The first 168 lines.
بهم دستور داده شد تا بیام و به فرستادن ماموران کمک کنم
سرورم
استاد لی
این چه لباساییه پوشیدی؟
من این لباسا رو بهش پوشوندم
عالی شدی
باعث افتخارمه
شنیدم که یه استعداد منحصربفرد داری
نه اینجوری نیست مطمئنم هیچ استعداد خاصی ندارم
قبلا به عرضشون رسوندم
چرا؟ چیه؟
نصف روز دیگه بیشتر فرصت نداریم ...باید دنبال یه بهانه باشیم
وگرنه فردا صبح سوهوا رو با اونا میفرستن
همه حرفات همینه؟
چی؟
فکر میکردم از قبل یه برنامه داری
فکر میکردم استادت برامون راه حل پیدا میکنه
...فکر میکنم ما باید
آها، نقشت این بوده که خودت بشینی و منتظر نقشه بقیه باشی
خودت چی؟ استعداد خاصی داری
باید بجای اینکه گیر بیوفتی یکاری کنی
بخشید، شما دوتا
کسی که منو محدود کرده. والدین همون کسین که الان داره حرف میزنه
چی میگی؟ داری منو سرزنش میکنی؟
سرزنشم میکنی نه؟
...خدای من اینکه باهات خوب باشم ...اول از همه
به هیچ دردی نمیخوره ...میدونی چقدر
من چی؟
اول باید بریم و وزیر دارایی رو نجات بدیم
ملکه، شما دختر امپراطور کبیر یوآن هستین
براتون که درآوردن اسمش از لیست کاری نداره
یعنی ازم میپرسی چرا دارم اوضاع رو پیچیده میکنم؟
به این فکر میکنم نکنه دنبال سرگرمی هستین
اولین بار که ولیعهد شروع به راه رفتن
صحبت کردن و درک مفاهیم کلمات کردن
همیشه بهش میگفتم که باید هرچه سریعتر شاه بشه
اگه اون تردید کنه
یکی دیگه اونو کنار میزنه تا شاه بشه
فکر نمیکنم از اون مدل آدمایی باشه که به شما گوش بده
هیچوقت به حرفام به دقت گوش نداده
اما خودش اول اومد پیشم
قدرت میخواد
بخاطر اون این اتفاق افتاد
همش بخاطر یه زنه؟
خیلی انگیزه شکننده و خطرناکیه
شنیدم که شما بهترین استادین ولی فکر کنم اغراق کردن
...برای یه مرد که میخواد یه ملت رو داشته باشه
اگه نتونه یه زن رو در آغوش بگیره چه خوبی داره؟
باید کمین کنیم و قبل از اینکه متوجه بشن بیاریمش بیرون
اداره نگهداری شاهین و افراد شاه رو پشتش داره
وقتی پا توش بذارن همه چیز افتضاح میشه
بخاطر میسپارم الان باید برم
حس میکنم بالاخره با سوهوا هستم
من؟ مگه کس دیگه ای هم اینجا هست؟
خوب بود؟
آره آفرین
وقعا تنهایی میتونی انجامش بدی؟
اگه بخاطر حصرم نبود حتما باهات میومدم
اوه یه لحظه صبر کن
ببخشید
...لباستون خیلی خوشکله اما
خیلی بیخوده
چی میخواستین بگین؟
آها پدرم بیماری مزمن داره
مربوط به قلبشه نباید بهش استرس وارد بشه
دارو لازم داره؟
یه قرصیه که باید بخوره
طبیبمون میدونه
یکی با خودم میبرم
ممنون
باید برم
باشه
پسر سوم صدراعظم داخله؟
امیدوارم شما سریع جوابمو بدین
چی میخوای جارو کنی؟ چرا داری جارو میکنی؟
همونطور که گفتین یکی تعقیبش میکنه
و طعمه رو گرفت
واقعا داره دنبالم میاد
توقع همه کاری ازم دارن من چیم؟ طعمه؟
بخاطر همینه که دلم میخواست ساکت بمونم
...اون یوم بوک بیشعور
درباره خواجه ها و شمشیرها حرف زد
میرم دهنشو میدوزم
قسم میخورم که اینکارو کامل انجام میدم
زود برو اونور
تعقیب شدی؟
آره رفتش اون پشت
بهت گفته بودم که پشت سرتو نگاه نکن
غذا خوردین؟
به افرادم گفتم که باهاتون خیلی خوب رفتار کنن؟
از غذاها خیلی لذت بردم
اما هنوزم نمیخوای حرف بزنی
اگه درباره دارایی های دخترم حرف میزنی
گفتم بهت که برو با خودش حرف بزن
از چیزی که انتظارشو داشتم سخت تره
..اعلیحضرت اینقد خشمگین شدن که
نتونستم از قصر بیارمش بیرون
میدونین دیشب ولیعهد چه کسی رو دعوت کرده بود؟
باید بدونم؟
استاد لی سونگ هیو رو احضار کرده بود
...که این یعنی
خیانت
حتی اگه اینجوری هم نباشه میشه یکاری کرد که اینجوری بنظر برسه
خب؟
اگه نمیخوای وارد این ماجرا بشی ثروتت رو برگردون و از اینجا برو
اگه رد کنم؟
یک
سان به یوآن فرستاده میشه
و تو رو هم مرده توی گودالی پیدا میکنن
دو، شورش ولیعهد برملا میشه
و همه کسانی که ازش حمایت کردن شامل خانوادت و خدمه هات
کشته خواهند شد سه
...ثروتی که به سختی میخواستی ازش مراقبت کنی
مصادره خواهد شد
الان فهمیدی قراره چی بشه؟
خب این یعنی
اگه اونا مصادرش کنن
دست تو هم به چیزی نمیرسه
غلط میگم؟
فهمیدن پیشخدمتش کجاست
من تائیدش میکنم
با کی بود؟
شبیه مبارزها بودن
محافظان ولیعهد
فکر کنم بعد از ترک گوم گاجونگ رفتن اونجا
چندتان؟ خیلی زیادن
نشمردمشون
همه افرادتو جمع کن
همین الان! قبل از اینکه فرار کنه
شماها کی هستین؟
یه اتاق قفل شده اینجاست
ارباب یون ارباب یون
ارباب یون. وانگ رین هستم
ارباب رین
داروتونه
فکر میکنم متوجه شدن
منو ببخشید
دخترم
جاش امنه و نگران شماست
موراتایی، چرا دیدنت اینقدر سخته؟
ملکه حالشون خوبه؟
بانو ایون سان را بعنوان دستیار و معتمد براشون آوردم
قبلا یجایی دیدمش
به چه جراتی بهش دست میزنین
یادم اومد کجا
اینا از طرف ملکه هستن
جینسنگ عادی نیستن
جینسنگ گوریو هست
...نزدیک دریا رشد کرده و کیفیتشون
فقط نگاش کن
بوشم حتی فرق داره
مخصوص شما هستن
ملکه واقعا سخاوتمند هستن
...ملکه برای خوشامد گویی به شما و افرادتون
امشب ضیافت شادی رو ترتیب دادن
...فکر میکنم یکی از بزرگترین مهمونیاست
که قراره شاهدش باشیم
نمیدونم که میتونم این حرف رو بهتون بزنم
...هیچ کس دیگه ای نیست که
بتونم بهش اعتماد کنم
بانو
چرا گریه میکنین؟
...ملکه
...واقعا
خیلی تنها هستن
شایعه هایی شنیدم
که ایشون همیشه در اقامتگاهشون تنها هستن
وقتی پسرشون
No comments yet. Be the first to leave one.