The first 200 lines.
SANDS Movie
- این خیلی خوبه. - آره.
یه شام آروم. فقط خودمون دو تا.
این چند ماه اخیر خیلی بی وقفه بوده.
واقعاً ممنونم که همراهم اومدی.
مخصوصاً با نبودن نیکلاس.
آره. راستی، اوضاع چطوره؟
میدونی، دارم زنده میمونم.
احساس میکنم هر بار که یه جراحی باسن خراب میبینم، صدای خندهش رو میشنوم،
ولی فقط باده.
تصمیمی گرفتید؟
اوه، آره.
ما صدف گوشتی بخارپز شده با سس جگر چرب رو میخوایم
تارتار گوجه فرنگی، و پیتزای سالمون دودی برای شروع.
- بی نظیره. - اوه، چیز دیگه ای هم میخوای اضافه کنی؟
- نه، خوبه. آره. - ممنون.
گوشه دانستنی ها.
میدونی که فردا در واقع شیش ماهگی رابطه ماست؟
وای خدای من.
عاشق اینم که گوشه دانستنی ها درباره ما باشه نه انواع مختلف ذرت.
آره.
خب، وای. باید جشن بگیریم. یه جایی بریم.
- دقیقاً به همین فکر میکردم. - آره.
میدونی که من همیشه چطور بودم، میدونی،
همراهِ اضافه توی خیلی از مراسم هات؟
خب، چی میشه اگه این دفعه، تو همراهِ اضافه توی یکی از مراسم های من باشی؟
خیلی دوست دارم. مراسم چیه؟
خیلی خب. چطوره یه آخر هفته...
- باحال، هیجان انگیز و رمانتیک توی سان... - تورینی؟
- نه. سان... - تروپه؟
- نه. سان... - املاک شخصی ساندرا بولاک توی...
نه. سان بنیتو، کالیفرنیا.
تا حالا اسمش رو نشنیده بودم.
خب، برای اینه که هیچی اونجا نیست.
ولی حداقل یه رستوران یا...
نه.
ولی فوق العاده قشنگه.
و همچنین شکارگاه سهره کاکل قرمزه.
وای خدای من.
فکر کردم گرفته بودنش. دوباره داره آدم میکشه؟
نه، نه، نه. اون... اون یه آدم نیست. نه، اون یه... یه پرندهست.
و یکی از نادرترین ها توی کالیفرنیاست.
برای همین گروه پرنده نگری من قراره چند روزی برن اونجا تا سعی کنن یه نگاهی بهش بندازن.
- اوه، ولی نمیخوام مزاحم بشم. - نه، اصلاً مزاحم نمیشی.
من میخوام تو اونجا باشی.
خیلی خب پس.
بیا بریم این سهره کاکل قرمز رو پیدا کنیم.
- آره! - و وقتی پیداش کردیم، چیکار کنیم؟
میخوایم توی دفتر خاطراتمون بنویسیمش.
آره، ولی بعدش چیکار کنیم؟
همینه. فقط همین کار رو میکنیم.
فقط تاریخ و زمان رو ثبت میکنیم.
منظورم اینه، میدونم یکم خسته کننده به نظر میرسه،
- ولی منظورم اینه... - داری شوخی میکنی؟ این خیلی عالی به نظر میرسه.
آره!
اوه، خدای من، نه! نه.
اینجا چیکار میکنی؟
من اینجا چیکار میکنم؟
این دفتر منه. شماها اینجا چیکار میکنید؟
اینجا جاییه که دوست داریم لب بگیریم.
- دفتر تو قوی ترین دریچه های کولر رو داره. - آره، آره، آره.
- وقتی شروع میکنیم، خیلی گرم میشه. - اوه، نه، نه.
- اوه اوه. برو، برو، برو! - نه به همه اینا!
لطفاً! چ... این از کی شروع شده؟
خب... حدود یه ماه؟
میدونی، ما فقط نمیخواستیم بهت بگیم چون میدونستیم تهدید میشی...
توسط خواهرت و شوهر کاریت که با هم رابطه برقرار کردن.
تو شوهر کاری من نیستی.
دوباره شروع کرد. غرغر، غرغر، غرغر.
بچه ها، اینجا محل کسب و کاره. نمیتونید یه رابطه بی سر و ته داشته باشید.
این یه رابطه بی سر و ته نیست، سوفیا. هاوارد دوست پسرمه.
- واقعاً؟ - آره، البته که هستی، عزیزم.
عزیزم، فقط اینکه ما هنوز اون صحبت "دوست داشتنی و بامزه" رو نداشتیم.
"وضعیت ما چیه؟"
خب، من فکر میکنم "ناز و خجالتی" باشه.
"این چیزیه که وضعیت ما رو مشخص میکنه."
سوفیا، بهتره از اینجا بری. داره دعوا میشه.
من هیچ جایی نمیرم. اینجا محلِ…
نوک سینه!
هی. یه لحظه میخوام در مورد یه چیزی باهات حرف بزنم.
قبل از اینکه بپرسی، آره، من و دستینی پیشگیری میکنیم. من قرص میخورم.
من... باشه.
گوش کن، فکر نمیکنم این قضیهٔ دِستینی درست بشه.
چرا؟ فکر میکنی من به اندازه کافی برای اون خوب نیستم؟
چون منم موافقم. و دارم وحشت میکنم.
نه، تو عالی ای. تو یکی از مهربون ترین آدم هایی هستی که میشناسم.
و به همین خاطره که نمیخوام خواهرم قلبت رو بشکنه.
بیخیال، اون قلب من رو نمیشکنه.
ببین، دِستینی نمیتونه جلوی خودش رو بگیره.
خسته میشه، بعدش ول میکنه میره.
نه، این فرق داره.
من و دِستینی واقعاً به هم اهمیت میدیم.
اون حتی بلافاصله بعد از اینکه همدیگه رو دیدیم، با دوست پسر قبلیش به هم زد.
دقیقاً. این خیلی آشفتهست.
بذار بهت ثابت کنیم.
مالی شهر نیست پس چرا برای صبحونه نمیای اینجا؟
اوه، نه. من از صبحونه متنفرم.
این همه غذاهای تخم مرغی و بعدش یه گزینه برگر؟
انگار یه طرف رو انتخاب کن.
سوفیا، من یه شوهر کاری خیلی وفادار برای تو بودم.
عهد و پیمانت رو به یاد بیار.
باشه.
- چیزی بیارم؟ - نه، فقط یه ذهن باز.
و یکی از اون چرخ های پنیر غول پیکر.
وای.
قشنگه، مگه نه؟
وای خدای من. دلم میخواد هوای اینجا رو توی شیشه بکنم.
یه نکته کوچیک، یه قارچی توی این گرد و خاک هست که باعث تب دره میشه. آره.
پس فقط نفس های کوتاه و سطحی بکش
آره.
آره.
با این هتل مشکلی نداری؟ میدونم خیلی مجلل نیست.
وای خدای من. داری شوخی میکنی؟
عاشقشم.
خیلی روستاییه.
میتونم یه راز کوچولو بهت بگم؟
فکر کنم باید بعداً چند تا آبجوی شیشه ای بگیریم.
من خیلی شیطونم.
خب، من یکم شامپاین آوردم.
و برای یه اتاق با بالکن ولخرجی کردم،
پش امشب یه منظره قشنگ از ستاره ها داریم.
آرتور، لازم نبود پول بدی.
آره، خب، مسئله این نیست که مجبور باشم پول بدم. میخواستم پول بدم.
چرا؟
چون تو همیشه پول میدی، میدونی؟ و این فقط... نمیدونم.
بعضی وقتا حس خوبی نداره.
!ایناهاشن
- پائولا! کای! چه خبر؟ - چه خبر؟
جیک! پت و می!
شماها فوق العاده به نظر میرسید. قسم میخورم.
- این تازه کاره کیه؟ - اوه، سلام.
من مالی ام. دوست دختر آرتورم.
آره، مالی، این پائولاست. پائولا در واقع رئیس اتحادیهست.
اتحادیه پرنده نگران کالیفرنیای جنوبی.
اون یه افسانهست. اون یه لیست زندگی پرنده ای با ۶۹۲ گونه داره.
اوه، عجب. خیلی زیاده؟
نمیدونم. فقط... حس میکنم روزی خیلی پرنده میبینم.
مثلاً حداقل ۷۰ تا.
یا شاید فقط صداشون رو میشنوم.
یا شاید احتمالاً کمتر از اون.
شاید بیشترشون پرنده های کارتونی باشن.
نمیدونستم اینجا دوست دخترها هم هستن.
فقط... یه سورپرایز.
من یادداشت رو از دست دادم.
مال من پیش بچه ها خونهست.
ما بزغاله بزرگ میکنیم.
باشه. عالیه.
آره.
فقط میخواستم بگم که میدونم که خیلی توی این کار تازه کارم.
و من جلوی هیچکدوم از پرنده نگری هاتون رو نمیگیرم.
خوبه. چون باید حواسمون جمع باشه،
تا حتی یه ذره شانس دیدن اون پرنده رو امروز داشته باشیم.
باشه؟ بزنید بریم، بچه ها.
بیا دیگه بابا.
امیدوارم گرسنه باشی.
وای، هاوارد. این... این واقعاً عالیه.
مگه نه؟
فکر کردم بزرگ ترش رو خواستم.
میدونی چیه؟ مهم نیته
دستینی کجاست؟
الان برمیگرده.
فقط یه سر رفت بیرون چند تا گل برای تزیین میز بگیره.
ولی الان دیگه برمیگرده.
آهان. بذار حدس بزنم. همه این کارها رو خودت کردی،
و اون یه کار کوچیک داشت که انجام نشده،
و تو چند ساعته ازش خبری نداری.
چرا توی خونه راحت نمیشی؟
باید یه دوری بزنم.
من تنها کسی ام که اینجام.
وای.
بیاید بگیرید. کیسه آجیل معروف پائولا وویارسکی.
- اوه، آره. - ممنون.
یه خبر بدم. من از کوآپم اخراج شدم،
پس پسته نداریم.
پائولا بهترین تنقلات رو درست میکنه.
بچه ها، وقتی که توش گوجی بری ریخت رو یادتونه؟
- اوه، آره. خیلی خوب بود. - وحشی.
راستش، یه چیز کوچیکی هم برای همه آوردم.
دادم کریستالوگرافرِ خودم برام سفارشی ساختشون.
مالی، این خیلی زیاده.
فقط میخواستم یه تشکر کوچیکی بکنم که اجازه دادید باهاتون باشم.
اینا خیلی باحالن.
آره، اینا خیلی باحالن.
منظورم اینه، واقعاً چی باحال تر از اینه که یه پرنده رو کور کنی؟
چی؟
فکر میکنی وقتی آفتاب به اون کریستال های جلف بخوره چی میشه؟
مستقیم میتابن توی چشم پرنده، و بعد پرنده دیگه نمیتونه ببینه.
پس حدس بزن چی میشه. برخورد با درخت!
پاها بالا! مرده.
خیلی متاسفم. فقط میخواستم کمک کنم.
- اوه، میخواستی کمک کنی؟ - اوهوم.
خب، به من نگو. به بستگان اون پرنده بگو.
من... من بابت پائولا متاسفم. اون میتونه یکم قلمرو طلب باشه.
خیلی شبیه یه پرنده، از قضا.
فکر میکنی به خاطر همینه که از تعاونی بیرونش کردن؟
آره، چون یه شیفت رو از دست دادم تا برم کنسرت بانی رایت.
و بازم با دل و جون این کار رو میکردم.
آره، پرنده نگرها شنوایی عالی ای دارن.
خب...
سوفیا، همیشه میخواستم بدونم، باورهای مذهبی تو چیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.