The first 98 lines.
نه، دیگه تنهات نمیذارم.
داری چی کار میکنی؟ - تو رو تو اولویت گذاشتم.
ویتلی!
وای!
اربابان گربه.
وقتشه دست از مبارزه برداری. - من از عروسکها دستور نمیگیرم.
واقعاً کی پشت این حمله است؟ - من.
هرکی به گرگ وفاداره رو برام بیارید.
میشنوی؟ کیپ گالا سقوط کرده.
تا وقتی من هستم، این اتفاق نمیافته.
کسی صدف بیشتر میخواد؟
چرا این اداها رو نمیذاری کنار و خواهرمو سالم و سلامت برام نمیآری؟
بروگان...
ها؟
تو "لطفاً" نگفتی. - فقط کاری رو که میگه انجام بده.
تو... تو باید وقتی فرصت داشتی فرار میکردی.
نگهبانان، دستگیرش کنید!
متأسفم، این فایدهای نداره.
و لطفاً خودتونو خسته نکنید. من فقط گروه استقبالکنندهام.
گروه استقبالکننده؟ برای کی؟
اون داره میاد.
پسرعمو اورسینو.
درست سر وقت.
نیروها جمع شدن، لرد برگن.
امروز روز حسابرسی ماست.
بذار بیان. بذار سعی کنن این شهر رو بگیرن.
بذار سعی کنن از این دیوارها بالا برن، چون شکست میخورن.
تا وقتی هایکلیف پابرجا و قویه، ما هم همینطوریم.
ما میمونیم. ما میجنگیم!
و من میگم، "بذار بیان!"
برگن، مطمئنی؟ شهر میتونه از این جون سالم به در ببره؟
باید بتونه.
خب، گرگ کجاست؟
فرار کرده.
احتمالاً الان نصف راه هایکلیف رو رفته. وقتی برگرده--
واضحه که این دختر هیچی نمیدونه، علیاحضرت.
درو الان ممکنه هرجایی باشه.
درسته. هرجایی.
دارن گولمون میزنن!
انگار مهمون جوونتون ادب رو تو خونه جا گذاشته، رفیق.
فقط وقتی من دستور میدم حرف میزنی!
بانو ویتلی رو به سلولش ببرید.
تنها.
فعلاً بازی رو ادامه میدیم.
و اسبم رو زین کنید. خودم گرگ رو پیدا میکنم.
بهتون اطمینان میدم شکارچی ماهرتری وجود نداره.
شکارچی ماهرتری نیست--
اجازه داوطلب شدن، علیاحضرت.
کی به خودش اجازه میده شاهزادهاش رو قطع کنه؟
اوه. برادر خود گرگ.
ترنت، منتظر بودم وارد عمل شی. چی تو ذهنت داری؟
ولی ما توافق کردیم که من--
یه چیز کوچیکی که تو مزرعه یاد گرفتیم.
اگه میخوای یه گرگ رو بگیری، به تله نیاز داری.
و برای گذاشتن تله؟ به طعمه نیاز داری.
مثل یه شکارچی واقعی حرف زدی.
ببخشید، ویتلی. من بدون تو نمیرم.
بدون هیچکدومتون.
شاهزاده لوکاس از وستلند، پادشاه آینده هفت قلمرو لیسیا،
از رعایاش میخواد برای کالسکه سلطنتی راه باز کنن.
بانو گرچن با طلوع آفتاب از اصطبل آسمان راه میفته.
آره، و من منتظرش میمونم.
چیزی میخواستی؟
پدرم ازم خواست اینو بهتون بدم. یه نشونه کوچیک از قدردانیمون.
منو یه متحد ثروتمند و سخاوتمند خواهید یافت.
من علاقهای به جایزه ندارم، شاهزاده لوکاس.
تمام چیزی که لازم دارم، اعتماده شماست.
کاری که میگم رو انجام بده.
ناامیدم نکن، و دنیا مال تو میشه.
میدونم، میدونم. "چی باعث شد دیر کنم؟"
هنوزم--
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدنه، برادر کوچیک.
ترنت؟ - خیلی وقته منتظر این لحظه بودم!
ولم کن!
نور رو خاموش کن. جرقه رو بینور کن.
...جرقه رو. روح رو به تاریکی رها کن.
میدونی چیه؟ پولت رو نگه دار. من از اینجا میرم، با تو یا بدون تو.
نور رو خاموش کن. جرقه رو بینور کن. نور رو خاموش کن...
داری وقتتو تلف میکنی. - جرقه رو بینور کن.
نور رو خاموش کن. بینور-- - واقعاً.
آدم فکر میکنه از اینکه من اینجام خوشت نمیاد.
نمیدونم منظورت چیه. ساکت باش! خاموش کن... خاموش...
کافیه.
هرچی میخوای ورد بخون،
ولی سرنوشت ما رو همون روزی که منو از اون بالکن پرت کردی، مهر و موم کردی.
ولی... ولی من نکردم!
ما به هم گره خوردیم.
و الان، ما با هم فرار میکنیم.
من دوستامو ول نمیکنم.
کاری رو که بهت میگن انجام میدی، مثل همیشه.
حالا، وسایلتو جمع کن.
میبینی، خرس پیر؟ شکستت، سوار بر امواج داره میاد که بهت برسه.
باید وقتی فرصت داشتی تسلیم میشدی!
باید وقتی فرصت داشتم شکستش میدادم.
اوه، برگن، دقتت داره بهتر میشه.
دیر کردی. ما باید یه ضدحمله رو برنامهریزی کنیم.
نه، ما باید یه تخلیه رو برنامهریزی کنیم. دیدی چی داره میاد.
اونا شهر رو مثل ما نمیشناسن.
No comments yet. Be the first to leave one.