم

که نوک خیلی تیز و برنده ای داشته باشه

حدود یه ماه بود که روش کار میکردم.

هم‌سلولیم منو لو داد.

حالا اون یه اتاق با تلویزیون و توالت گیرش اومد.

من شش هفته سلول انفرادی و یه سال به حبسم اضافه شد.

وقتی سال ۱۹۸۸ آزاد شدم، موش رو پیدا کردم.

آه، از دیدن من خیلی غافلگیر شد.

و من اون رو نشوندم روی اون صندلی راحتی قدیمی،

و سیم تلویزیون رو برداشتم،

و دستاش رو بستم

و زبونش رو بریدم.

و بعد رفتم تو آشپزخونه، یه قاشق آوردم،

و چشماش رو بهش خوراندم.

و بعد،

گلوی موش رو بریدم.

هری هستم. آره، منم، منم.

چی شده؟

من تو اسکله‌ام. آماده باش.

خبری از اسرا نشد؟

هنوز نه.

اون شماره رو برات گرفتم.

ماریا. نظافتچی هری.

- خیلی خب. ممنونم. - برات می‌فرستمش.

می‌خوای بهم بگی چرا اینو می‌خوای؟

نه.

بله؟

آنتوان، منم.

پیشرفت‌هایی حاصل شده.

پدرم با وزیر کشور تماس گرفته،

و وزیر کشور مشتاقه با شما ملاقات کنه

تا در مورد پیشنهادتون صحبت کنه.

جواب منفیه.

مشکلی هست؟

مشکل اینه خانم هریگان، که شما

سگ هارِت رو فرستادی تا منو زنده زنده بخوره.

من دارم یه فرصت دیگه بهت میدم، آنتوان.

اگه سعی نکرده بودی منو بازی بدی،

این اتفاق نمی‌افتاد.

پس درس اینه:

سعی نکن منو بازی بدی،

چون دیگه هیچ جای نگرانی نیست.

من 50 درصد تخفیف می‌خوام.

داری سعی می‌کنی منو بازی بدی، آنتوان؟

سلام.

اون ماریاست؟

سلام، کوین هریگان هستم.

آره، درسته، دوست هری.

بیست درصد. همینه.

فردا با زمان و مکان باهات تماس می گیرم.

تونستی اون اسم رو برام چک کنی؟

آره، چک کردم.

اسمش رازبی هست. آلن رازبی.

خیلی خب. و، ام،

اسم و آدرس خانه سالمندان چیه؟

اونجا میدو استون کورت هست. آدرس رو برات پیامک می کنم.

- عالیه. خیلی ممنون. - خواهش می کنم.

- مراقب خودت باش، ماریا. خداحافظ. - خداحافظ.

نه...

نه، نه!

پاول، بیا تو.

آره، بگو.

جان داره ملک رو ترک می کنه.

دنبالش کن.

خب، مامانم فقط بیش از حد جبران می کنه.

با من طوری رفتار می کنه که انگار هنوز 12 سالمه.

می تونست بدتر باشه.

و پدرم...

More Farsi/persian subtitles for MobLand

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left