The first 140 lines.
.تو یوری ارتش پارتیزان هستی
و تو کی هستی؟
.اسمم آرامـه
!آرام
مرد؟
.امکان نداره
!مارینا، جادوی درمانی
.بله
.چیزیش نیست
.فقط بیهوش شده
.پسر، مردم از ترس
این بچه کیه؟
.پس دارن بهسمت پایتخت دوم میرن
من کجام؟
.بیدار شدی
چه بلایی سر مامانبزرگ و بقیه اومد؟
.همه حالشون خوبه
.خدا رو شکر
.روستاییها ازت تشکر کردن
.کاری نکردم که
پس تو یوری هستی؟
اسمم به گوشت خورده؟
.شنیدم کاپیتان ارتش پارتیزان هستی
اوه، بیدار شدی؟
.خدا رو شکر خوبی
.اوه، راستی من فینام
.خوشوقتم
.خب، بریم غذا بخوریم
.کاین و بقیه یکم دیگه از گشت برمیگردن
.آره
.بفرمایید
.ممنون
.بفرما
.ممنون
.بگیر
.ممنونم
.نوش جان کنیـــم
چیه، کاین؟
...امم... این
...نگو که
دستپخت فیناست؟
.تا جا دارین بخورین، بچهها
.یکی دیگه
.باشه
چطور میتونی دستپخت فینا رو بخوری؟
.چی میگی بابا؟ این که عالیه
تو معمولاً چی میخوری؟
.مارمولک
.ببخش منتظر موندی
.بفرما
.اگه بازم خواستی هست
.مـ-ممنون
آرام، تو اهل اون روستا نبودی؟
.نه، فقط داشتم رد میشدم
میخواستی تنهایی ازش دفاع کنی؟
.نمیتونستم دست رو دست بذارم که
.تازه، نمیتونم اون چیزای سیاه رو تحمل کنم
.خیلی قوی هستی
.گـ-گمونم
...اما
.اما به اندازهی کافی قوی نیستم
.میخوام قویتر بشم
!فینا سان! کرونیکل
!یولیانا ساما
!فینا
چی داره میشه؟
!حواست
!آرام
خوبی؟
.آره
.فینا
!فینا
.ممنون
.انگار آروم شده
هی، این چیه؟
.چین کرونیکلـه
.تاریخچهای از تمام اتفاقات دنیا
.اگه دنیا غرق تاریکی بشه، کرونیکل هم باهاش میشه
.و برعکس
...همچین چیزی غیرممکنه
.بیشتر صفحاتش سیاه شدن
.تاریکی پیشرفت کرده
هنوز پری رو پیدا نکردی؟
مگه توی نبرد قبلی کشته نشد؟
.دنیا هنوز تا نبودی جا داره
...پس
.آره
.پیریکا هنوز زندهست
پیریکا؟
.یکی از دوستامونه، یه پریـه
.کوچولو و نازه
.خیلی زبوندرازی میکنه، اما برای دنیا خیلی مهمه
،پیریکا ارادهی دنیاست .امیدی برای آیندهی دنیا
.باید پیداش کنیم و نجاتش بدیم
.پیداش کن و ترتیبش رو بده
،تا وقتی اون پری وجود داره .دنیا نابود نمیشه
چیه؟
میشه یکم حرف بزنیم؟
آرام، چرا میخوای قویتر بشی؟
چرا؟
.چون اگه ضعیف باشم هیچکاری از دستم برنمیاد
.که اینطور
آرام، چرا بهمون ملحق نمیشی؟
.نه، نمیخوام به ارتش پارتیزان ملحق بشم
.ترجیح میدم تنها و آزاد واسه خودم باشم
.تنهایی کار زیادی ازت برنمیاد
.اینطور نیست
.تمام عمرم تنهایی جنگیدم
اما همیشه پیروز نبودی، نه؟
حتماً چندین دفعه هم بوده که .از دست دشمنت فرار کردی
...خب
.یه روزی برمیگردم بهحسابشون برسم
اگه شانسی تا الان زنده مونده باشی چی؟
تو اصلاً چی میدونی؟
.تو رفیقهای خودتو هم از دست دادی
.برای همینه ازت درخواست کردم
...آرام، گوش کن
بهنظر میاد شاهراه توی مسیرمون .تونسته از دست سیاهی فرار کنه
.خدا رو شکر
.با طلوع آفتاب حرکت میکنیم
.بهسمت پایتخت دوم
...اون
!سریع
!نذارید یه نفر هم رد بشه
:رهبر سربازهای انجمن سیلوا
:استادشمشیرزنی سلاخی ترسا
.خیلی آسون و راحته
.من فقط بهترین سلاحها رو نگه میدارم
:دلال سلاح خونگرم داستی
.لعنتی
!یوری
!یوری
.خوشحالم میبینمت
.و شما، شاهزاده
.ببخشید نگرانتون کردیم
وضعیت؟
.پل جنوبی سقوط کرده
.دیوار بیرونی هم... خودتون که میبینید
...آلدورا با چند نفر دیگه دارن از دیوارهای قصر محافظت میکنن
.عضو جدیده؟ جربزهی خوبی داره
No comments yet. Be the first to leave one.