The first 200 lines.
ترجمه از افشين
هه ريونگ
هه ريونگ
بونگ هه ريونگ در رو باز کن
هه ريونگ
دستگاه مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد لطفا بعدا امتحان کنید
...سوجین
...من اومدم چون
فکر کردم باید ازت معذرت خواهی کنم
...از اینکه منو خوشحال می دیدی
باید خیلی ناراحت شده باشی
من نمیدونستم
نمیخوام چون نمیدونستم منو ببخشی
متاسفم که نمیدونستم
...من هیچی نمیدونستم
...برای همینم
متاسفم
متاسفم سوجین
از اونجایی که خیلی باهوشی درک میکنی درسته؟
مامانت کار اشتباهی نکرده
من بودم که فریبش دادم
...بخاطر این ممکنه بیشتر آسیب ببینه
نه
...ممکنه منو ترک کنه
آدم وحشتناکی هستم درسته؟
...ولی
...حتی اگه
...بتونم زمانو به عقب برگردونم
...بازم عاشق مادرت میشم
...و دوباره
...فریبش میدم
...پس منو مجازات کن و
مادرتو عذاب نده
میتونی اینکارو بکنی درسته؟
عزیزم میدونستم برمیگردی
تا وقتی هیون کی بهتر بشه من غذاهای بی مزه ای درست میکنم
پس انتظار چیز خوشمزه ای نداشته باشین
اگه بخواد عمل کنه مجبوره توی بیمارستان بمونه پس باید
مطالعه کنم و مراقب سلامت جسمانیش باشم و باهاش تمرین کنم
پس وقت ندارم برای شما غذای جداگونه درست کنم
آره ، آره. نگران من نباش حتی اگه مجبور باشم برنج و آب بخورم برام مهم نیست
کی قراره عمل کنه؟
باید خیلی شوکه شده باشی
الان دیگه همه چی رو به راه شده
عروسم برگشته
چندبار باید بهتون بگم؟
من طلاق گرفتم و شما دیگه عروسی ندارین
برو بیرون
دمدمی مزاجی باید یکی از علائمت باشه
اگه غذا نخوری از پا میفتی برات غذا درست میکنم
هیون کی
هیون کی
نظرتو عوض کردی؟ مگه تو نبودی که
ازم خواستی تا سه ماه باهات زندگی کنم؟
آره من خواستم ...ولی
برگرد برو
اگه قرار بود انقدر زود نظرتو عوض کنی
نباید به رستوران ما میومدی
نباید با چهره ی ناراحت کننده خودتو بهم نشون میدادی
منم الان پشیمونم ...نباید اونکارو میکردم
ولی حریص بودم
آره. خوب میشد اگه اونکارو نمیکردی
ولی الان چیکار میتونیم بکنیم؟
الان دیگه نظرم عوض شده
اگه نمیخوای منو ببینی بهتر شو
بهت که گفتم
سو جی گان نمیخواست سوجین رو بکشه
اون تلاششو کرد که نجاتش بده
نمیدونم داری از کی حرف میزنی
تنها چیزی که الان تو ذهنمه نجات دادن توئه تا بتونم دینمو به سوجین پرداخت کنم
بخاطر همینه که نمیخوام
تو اینجا اومدی تا از شر احساس گناه خودت خلاص بشی
شوهرت مهم نیست پدر سوجین باید نجات داده بشه
مگه نه؟
من اینو نمیخوام
حتی یه آدم در حال مرگ هم غرور خودشو داره و میدونه چی شرم آوره
به عنوان یه مرد هنوزم دلم میخواد تو رو نگه دارم
حتی وایسادن کنارت باعث میشه قلبم تندتر بزنه
میخوام به جای بیماری که داره میمیره برات یه مرد باحال باشم
خیلی حریصی
اگه میخوای دوباره قلبمو به دست بیاری
پس سعی کن زنده بمونی
بعدش تجدید نظر میکنم
اگه نمیتونین بخوابین میخواین مشروب بخورین؟
رفتی اون بچه رو ببینی؟
نمیشه چیزیو ازتون پنهان کرد
گفتی حتی سزاوار عذاب کشیدن هم نیستی
وقتی با ناراحتی اومدی چطوری نفهمم چی شده؟
واقعا میخوای اینطوری با هه ریونگ به هم بزنی؟
باید حداقل دلیلی داشته باشی
همه میدونن که اون هیچ شانسی برای زنده موندن نداشت
چی میتونم بهش بگم؟
...مثل بقیه"
منم سعی کردم نجاتش بدم
"پس قطع کردن رابطه تو باهام فراموش کن
این خوبه؟
اگه تو نتونی من اینکارو میکنم
...تو باید دلیل بیاری و معذرت خواهی
نه
تنها کاری که الان میتونم براش بکنم اینه که تنهاش بزارم
...پدر
...تنها جوری که اون
الان میتونه زندگی کنه اینه که ازم خشمگین باشه و نفرت داشته باشه
...اگه اینطوری نباشه
نمیتونه بدون صدمه زدن به خودش این قضیه رو تحمل کنه
بونگ هه ریونگ
حتی اگه ناراحت کننده س تحملش کن باید کنارت باشم که
ببینم داری نفس میکشی یا نه
اگه الان ناراحت کننده س بعدا بهش عادت میکنی
بیماریت بهتر میشه
چون ازش اجتناب میکنی و میترسی
رو تخت بخواب
من میرم مطالعه کنم
از اونجایی که دیر وقته اینجا بخواب
و فردا اول صبح برو
اگه میری مطالعه کنی
منم دنبالت میام
برام راحت نبود بیام اینجا
نیومدم که بازی کنم
مهم نیست چی میشه من نجاتت میدم
...پس
همین جا تمومش کن
نباید اینکارو بکنی
الان برام یه مرد باحال نیستی بلکه یه بیماری
اگه میخوای استفراغ کنی استفراغ کن اگه احساس مریضی میکنی
بهم بگو احساس مریضی میکنی
برو بیرون گفتم برو بیرون
منم بهت گفتم نمیرم
خوشحالی که داری منو اینطوری میبینی؟
چرا انقدر بی رحمی؟
چقدر باید منو ذلیل کنی تا احساس راحتی بکنی؟
آره خوشحالم
راست میگی
خیلی متکبر بودی از اینکه داشتی منو فریب می دادی
ولی الان در حال مرگی. اگه جای من بودی خوشحال نمی شدی؟
بس کن لطفا
میخوام رنج کشیدنتو نگاه کنم
خوبه
الان خود واقعیتو نشون دادی
باید از همون اول همین حرفارو فریاد میزدی
چرا با تظاهر کردنت منو یه مرد وحشتناک نشون دادی؟
آره منم پشیمونم
نباید مثل یه احمق و گناهکار
کنار تو و مادرت زندگی میکردم
اگه میدونستم انقدر ضعیف و ساده ای باید زودتر از اینا از خودم دفاع میکردم
برو بیرون - نه -
نه! نمیخوام- برو بیرون -
اگه نمیخوای اینطوری ببینمت عمل کن بیماریتو از بین ببر
ولم کن
چند روزی میشه که سوک نیو از خونه رفته
واقعا نمیخوای کاری بکنی؟
انقدر تخم مرغ خوردم
شب ها فقط خواب تخم مرغ می بینم
سام بونگ ، نمیتونی به هه ریونگ بگی بیاد؟
من به هه ریونگ درباره ی مامان نگفتم چون به زودی با جی گان
از کره میره. واقعا میخواین بیارینش اینجا و ازش کار بکشین؟
یه خدمتکار دیگه استخدام کنم؟
بی خیال. میدونی که سه تا خدمتکار تو یه روز از اینجا رفتن
پس چرا مجبورشون کردی از بچه مراقبت کنن؟
مگه نگفتی خودت حواست به ووری هست؟
متاسفم
سام بونگ ، نمیری متقاعدش کنی که برگرده خونه؟
از وقتی سوک نیو رفته خونه خیلی به هم ریخته
راست میگه سام بونگ
تا الان سوک نیو هم از کارش پشیمون شده
اون الان داره تو یه اتاق کوچیک تو مانساسونگ کنار بچه ها زندگی میکنه
درسته؟ - آره -
خب اگه واقعا پشیمون شده و خواهان بخششه
همین یه بار می بخشمش
یعنی سوک نیوئه؟
باید خودش باشه! ولی چرا داره زنگ میزنه وقتی اینجا خونه ی خودشه؟
بخاطر اینه که خجالت میکشه
موکلم خانوم به سوک نیو گفتن که تو این ساعت
میتونم آقای بونگ سام بونگ رو ملاقات کنم
موکل؟
مامانم واقعا یه وکیلو برای طلاقش فرستاده؟
بله
صلح بهترین راه حله ولی چون آقای بونگ رد میکنن
ایشون برای توزیع اموال و طلاق شکایت کردن
طلاق؟
اون زن عقلشو از دست داده؟
باشه! بزار طبق قانون جلو بره
اون هیچکاری نکرده ، پس چطور جرات کرده درخواست توزیع اموال بده؟
اموال شماها بعد از ازدواج یکی شده
و روشنه که خانوم به هم توش سهیمه
پس موکلم حق گرفتن نصف اموال رو دارن
ای دزدهای پست
...چطور جرات می کنی
هرچی بیشتر اینکارو انجام بدین براتون بدتر میشه
برو بیرون
زود از خونه م برو بیرون
اینکارو نکن سام بونگ - فکر کنم بهتره که فعلا برین -
خیلی خب. دوباره باهاتون تماس میگیریم - خدافظ -
به اون زن بگو حتی یه قرونم بهش نمیدم
دیگه م پا تو خونه ی من نزاره
خدای من
مامان داره به سرعت پیشرفت میکنه
...این
این چیه؟
مشخص نیست؟ مال توئه
No comments yet. Be the first to leave one.