The first 200 lines.
SANDS Movie
- کدوم ترمینال؟ - چهار.
بین المللی. چه عالی. کجا میرید؟
کورسیکا.
یه جزیره توی مدیترانهست.
وای، چه باحال به نظر میاد. تا حالا رفتی؟
نه. مدتیه سفر نرفتم.
آخرین تعطیلات من توی فرسنو بود.
من اونجا به یه اعتراض خشونت پلیس رفتم.
و یه جشنواره سیر.
وای. به نظر یه سفر حسابی میاد.
اه. این چادرهای بی خانمان ها دیگه همه جا هستن.
آره. ما میتونیم برای جمعیت بی خانمانمون بهتر عمل کنیم.
اگه از من بپرسین، باید یه بولدوزر خبر کنیم و همشون رو جمع کنیم.
خب، این واقعاً یه راه حل نیست.
ما نمیتونیم فقر رو جرم انگاری کنیم.
من واقعاً راه دیگه ای برای حل این مشکل نمیبینم.
اوه، راه هایی برای کمک هست. تغییر ساختاری.
تلاش زیادی داره انجام میشه برای...
آره، همه اون مزخرفات رو شنیدم. اون مزخرفات واقعاً جواب نمیده.
من فکر میکنم این آدما باید از جاشون بلند بشن و یه کار پیدا کنن.
- باشه. اوم... نگه دار. - چی؟
من یه سیاست همیشگی دارم که اگه کسی بگه "اون آدما،"
من به مکالمه خاتمه میدم. خب، ممنون.
روز خوبی داشته باشی.
تو... تو فقط میخوای اینجا پیاده بشی، وسطِ...
اوه...
همگی به کورسیکا خوش اومدید!
اوه، دلم براتون تنگ شده بود.
اینجا فوق العاده نیست؟
اونا اسب سواری، غواصی، زیباترین سواحل رو دارن.
اگرچه، من چک کردم، متاسفانه، روندا، ساحل برهنه وجود نداره.
مایو آوردی، مگه نه؟
اوه، آره، البته عزیزم. به رنگ پوسته.
- داره دروغ میگه. هیچکدوم رو نیاورده. - نیاوردم.
خیلی خب. همگی، لطفاً مراقب روندا باشید.
حالا، از میرتو لذت ببرید
این یه لیکور کورسیکاییه که از توت ها درست شده.
- میشه یه لحظه باهات صحبت کنم؟ - اوه، آره.
فقط میخواستم دوباره بگم که چقدر متاسفم که نمایشت رو از دست دادم.
اوه، نگرانش نباش. مزخرف بود.
خیلی بد بود.
حتی نمیدونم چرا سه بار برای تشویق به صحنه اومدم.
ناراحت نیستی، مگه نه؟ قول میدی؟
چطور میتونم ازت ناراحت باشم؟
تو خودتی، میدونی.
تو رئیس منی، مادرمی، عروسک دختر آمریکایی منی،
همه توی یه جا جمع شده.
ما یه رابطه خیلی سالم داریم.
آخی.
خیلی خوشحالم. به سلامتی.
آره. ام...
من میرم اتاقم رو تحویل بگیرم، فقط یکم اندرسون کوپر رو روشن کنم،
همونجا توی تاریکی بشینم و ۴۵ دقیقه تماشا کنم.
میدونی، فقط میخوام از شر جت لگ خلاص بشم.
- اینجا خیلی باحاله، نه؟ - یه جورایی هست.
اوه، تمرین ارائه آب کی هست؟
- من فقط چند تا نگرانی در مورد... - سوفیا. بیخیال دیگه!
باید ریلکس کنی.
الان توی حال و هوای جزیره ای، مرد.
اون جامائیکایی بود، نه؟ کشور اشتباه.
آره. اگه قراره مشکل ساز باشیم، بهتره جغرافیت رو درست کنی.
- آره، متاسفم بابت اون. - باشه، اشکالی نداره. به سلامتی.
اوم. این فوق العادهست.
فضای عالی، شرکت عالی، غذا و نوشیدنی های عالی.
اوم-هوم.
میدونید طعم این "پروشوتیو" چطوریه؟
آزادی.
به سلامتی هاوارد که بالاخره از دست تانیا آزاد شد.
میدونم لاستیک های کورولای تو رو برداشت،
ولی جدایی ها میتونن آشفته باشن.
همه چی خوبه. بیشتر پیاده روی میکنم، برای سلامتی قلبم بهتره.
میدونید، حالا که بحثش پیش اومده،
منم رابطهم رو با چلسی تموم کردم.
- چی؟ چرا؟ - چرا این کارو کردی؟
نمیدونم. دلایل مشابه.
برای... برای آزادی.
نه، این در مورد تو صدق نمیکنه.
آره، ما اینجا داریم در مورد چلسی صحبت میکنیم.
اون باهوش و باحاله،
و تو تجسم زنده یه نون سیر باغ زیتونی.
- چی شد؟ - خب، هیچی، واقعاً.
فقط، میدونید، هیچ ارتباط عاشقانه ای نبود.
میدونید، ما، ام، با هم جور نبودیم.
تیکه های پازل درست نبودن. میدونید؟
هیچ "یاهتزی" ای نبود.
تو به طور نامحسوسی عجیب ترین آدمی هستی که تا حالا دیدم.
آره، تو الان خیلی مبهم و پنهون کاری.
من، مثلاً، ۵ درصد جذب تو شدم.
میدونید چی فکر میکنم؟
فکر میکنم داریم وقتمون رو تلف میکنیم که همینجا نشستیم و حرف میزنیم.
یه جزیره قشنگ و کامل اون بیرون هست که منتظره کشف بشه.
دم را غنیمت شمار! مگه نه رفقا؟
ولی... ما این همه گوشت داریم.
خب، احتمالاً باید دنبالش بریم.
آدم های سفید پوست خیلی جذب آبشارها میشن،
و نمیخوام بیفته.
وای.
این دستگاه در واقع از نزدیک خیلی قشنگه.
باید حسودی کنم که اینقدر وقتت رو باهاش میگذرونی؟
نه. چیزی برای نگرانی نیست.
!هی رفقا
چراغ ها رو روی مالی برای معرفیش امتحان نکنیم؟
اوه، وای، ببین. این برای منه؟
وای، حس میکنم یه ستارهم.
خیلی خب، راستش داشتم فکر میکردم اگه از این طرف بیام چی؟
میتونم تستش کنم؟
خب، دارم راه میرم. "سلام، سلام، حالتون چطوره؟"
و بعد میگم، "همگی خوش اومدید، به آینده آب."
راستش حس خیلی خوبی داره.
نظرت چیه، سوفیا؟
بهتره از سمت چپ صحنه بیام یا راست؟
- به نظر من هر دو خوبه. مهم نیست. - آره؟
و من قراره یه تزئین طلایی توی لباسم داشته باشم.
اون روی نورپردازی من تاثیر میذاره؟
خدای من، این نور واقعاً سرگرم کنندهست. هر جا میری دنبالت میاد.
من عاشق اینم.
باید یکی از این نورها رو توی خونهم داشته باشم.
اوه، برای اتاق کارائوکه! این سرگرم کننده نیست، سوفیا؟
اون کجا رفت؟
وای.
.اینجا رو ببینید
- شگفت انگیز نیست؟ - آره، نمیدونم.
یه جورایی حس میکنم الان توی حیاط پشتی یکی هستم.
ما رو به یه چیز جالب هدایت میکنه؟
مثل یه معبد باستانی که بتونیم با زیپ لاین واردش بشیم؟
بچه ها، این یکی از منحصر به فردترین باغ های گیاه شناسی روی زمینه.
۴۷ گونه گیاهی وجود داره که فقط بومی کورسیکا هستن.
فقط به گل ها نگاه کنید. به پرنده ها نگاه کنید.
وای خدای من. بچه ها، به اون یکی نگاه کنید.
منظورت اون پرنده قهوه ای کوچولوئه...
که شبیه هر پرنده دیگه ایه که تا حالا توی زندگیم دیدم؟
آره.
به نظر من، خسته کننده نیست.
اصلاً.
به نظر من، عالیه.
داری گریه میکنی؟
نه.
نه، فقط دارم…
تحسین میکنم این… زیبایی ساده این موجود کوچیک رو.
اوه... رفت. پرواز کرد رفت.
برای همیشه رفت.
من الان خیلی معذبم.
چیکار کنیم؟ فقط بریم خونه؟ برگردیم آمریکا؟
!هوو! خیلی خب
خیلی باحال بود. قبول دارید بچه ها؟
وای!
خیلی خب. بعدش چیکار کنیم، ها؟
بعدش توی برنامه چیه؟
اوه خدای من، بیاید دیگه. این پشت ۲۷ هکتار دیگه هم هست.
باشه، من رسماً احساس امنیت نمیکنم.
هی! دنبالت میگشتم.
میخواستم یه بخش از سخنرانیم رو برات اجرا کنم.
مطمئنم هر چی میخوای بگی عالیه.
به نظر میاد که از پسش بر میای.
خب، حالا فهمیدم یه چیزی شده،
چون تو همیشه از حرفایی که میخوام بزنم میترسی.
چه خبره؟
واقعاً میخوای بدونی؟
- فکر نمیکنم باید این کار رو بکنی. - چی؟
فردا این ارائه رو انجام نده.
یه بهونه جور کن، وسایلت رو جمع کن و برو خونه.
اونجا کار زیادی برای ما هست. لس آنجلس هنوز به کمک ما نیاز داره.
ولی این به مردم کمک نمیکنه.
این فقط یه سخنرانی فروش عجیب و غریبه برای خدا میدونه کی.
چرا داریم درباره نورپردازی و رنگ لباست صحبت میکنیم؟
گوش کن، شاید این جور چیزها توی محدوده آسایش تو نیست،
ولی اگه سعی کنی یکم دید داشته باشی...
ببخشید، دقیقاً درباره نظر کی صحبت میکنیم؟
فکر میکنی این نظر توئه؟
منظورت از این حرف چیه؟
وقتی برای اولین بار وارد دفتر من شدی،
به من گفتی ۲۰ سال رو تلف کردی،
و توی زندگی مردی که باهاش بودی غرق شدی.
خب، از جایی که من الان وایسادم،
خیلی شبیه اینه که دوباره داره اتفاق میفته.
خب، متاسفم که سعی کردم با یه مرد یکم خوشبختی پیدا کنم.
تعجب نمیکنم که من رو قضاوت میکنی،
چون هر کاری که انجام بدم هیچ وقت به اندازه کافی به نظر تو خوب نمیشه.
تو هیچ وقت از من خوشت نیومده،
و من همیشه یه مشکل برای تو میمونم.
بهتره دست از تظاهر برداریم که این وضعیت قراره تغییر کنه.
میدونی چیه؟ شاید حق با تو باشه.
حق با منه. فردا همه چی عالی پیش میره،
و من برای انجام هیچ کاری به اجازه تو احتیاج ندارم،
چون این پول منه!
درسته. تو همیشه کسی هستی که پول داره.
پس در نهایت، چه اهمیتی داره که من چی فکر میکنم، مگه نه؟
برو و ازش لذت ببر.
به ما سه تا نگاه کنید! سه تا کابوی در حال گشت زنی.
خب، ما هنوز حتی یه قدم هم برنداشتیم.
شماها احتمالاً حتی تا حالا سوار اسب هم نشدید، ها؟
حالا، چرا باید اینطور فکر کنی؟
هیچ دلیلی نداره.
نه، من میخواستم... من نه... نه، من... من...
میدونی من توی یه مزرعه بزرگ شدم، مگه نه؟
مدتیه که سوار اسب میشم.
اسب خانواده من در واقع تنها کسی بود که تا حالا به من ابراز علاقه کرده.
خوانیتا.
ما تولد هشت سالگیم رو با هم جشن گرفتیم.
No comments yet. Be the first to leave one.