The first 200 lines.
ارائهای از تیم ترجمهی دیباموویز
.: greatR & Dr Horrible :.
سلام
فقط اومدم یه سری بزنم و ببینم تو و بابات در چه حالین
اون برگشته
کی برگشته؟ - تامی -
زنده مونده
.یهجوری، خودش رو از معدنها درآورده و حالا، برگشته
فوقالعادهست
اوه
...اون
حالش چطوره؟ - عالی. دکتر فایبز معاینهش کرده -
هاروی، خیلی خوشحال و خیالم راحت شد
منم همینطور
منظورم اینه، وقتی تا چند روز دیگه از شوک بیرون بیاد، حتی بیشترم میشم
شوک؟ - آره -
،ریزش یه ضربه روحی بوده ،و بعدش هم گیر کردن اون پائین
ولی دکتر فایبز میگه طبیعیـه
،باید خیلی زود به حالت قبلی خودش برگرده غذا بخوره و صحبت کنه
صحبت نمیکنه؟
اون تامیـه؟
میتونم ببینمش؟
.شاید امشب نه دکتر گفت باید یکمی استراحت کنه
آره
،ولی، سابرینا... اون برگشته برادرم برگشته
،نظرت راجعبه لباس تازهـم چیه عمه هیلدا؟
!آخی - ،واسه فردا، که اولین روزم توی آکادمیـه -
با خودم فکر کردم یهکوچولو روی مُد تیپ بزنم
زیادیـه؟ - معلومه که نه -
،هیچوقت واسه اولین برخورد فرصت دوباره گیرت نمیاد
خیلیخب، غذا تقریباً آمادهست
میشه میز رو بچینی و بقیه رو صدا کنی؟
آره. سابرینا رفت خونهی هاروی
و... عمه زی هم خیلی وقته رفته بیرون
جدی؟ عجیبه
برام سواله کجا رفته
اگه میدونستم این سبک از اعتراف شیطانی هم واسه اعضای
،کلیسای شب جزو گزینههاست سالها پیش انتخابش میکردم
احساس میکنم یقیناً دوباره در آتش متولد شدم
آره
اقرار به گناه بدن خالصترین شکل عبادتـه
بهمون هم مجازات و هم لذت عرضه میکنه
هرچند ایکاش میتونستم یهجایی که کمتر مرطوبه، هم رو ملاقات کنیم
متاسفانه، باید نیایشهامون رو مخفیانه نگه داریم
بانو بلکوود اونطوری که میخواستم ذهنش آزاد نیست
دلم واسه روزهای گذشته تنگ شده
،وقتی همهی جادوگرها چند زوجی بودن و تک همسری فقط واسه انسانها بود
یکی از دستورات خشک مذهبی خدای دروغین
...یه گفتهای هست درمورد داشتنِ یه شریکِ تنها
که باهاش تمام قلمروهای عذاب و خلسه رو کاوش کردی
،زلدا، همونطور که میدونی
هیچچیزی برای من مهمتر از بهدنیا اومدن پسرهای دوقلوم نیست
با اینوجود، بیشتر و بیشتر، نگرانم که بانو بلکوود اون مادری که بهش احتیاج دارن، نباشه
میشه به اینکه مادرخوندهی اهریمی اونا باشی، فکر کنی؟
آره، باعث افتخارمه که مادر شب پسرهات باشم
همچنین مسئلهی کلاسهای بانو بلکوود در آکادمی هست
میشه اونها رو به عهده بگیری؟
این روزها خیلی زود خسته میشه
و رهبر موقت دستهی کُر شیطانی باشی؟
جواب داد
،تامی برگشته خونه پیش هاروی که خیلی خوشحاله
و حال تامی چطوره خودش؟
خوبه
احساس میکنه چه بلایی سرش اومده؟
نامشخصه - سابرینا -
،من با خود تامی صحبت نکردم
،ولی ظاهراً توی شوکه که دکتر میگه کاملاً طبیعیه
،اگه اون دکتر، دکترِ جادوگر نباشه میرم سراغ یه گزینهی دیگه
.میدونستم نباید اون رستاخیر رو انجام بدی همه بهت گفتن اینکارو نکن
تامی تا چند روز دیگه به حالت قبلش برمیگرده
حرف میزنه و خوردن رو شروع میکنه
چیزی نمیخوره؟
اوه! باید به عمهها بگیم
نمیتونیم. نمیتونی
بالاخره که متوجه میشن. اینجا شهر کوچیکیـه
اینکه یهنفر از مرگ برگشته خبر بزرگیـه
اون از مرگ برنگشته
خودش رو از معدن بیرون کشیده - همم -
،و حق با توئه، متوجه میشن ،ولی تا اون موقع
،تامی به حالت طبیعیش برگشته و عصبانی میشن، آره
ولی نمیتونن چیزی رو به حالت اول برگردونن
،خواهش میکنم، امبروز هاروی برادرش رو پس گرفته
فقط همین اهمیت داره
ای ارباب تاریکی توانمند، ای کسی ،که توسطش همهچیز به آتش کشیده میشه
،قدرت شما راهمان باشد خواست شما آرزوی ما باشد
در جهنم همانطور که در زمین است
ستایش مخصوص شیطان است. آمین
آگاتا... آگاتا، چی شده؟
سیلم... چی شده؟
جریان چیه؟
فکر کنم من مضطربش میکنم
نیکولاس، تو اینجا چیکار میکنی؟
و چطوری وارد اتاقم شدی؟
نشدم
یه طرحِ خیالی هستی
.آگاتا مریض شده. بدجوری مریض پرودنس میگه داره خاک بالا میاره
این چه ربطی به من داره؟
،ما کُشتیمش، خاکش کردیم و دوباره به زندگی برگردوندیمش
این که آگاتا داره خاک گور بالا میاره نمیتونه تصادفی باشه
تامی در چه حاله؟ - خوبه -
سرحال و سرپاست
دروغگوی افتضاحی هستی
کسی تابحال این رو بهت گفته؟ - باید بری -
،حتماً خیلی اون پسر انسانِ رو دوست داری که حاضری همهچی رو بخاطرش به خطر بندازی
اسمش چی بود؟ هری؟
هاروی. و آره، دارم - اوه -
امیدوارم به درستی واسه کاری که کردی ازت تشکر کنه
اوه، عجب
اون نمیدونه
،اگه اوضاع برادرش بههم بریزه بهطرز باورنکردنیای خطرناکه
تامی خوبه
آگاتا هر مشکلی داره، گذراست
امیدوار باش
خبری شد بهت میگم
سیلم، امشب رو باید به خونهی هاروی بری
و نگهبانی بدی
،واسه اینکه مطمئن شیم همهچی مرتبه که مطمئن شیم حال هاروی خوبه
،مطمئنم طوری نیست فقط واسه احتیاطه، ولی برو
تامی؟
تامی؟
هی
حالت خوبه؟
هی
نظرت در مورد نگاه کردن به چندتا عکس چیه؟
دکتر فایبز گفت ممکنه کمک کنه
ببین
...آم
این همونروزی بود که مامان و بابا ما رو به جشنواره بردن
من توی تالار آینهها گم شدم و تو اومدی و نجاتـم دادی
یادته بابا چقدر عصبانی شده بود؟
آره
.آره، تویی یه ورزشکار سرشناس بودی، رفیق
بهترين بازيکن ليگ بودی. سهسال پیاپی
همگیمون میاومدیم دیدن بازیهات
من هیچوقت قبلاً یههمچین کاری نکرده بودم
واسه این نقش بهدنیا اومده بودی
...نمیتونم. چی میشه اگه - گیر بیوفتی؟ -
اونموقع فرار میکنی
،اگه بابام یهوقتی بفهمه حتماً تنبیه خونگی میشم
واقعاً؟
سوزی، میشه بیام تو؟
حتماً
با کی حرف میزدی؟
هیچکس، بابا
،سردخانهی خواهران اسپلمن چطوری میتونم کمکتون کنم؟
اوه، که اینطور
بله، بله
نه، البته. ما به اون عزیزان بیچاره رسیدگی میکنیم
ممنون
بله، هیلدا؟
،خب، بهنظر میرسه که اگه همشون نباشه بیشتر اجساد معدنچیان پیدا شده
پس تا چندساعت دیگه میرسن
،و به خواست شیطان
به رنج خانوادههای این جوونها خاتمه میده
درضمن، سابرینا، هاروی چطوری داره با این مسائل کنار میاد؟
داره مقاومت میکنه
عمه هیلدا، گفتین اجساد کی میرسن؟
امروز بعدازظهر. من که میرم کتابفروشی
من میتونم تحویلشون بگیرم
،ولی بذار من کاراشون رو انجام بدم، عمه زلدا وقتی از آکادمی برگشتم
که جاییکه من منم امروز میرم
کشیش اعظم من رو رهبر موقت دستهی کُر شیطانی کرده
!اوه
کی اینکارو کرد؟
تو کاری نداشته باش، هیلدا
تو مشغول همون پاککردن لکهها از راهروی 5 باش
یا هرکاری که توی اون مغازهی کوچیک جِلف انجام میدی
در همینحین، امبروز، سابرینا و من
جلال و شوکت رو به اسم خانوادهی اسپلمن برمیگردونیم
اتفاقات خوب تو راهه
میتونم توی استخونهام حسش کنم
تو هم حسش کردی؟
خانم واردول
حس چی؟ - شیطان مقدس -
باد نحسی که دیشب در گریندیل مثل
یک لرزهی برقگرفتگی وزیدن گرفت
انگار پردهی بین دو جهان از هم پاره شده
تو احساسش نکردی؟
فکر نمیکنم
...من
من تقریباً کُل شب رو بیرون نرفتم
اوه، ولی مطمئناً صدای سگها رو شنیدی؟
چرا، انگار همهی سگهای گریندیل داشتن کل شب رو زوزه میکشیدن
...اون
هیجانانگیز بود
واقعاً حیاتبخش
...حالا توی این فکر نبودی که
کتاب مردگانـم رو بدون اجازه قرض بگیری، مگه نه؟
نه وقتی فقط کافی باشه درخواست کنی
یالا. برش دار
خانم، واردول؟ - بله؟ -
کتاب اشتباهی رو برداشتم
...داشتم دنبال تقویم نجومی پنهان میگشتم
واسه نمره اضافیای که دارم برای درس پدر بلکوود انجام میدم
اشکالی نداره قرضش بگیرم؟
سابرینا، چیزی که همه میگن واقعیت داره؟
که برادر هاروی زندهست؟
به این زودی مردم فهمیدن؟
آقای بیترمن داشته اونطرف خیابون خونهی هاروی یه بستهی پُستی تحویل میداده
و گفته که تامی رو پشت پنجره دیده
No comments yet. Be the first to leave one.