The first 200 lines.
وضعيت اضطراري - هندوستان سال 1975
نخست وزير اعلام وضعيت اضطراري کردن
نيازي به ترس نيست
دهلي، مرز هاريانا سال 1975
عمو پليس اومده
ماشين عقيم سازي اومده
ياالله، حالا چکار کنيم؟
!که اينطور
پس قبل رسيدن ما همه مردها و پسرا پنهان شدن
زرنگ بازي اونم با ميشرا؟ بلندگو رو بده
اهالي مبين پور
چطور جرات کردين با سياست کنترل جمعيت دولت مخالفت کنيد؟
با دولت در سياست کنترل جمعيت همکاري کنيد
فهميديد؟
مخالفت با دولت در زمان وضعيت اضطراري يعني دشمني باخدا
..پس همه پنهان شدگان
بيسر و صدا همتون بياين و بشينيد تو ون و با ما بياييد درمانگاه، فهميديد؟
نور
بي سرو صدا بياين بيرون همه
اگه در حال فرار گير بيافتين مثل سگ کشته ميشين
ما حکم تير داريم پس بيسروصدا بياين بيرون
اينجوري بيرون نميان نور يه کاري کن
بريد تو خونهها و يک به يک بيارشون سوار ون کن
تو رو خدا اينکار رو نکنيد
بريد از اينجا
باز کنيد
در رو بشکن
در رو باز کنيد
اومدن ببرن عقيمتون کنن زود فرار کن
عمرانشاشي سريع در رو باز کنيد
در رو بشکن
من خودم رو عقيم نميکنم
نميخوام خودم رو عقيم کنم
منو چرا ميبرين؟ من که هفتاد سالمه
اين دستور دولته، بريم
من فقط سيزده سالمه رحم کنيد
سوارشون کنيد
سرفراز
دهلي 1975
شنيدم دوتا از رهبران اپوزوسيون رو انداختن زندان
اينا رو که نمي نويسن تو روزنامه فقط خبر خوب هست
سلام
سلام
چه مدلي ميخواين کوتاه کنين؟
سادنا، هلن يا بوپ؟
مدلش مهم نيست
شما فقط کاري کن
که اعتماد بنفسم رو بالا نشون بده
باشه انجامش ميدم
من ايندو هستم
بعد ازدواج ايندو سرکار ولي قبل ازدواج فقط ايندو
از وقتي که يادمه تو يتيم خانه بودم
من اونجا بين بقيه بچهها خاص بودم
خوشگل تر از همه
دخترم يه شعر بخون
کبوتر
ولي لکنت زبانم ضدحال شده بود و آيندهام رو متوقف کرده بود
کبوتر با صداي کو کو
من ميديدم همه دارن يکي يکي ازم دور ميشن
من زندگي منزوي خودم رو تو کتابها دفن کردم
من ميخواستم زياد درس بخونم و پژوهشگر بشم
نميدونم وسط تحصيلات مدرسه
کي شروع کردم به سرودن شعر؟
هرگز نميخوابه و گريه نميکنه
اين شهر بيدر و پيکر هرگز نميخوابه
تو سيزده چهارده سالگي فکر ميکردم قلم بدست زندگيم رو ميگذرونم
!يه نويسنده ميشم يا شاعره
ايندو تو اين آرزوي شاعره شدن رو رها کن
حقيقت رو درک کن شاعره شدن فايده نداره
کتابهاي بزرگترين شعرا به قرون فروخته ميشه
تو کاري بکن که بقيه دخترهاي هند ميکنن
ازدواج و آشپزخونه و بچه داري
دهلي 1975
نوين
لطفا همراه من باش
نگران نباش؛ من هستم، بريم
"دراين لحظه "
"مراقب باش"
"و از اين لحظه خارج شو"
اوه نوين خوش اومدين خواهر خوش اومدين، ممنون که اومدين
خب با ايشون آشنا شو ايشون جناب باجوا هستن
بساز و بفروش بزرگ دهلي
نه من بساز و بفروش نيستم و فقط يه مشخصه داريم
سرکار هستيم رفيق نوين
باجوا عجب جشني براي اوم نات گرفتين
خيلي خوشحال ميشه
لذت ببرين، من زود بهتون ملحق ميشم
باشه
نفسها مانند آب جاري هستن" " و رفت و آمدشون متوقف نميشه
"بقيه همه چي قصه است"
"اينجا همه چي در يک لحظه عوض ميشه"
انقدر سرده انقدر سرده که نگو و نپرس
اومد جناب نوين سرکار
اين از افراد نزديک اوم نات هست و اوم نات رييس ماست
ببين تو وضعيت اضطراري فقط دو گروه کارشون پيش ميره
يکي پليس و ديگري بله قربان گوها
راست گفتي
اون آقاي کاپوره، صنعتگر مشهور
سلام نوين
سلام موهان
ايندو با ايشون آشنا شو
مانجو کوشوا معاون شهرداري
و ايشون رام موهان از موسسه گسترش
سلام زن داداش
از ناوين زياد در مورد شما شنيدم امروز ديدمتون
ببخشيد خواهر اگه اجازه بدين من 2دقيقه با ناوين صحبت کنم
ممنون
"دستامون تو دست همه، پس مشکل چيه؟ "
ناوين با وزير صحبت کردي؟
جناب باجوا من از شما بيشتر عجله دارم
سه ماه تلاش کردم تا تونستم اين بزرگان رو يکجا جمع کنم
همه اسناد رو تحويل اوم نات دادم
پروژه رو پاس شده تلقي کن
ايول داداش
سلام
جناب چادا چطوري؟
جناب وزير اومدن
اوه جناب باجوا
سلام قربان
ناوين چطوري؟
بفرماييد قربان
"اينجا معلوم نيست کي با کيه"
براي سالگرد ازدواج ما !عجب جشن باشکوهي گرفتي باجوا
نه فقط فرصت خدمت به شماست که نصيبم شده
ممنون
قربان براي سالگرد ازدواجتون خانمم براتون شعر سروده
اگه اجازه بدين براتون بخونه
آره چرا که نه؟ من عاشق شعرم
يه لحظه قربان بفرماييد
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
فقط يه لحظه
..شبي از جنس صندل
و پر از رايحه رسيده
داستان عشق روي زمين فرود اومده
وقتي خال روي پيشانيام رو لمس کرد خيال کردم
..روي دستهاشون.. رو دستهاشون
خطوط تقدير من نقش بسته
!واه ماشالله
نيمه شب مال تو
ماه نيمه مال من
به هرچيزي مشتاق شدم يکي شکستش
خيلي خوبه حالا بگو آنس تي سيا
بگو تي سيا انس تي سيا
آنس تي سيا
خوبه
اي يا
اي يا خيلي خوبه، براي امروز کافيه-
بوشپا جي نظرتون چيه؟
خيلي سريع داري ياد ميگيري پيشرفت کردي، خوبه
...ولي کي
حرف زدنم کامل درست ميشه؟
زود، داري خيلي خوب پيش ميري
ممنون
سازمان خيريه ما تشريف فرماييتون به اين خواستگاري گروهي رو خيرمقدم ميگه
اميدوارم دختران و پسراني که از اينجا
خوبم؟ خيلي خوشگل شدي بريم -
...ازدواج ميکنن و ميرن
اون رو ببين شبيه کهناي ارادناست
تو باغ بهار اومده
ايندو
مدرکت چيه؟
ليسانس علوم انساني
کوندلي؟
يه کم قدم بزن ببينم
جانم؟
ميخوام ببينم تو راه رفتن نميلنگي؟
تو راه رفتن نه
تو حرف زدن ميلنگم
از کي اين بيماري رو داري؟
..از بچگي و دکترا
ميگن بزودي خوب ميشه
باشه
بريم
خب بعدا ميبينمتون
ناوين شما هربار خودتون مياين دخترا رو ميبينيد
و کسي رو نميپسنديد و ميريد، جريان چيه؟
باشه نگيد
کسي ديدن شما هم اومد؟
آره
ممنون که تو اولين ديدار با من اومدين بيرون
شما دارين خجالتم ميدين شروع کنيد لطفا
از کجا شروع کنم؟
اسمم ناوين سرکار
تو دولت هند افسر بخشم
از کلکته اومدم اينجا
به سختي آزمون خدمات مرکزي رو پاس کردم
تا يه کار دولتي مطمئن گيرم بياد که اومد
خانوادم تو کلکتهست ديگه چيزي هست؟
من غذا رو گفتم شروع کنيد به خوردن
..اشتها ندارم ولي
!ميدونم گرسنگي چيه
به سختي ازچنگ گرسنگي و فقر خودم رو نجات دادم
ولي حالا ديگه کافيه
حالا من پول و موفقيت و يه خونه بزرگ ميخوام
و ازدواج؟
چرا تا حالا ازدواج نکردين؟
..ميخوام بکنم ولي
ولي هيچ دختري رو نميپسنديد
نه اينجوري نيست
حقيقتش 90 درصد دخترا رو نميفهمم
No comments yet. Be the first to leave one.