The first 200 lines.
دکتر ویسلر به پذیرش.
این کوچولو رو ببین! این منم، ال اوانس!
و این بچه بوگندو، کمتر بانمک کنار من چی؟ این بهترین دوستم لی هست.
من و لی تو یه روز و یک زمان به دنیا اومدیم،
در لس آنجلس، کالیفرنیا!
مامانامون قبل از اینکه کلمه رفیق جینگ پیدا بشه، رفیق جینگ هم بودن.
خب ما هم مثل دوقلوها باهم بزرگ شدیم،
و بیشتر از هر زمانی جدانشدنی بودیمف
چیز زیادی از دوران قبل از دبیرستانم یادم نمیاد،
اما از وقتی که یادم میاد،
من و لی به طور کامل
عاشق رقص بودیم.
به هر حال، چیزای زیادی از الان و بعدا اتفاق افتاد.
بذارین یکم بزنم جلو. اولین کریسمس که یادم میاد، 6 سالم بود.
من یه پارتی رقص باربی هدیه گرفتم، لی هم یه اسکوتر گرفت.
روندن اسکوتر لی باعث شد پام بشکنه.
لی صورتحساب منو امضا کرد و به خاطر شکستن پام برام بستنی خرید،
برای هالوین من لباس کابوی رو پوشیدم، و لی مثل یه دکتر لباس پوشید.
یاد گرفتن دوچرخه سواری، یادگرفتن شنا
محافظت شدن توسط برادربزرگه لی،
قلدرایی که ما رو اذیت کرده بودن حالشون رو میگرفت،
به هرحال، بادیگارد بودن خرج داره،
کشف جاهایی که ما عاشق رقصیدن بیشتر اونجاها بودیم.
گرفتن اولین ماهیگیری لی،
تماشا کردن اولین مبارزه نوآ، اون برنده شد.
پوشیدن لباس آتشنشانی برای هالوین.
لی میخواست انگری برد باشه.
فهمیدیم که مامانم مریض شده.
برای ملاقاتش اولین بار رفتیم بیمارستان.
تلاش برای دیدنش اونجا.
با لی سر این که کی رقاص بهتریه رقابت کردم.
که باعث شد بستنیشو بگیرم!
و با نوآ سر کتک زدن لی بحث کردم.
و باعث شد بهش اجازه بدم دوچرخه مو تعمیر کنه.
خیلی فرزه!
اولین سوتینم رو گرفتم. واقعا نمیخوامش!
کشف کردم که عاشق فوتبالم.
کشف کردن راهی که منو به محل مورد علاقه رقصم برسونه.
فهمیدم که من یه مجسمه فشن نیستم.
فهمیدم که توی ورزش خیلی خوبم.
با پدرم صحبت کردم.
بستری شدن مامان تو بیمارستان.
سعی کردم با ارایش کمکش کنم.
خیلی کمک کننده نبود!
هی...
دستشو مدت زمان زیادی نگه داشته بودم.
وقتی خواب بود فقط گریه کردم.
تلاش برای اولین بوسه با فوتبالیست رندی ملروز.
دقیقا یه رابطه عاشقانه نبود.
دید زدن نوآ خیلی خیلی جذاب!
تماشای یکی دیگه از دعواهای نوآ. اون برد.
پریود شدم. بالاخره!
دزد دریایی شدن واسه هالوین.
لی قوی سیاه بود.
با مادرم خداحافظی کردم.
خیلی چیزا بهش گفتم.
بهش در مورد نوآ گفتم.
تماشای کردن اولین موتور سواری نوآ.
تماشا کردن تلاش لی برای روندن موتورسیکلت نوآ.
تماشا کردن تدریس نوآ به لی برای نشستن روی موتورش.
جشن گرفتن با لی وقتی اون اولین ماشین رویاییشو گرفت.
یاد گرفتم دخترا میتونن بدجنس باشن
بازی کردن هفت دقیقه در عرش. باختم.
بستن سوتین یهو احساس کردم بهش نیاز دارم.
تعجب کردن از اینکه چرا تا قرار نذاشتم یا کسی رو نبوسیدم.
مهم نیست، فکر کنم.
فهمیدم که روی نوآ کراش دارم.
هر چی هست خیلی بیشتر از کراش...
خیلی بیشتر.
خب...
فکر کنم این همونه.
و این منم، امروز.
گذروندن آخرین لحظات تابستان توی خونه به شدت لاکچری لی.
لحظاتی که آرزو میکنم کاش این چیزا میتونستن همیشگی باشن.
پرو!
لی، حدس بزن وارن به تمام مدرسه چی پیام داده.
لی؟
- لی؟ - جرونیمو!
وای نه!
خدایا! این یکی خیلی خوب بود!
این یکی خوب بود.
بیا، بیا اینور. بشین.
خب، فردا، اولین روز مدرسه.
انجمن مدرسه، چشم انتظار ایده کلوب رقص ماهستن.
این هفته برای خیریه پاییز.
اگه ما با یه چیز سفت وسخت حرکت نکنیم، به فنا میریم.
آره.
میدونم چه فکری میکنین.
نوآ فلین به شدت سکسیه!
اما لی و من یه لیست از فوانین دوستی ایجاد کرده بودیم.
لی مسئول قانون شماره نه بود.
این که حالت ویژه، " نسبت های بهترین دوستت
کاملا خط قرمز هستند"
این یکی برای لی خیلی مهم بود.
حدس میزنم از زندگی در سایه یه دبیرستان افسانه ای میاد.
لی، کاپ قهرمانی منو ندیدی؟
آره. روانی.
من اونو برای تمام ورزشای دانشگاه نیاز داشتم. من پایه ثابت بازی هستم.
هی، صدفی.
اون میدونست متنفرم ازاینکه صدفی صدام کنه.
بله.نوآ؟
منم میدونستم که اون از نوآ صدا کردن متنفره.
که سینه هات انقدر شدن؟
وقتی تو توی کمپ فوتبال داشتی یاد میگرفتی چطور سرنگ دوش بهتری باشی.
بیشتر مثل اینه که اون روی هورمون های رشدش یا همچین چیزی کار کرده.
لی، قانون شماره دو، لطفا!
قانون شماره دو: هرگز برای کس دیگه ای رازهامون رو برملا نکنیم.
حالا هرچی، گوش کن. شب جمعه M و D بیرون شهره. مهمونی ساعت 8 شروع میشه.
هیچ کله خری رو دعوت نمیکنی!
شامل خودتم میشه؟
چه کونی!
میدونم!
هی، هی، هی! قانون شماره 9، خانم جوان.
بیخیال!
مثل اینکه!
آره، خب، یه ذره آب دهنت ریخته کنار لبت!
- اینجا؟ اوه، میخوای؟ - آره
- واقعا بندازم؟ - زدی.
اوه. نه، شوخیت گرقته؟
اوه خدای من
بابا، بقیه شلوارای مدرسه م کجاست؟
تو لباسشویی.
بیخیال.
دامن شماره 9 توی بدن شماره 11!
عالیه!
خیله خب.
صبح بخیر.
- صبح بخیر - صبح بخیر
ال...
بابا، شلوارم جر خورد. این تنها چیزی بود که داشتم.
قسم میخورم. قول میدم.
باشه، فرض میکنم بتونم با خشک کننده ها تاب بخورم.
تو راه مدرسه بندازشون.
واقعا؟
اوه خدای من، خیلی خوب میشه.
مرسی.
خداحافظ، دوستون دارم.
- بیشتر دوست دارم! - خداحافظ! دوست دارم.
هیچی نگو.
باشه، شلوارم جر خورده.
- باید شلوارای دیگه تو میپوشیدی. - شلوارای دیگه م توی خشک شوییه.
- بقیه شلوارات چی؟ - آره همه شلوارام دیگه.
- باشه. باشه - بیخیال. بزن بریم.
باشه. دارم سعیمو میکنم جدا فکر میکنم، بهتره خودتو بپوشونی.
- دارم سعی میکنم رانندگی کنم. - بس کن، خیلی احمقی.
فرود خوبی بود، آس بود!
خب، اگه توام گواهینامه رانندگیتو بگیری.
دیگه نیازی نیست با رانندگی من کنار بیای.
خب، چرا اینکارو بکنم وقتی راننده شخصی دارم؟
صحیح.
و امروز!
ایده جمع آوری کمک های مالی.
- باشه. -ممنون.
هی، مرد، اون دختره جدیده؟
یا مسیح! بچه ها! اونو نگاه کنین.
واویلا!
فکر کنم اون ال اوانسه!
همه دارن ما رو نگاه میکنن.
بذار اصلاح کنم. همه دارن به تو نگاه میکنن.
- لعنت! - چی؟ نه، نمیکنن.
ال، تو باید بدونی که شکل اندامت در طول تابستون تغییر کرده. درسته؟
درست بود.
اون لحظه ایه که برای تمام ما اتفاق میفته.
وقتی یهو برای هر کسی که اطراف شماست ظاهر میشین.
- چه غلطی کردی، تاپن؟ - مشکلی نیست لی، همه چی روبراهه.
آروم باش، فلین کوچولو.
چطوره صورتت و آروم کنم؟
لی، اشکالی نداره. لی!
فکر نکنم که راهش باشه.
نه، نه، نه
نوآ.
نوآ، بسه.
کافیه، نوآ. بس کن. دیوونه ای؟
برو عقب.
برو عقب.
هر سه تاتون. دفتر من.
No comments yet. Be the first to leave one.