The first 46 lines.
ناشناخته
کارگردان تاد براونينگ
.اين داستاني که در "مادريد" قديم ميگفتند .داستاني که ميگند واقعي ـه
...همتون منو ميشناسيد ...انتونيو زنزي"...و سيرک کولي هاي من رو"
و حالا... ...شورانگيز ترين شورانگيزها ...شگفتي شگفتي ها !الونزو" ي بي دست"
...و همکار "الونزو" در اين عمل مرگبار ."دخترم..."نانون
.مالابار" نيرومند"
..."حق با توـه "الونزو .قدرت حيواني براي زن ها همه چيز نيست
الونزو" تمام عمرم همه ي مردها" ...سعي کرده اند که بهم دست درازي کنند .به چنگ ام بيارن
جوري بزرگ شدم که حتي با لمس هر مردي .از ترس جمع ميشم
تو باهوشي "نانون". هميشه ازشون .بترس، هميشه ازشون متنفر باش
،و اينو يادت باشه .من هميشه پيشتم، اماده ام که بهت کمک کنم
،"اگه ده ميليون سال هم طول بکشه ، "نانون .به گفتن "دوست دارم" ادامه ميدم .تا وقتي که باورم کني
...کسي بهش نميرسه ...هيچ کس به جز من
،ميبيني، "نانون" چشماني که بپرستتت ،دست هاي که به ارومي نوازشت کنه .و نيروي که ازت محافظت کنه
چرا همش ازم دوري ميکني؟
چرا با بقيه مردها تفاوت نداره؟ چرا دست هاش رو ازم نميکشه؟
.دست ها، دست هاي مردها !چقدر ازشون متنفرم
مردها! هيولاها! خدا اگر دست هاي همه شون .رو ميگرفت، فضيلتي ميکرد
..."منو ببخش "الونزو .منظورم تو نبودي
تو تنها مردي هستي که ميتونم بدون ترس .بهش نزديک شم
!دوباره با "الونزو" شده ميترسي که چطوري باهاش برخورد کني؟
!باز هم فرو کردن ايده هاي احمقانه تو کله اش .حل وفصل اش ميکنم
."هزار بار ممنون ام "مالابار .يه روزي جبران ميکنم
نانون" تو قلبت جا داره، مگه نه؟"
.تو قلبم...تو روح ام...تو خون ام
خيلي خوش شانسي. دست و نيرويي .داري که عاشقشه
...برو بغل اش کن .و بذار نواي پمپاژ خون ات رو بشنوه
.کوجو"...گفتم که کسي بهش نميرسه" .هيچ کس به جز من
...وقت براي ترسيدن هست ...وقت براي متنفر بودن هست ...و وقتي هم براي عاشق بودن
نگراني، "الونزو"، که يه وقت بفهمند دست داري؟
...پليس حاضر چي بده تا بفهمه من دست دارم و کي هستم؟
..."ايناهاش "کوجو .و "زنزي" شايد يه نفر ديگه باشه که فهميده من دست دارم
...منتظرت بودم .تا بهت ياد بدم که دستور هاي من قانون اند
جلوشونو بگير! به اندازه ي کافي لباس .اتيش زدن که 20 روح کولي رو از جنهم دور نگه داره
،همون دست هايي که "زنزي" رو خفه کرده مرتکب دزدي هايي در شهر هايي شده که سيرک .اجرا کرده. بايد يکي از بين کارکنان باشه
.بذار اثر انگشتت رو بگيرند
..."چه اتفاقي ميافته، "الونزو اگه سيرک رو بفروشند تا قرض ها پدرم رو بدند؟
."نگران نباش "نونان .به پدرت قول دادم که هميشه ازت مراقبت کنم
...سيرک رفت تمام کاروان ها، چرا ما باهاشون نرفتيم "الونزو"؟
."چونکه ميخوام از چيزهايي که ازش متنفري دورت کنم، "نانون
بدون اينکه بهت بگم هميشه دوست دارم .نميتونم از پيشت برم
...متاسفم که "مالابار" دوباره بهت دست زد .واقعا متاسفم
ديديش، "کوجو"؟ .منو بوسيد
.نبايد هيچ وقت ديگه بذاري اونجوري لمست کنه
.احساس ميکنه که دست داري
No comments yet. Be the first to leave one.