The first 200 lines.
.آهــهه، بَد به دلم افتاده
.این جلسهی اولیا مربیان همیشهی خدا حسابی عصبیم میکنه
،باباشم که آخر راضی نشد بهجام بیاد
که یعنی یهبار دیگه قراره بخاطر آتاروی جِز جیگر زده !حسابی تحقیر بشم
!من بگم؟- !اِوا خاکِعالم، اون پسره رو ببین؛ نشسته داره مانگا میخونه-
!بذار من بگم- !اِوا خاکِعالم، اون پسره رو ببین؛ نشسته داره مانگا میخونه-
!من بلدم- !اِوا خاکِعالم، اون پسره رو ببین؛ نشسته داره مانگا میخونه-
.جهنم اصلاً
.امروز تظاهر میکنم اصلاً نمیشناسمش
...آرا! روز بخیر- .امروز تظاهر میکنم اصلاً نمیشناسمش-
...آرا! روز بخیر- .خوشبختانه هیچکس تو کلاس جدیدش هنوز منُ نمیشناسه-
میبخشید، شما مادر آتارو کوناید، مگه نه؟- .خوشبختانه هیچکس تو کلاس جدیدش هنوز منُ نمیشناسه-
میبخشید، شما مادر آتارو کوناید، مگه نه؟-
مایلین باهمدیگه بریم؟
!اِی وایِمن
،از اونجایی که منُ میشناسین پس شما باید...؟
فراموشم کردین؟ !مادر شینوبو هستم
...یه آشنا پیدا شد
.شنیدم معلمـشون سرماخوردگی گرفته
...فقط امیدوارم اتفاق غیرمنتظرهای نیوفته
!اِ-اِنگاری یکی با گاری اومده
!به ما ربطی نداره
.بانوی من. به مدرسه رسیدیم
زنیکه با گاری پاشده اومده مدرسه...؟
موندم مامان کیه یعنی؟
!هوی شما- موندم مامان کیه یعنی؟-
.آوردن حیوانات تو محوطهی مدرسه ممنوعـه
.ببند حلقت را دونمایه
اصلاً میدونی داری با کی صحبت میکنی؟
.خانومجان ما قبلاً جایی همُ دیده بودیم؟
!مَـ-مَردک جُعَللق
.جعللق: بوگندو - پَست
!حقیری مثل تو نباید مستقیماً با بانو صحبت کنه
چرا اونوقت؟
...منظورتُ نمیفهمم
...ایشون که در محضرشون هستی
!...فلان...فلان...فلان...
!ها؟! چیچی گفتی؟
!گفتم که
!فلان...فلان...فلان
!هــــــــــــا؟! نمیشنونم چی میگی
ا-ایندفعه یکی با سفینه اومده؟
!به ما ربطی نداره
یهو چه اتفاقی افتاد؟
!بانــــــــــــــــوی مــــــــــــــــــــن
...بانوی من
!خدا رو شکر که سالمید
داره ما رو نگاه میکنه، نه؟
...چی بگم والا
!سَرُ کلهی یه آدمفضایی پیدا شد
اِههع؟
از آشناهاتونن؟
!اصلاً نمیشناسمش
یکی دیگه از دوستدخترهای آتاروئه یعنی...؟
.قشنگ معلومه میشناستت- یکی دیگه از دوستدخترهای آتاروئه یعنی...؟-
.ولی از حق نگذریم یُخته سِنبالا میزنه
...ولی، هیچی از این بچه بعید نیست
!هــــــــــــــوی
!گُــــــــــــســــتــــاخها
!مگه کورید بانوی خاندانِ مِندو جلوتون وایساده؟
!بهشون احترام بذارین
...پچ...پچ...پچ
!چشم
.گوش بگیرین چیمیگم، رعیتها
__بانوی بخاطر شکستن ارابهـشون حسابی مُکَدِر احوال هسـ
!مامان- __بانوی بخاطر شکستن ارابهـشون حسابی مُکَدِر احوال هسـ-
!دلم واسهـت یهذره شده بود
!اوه، لوم
!پس اون خانومه مامان لوم چانـه
!خوشحالم که اومدی- مادرُ دختر تو داف بودن حسابی بهم رفتن، مگه نه؟-
مادرُ دختر تو داف بودن حسابی بهم رفتن، مگه نه؟
...خدا رحم کرد
...نمیدونم اگه طرف واقعاً دوستدختر آتارو از آب درمیومد میخواستم چه خاکی تو سرم کنم
!عه مادرمه که
یه سه روزی میشد که .ندیده بودمتون
!اوهــه، اربابجوان
بانو سهروز کامل با ارابه تو راه بودن تا .تو جلسهی اولیا مربیان شما حاضر بشن
...این ماشین به دوریه مادرم هم داستانی شدهها
بگذریم، جریان این هیاهویی که به پا شده چیه؟
!خوشحالم که پرسیدین
!همهـش زیر سر اون زنیکهـست
اون بانوی زیبا رو میگی؟
،هر وقت میخوام حرفهامُ تموم کنم ...عین خیار میپرن وسط حرفم
موضوع چیه، مادر؟- ،هر وقت میخوام حرفهامُ تموم کنم- ...عین خیار میپرن وسط حرفم
!ا-ارباب
...منِ بدبخت دو ساعته در تلاشم که بهعنوان بخشی از وظایفم
!هِــــــــــــــــــــع؟! میگی من برم بهش بَدُ بیراه بگم؟- ...سخنان بانو رو به بقیه منتقل کنم...
!حالا دیگه حتی اربابم وسط حرفهام میپــــره
!این دیگه نهایت قباحتـه
!خفهشو هـــوی- !این دیگه نهایت قباحتـه-
تِن چان حالش خوبه؟
.لوم سان
میشه زحمت ترجمه رو بکشید؟
...پچپچ...پچپچ...پچ
"چطور جرئت کردی گاریمُ بشکونی؟"
!اوکی
...پچپچ...پچپچ...پچ
".توهین به گاریم یعنی توهین به خودم"
".حتما تلافیشُ سرت در میارم"
.میگه از اونجایی که ایشون راضیه، منم خوشحالم
واقعاً درست حرفها رو بهش منتقل کردی؟
.اوممم، شاید یهکوچولو دستور زبانیشون فرق داشته باشه فقط
!بانو
!مــــــرتیـــکه
...پچ پچ پچ
!اربابجـــــــــوان
،مادرتون میگن که
.شما رو یههمچین پسر لودهای بار نیاوردن
...نیاوردن... نیاوردن... نیاوردن
__حرفمُ تموم کردم! بدون اینکـ
!انقدر ورجه وورجه نکن
!مادر جان، تو رو خدا آروم باش لطفاً
ازم میپرسه معنی اینکار چیه؟
وقتی یکی اینجوری دستکششُ ...پرت میکنه، یعنی
!درخواست دوئل داره...
.قضیه داره جدی میشه
کار داره به جاهای باریک میکشه، مگه نه؟
!خدا میدونه ایندفعه مِندوها چهجور اسلحهی مخفوفی رو رو میکنن
.ولی طرف حسابشون هم آدم فضاییه
".خانوم! تجدید نظر کنین لطفاً"
".هر دو ما خانوادهها پیش افراد عزیز خانوادهـمون هستیم"
"!لازم نیست تا این حد پیش برید"
!راست میگن، مادر
در حدی نبوده که !لازم باشه سرش با کسی دوئل کنید
".پس، رکُ پوستکنده میگم"
"...در این مورد"
...باعث افتخارمه که شازده پسرتون ازم درخواست ازدواج کرده، ولی"
".در نهایت احترام مجبورم درخواستـتونُ رد کنم...
آخه کی دوئل رو با ازدواج .اشتباه میگیره
...پچ پچ...پچ پچ
.بله، چشم
.بهتره برگردید خونه و استراحت کنید
اوه! زنگ تموم شدن کلاسـه؟
!مامان! بریم خونه
...بعد از ظهر قراره جلسهی اولیا مربیان برگزار بشه
.حداقل باید توی این یکی شرکت کنم
.اِنگاری...بازم... تبم زده بالا
!آییی
.بجنب، داریم میریم خونه
آخیش! خداروشکر کار احمقانهای !ازت سر نزد
هِـع؟
__کُل حضورم تو صحنه همینقدر
!صبحبخیر
!زود باش، زود باش! پاشو دیگه
!بازم وقت نمیکنی صبحونه بخوریها
!بعداً گُشنهـت میشهها
...بذار یکم دیگه بخوابم
.از دست تو
...عزیزم
!سریع تن لشتُ بلند کــــــن
...واقعاً
خدا واسهـمون رسوندتت که... .کمک میکنی آتارو بیدار بشه
.قبلاًها همیشهی خدا مدرسهـش دیر میشد
!اینا از وظایف همسرشه دیگه
!آتارو واقعاً بچهی قدر نشناسیه
.آره واقعاً
!...حتی نمیذارن یه خواب درستدرمونم داشته باشم
!آتارو! از لوم سان فاصله بگیر
!ببند دهنُ! لوم خودش عین کَنه چسبیده بهم
!لوم، صبحبخیر
!صبحبخیر
!صبح همگی بخیر
ها؟
.برگ؟ یهجورایی یهرنگ عجیبی داره
.این برگ اَفراست
چرا رنگـشون فرق داره؟
.هرچی نباشه پاییزه دیگه .قراره تمام برگ های اینجا قرمز بشه
.خیلی قشنگ میشه
.واقعاً؟ لحظه شماری میکنم ببینمش
.احتمالاً هفتهی بعد بتونی ببینی
!هِیهِی، خانومخوشگلهای که اونجایی کلاس چندی؟
!آدرسُ شماره تلفنتُ بده بزنیم بانو
!عـــــزیـــزم
!خیانت بی خیانت
هیچوقت خسته نمیشن اینا، نه؟- !خیانت بی خیانت-
.همیشهی خدا همین آشُ همین کاسهـست- !خیانت بی خیانت-
!خیانت بی خیانت
.نظاره کنید
!موروباشی کون، کارت خیلی درسته
خیلی بهش واردی، مگه نه؟
!لوم داره خیاطی میکنه
لوم سان، چی دارین میدوزین؟
.یهچیزی که میخوام به آقاییم بدمش
به موروبوشی بدین؟
!یه حرکت ویژه
!دوتایی
!دستخـــوش
!بیشتر نشونمون بده
!اگه میخوای نشونت بدم باید باهام قرار بذاری
!آتارو اصلاً آدم بشو نیست
.اذیت نکن دیگه- !آتارو اصلاً آدم بشو نیست-
!اذیت نکن دیگه- !آتارو اصلاً آدم بشو نیست-
آخه تا حالا کی رو دیدی !با یویو مخ دخترها رو بزنه؟
من الان در سنی هستم که .میخوام چنین کارهایی رو انجام بدم
،پس در این صورت
!دیر یا زود حتی لوم سان قیدت رو میزنه
!برام مهم نیست
!جداً؟
!وای، دیگه وقت شوک الکتریکی ـه
... راستش
No comments yet. Be the first to leave one.