The first 22 lines.
اهميت نميديم مردم نگاه کنن
ما همديگه رو يه جا تويه شلوغي ميبوسيديم
يکي بهمون گفت برين يه اتاق بگيرين
باورش سخته که اون من و تو بوديم
حالا هي ميگيم که حالمون خوبه
من نميخوام به جاي عالي به خوب راضي بشم
طوري دلم براي احساسي که داشتم تنگ شده که ميخوام دوباره همون احساس رو داشته باشم
اونقدر گذشته که تو فراموش کردي
چطور گردنت رو ميبوسيدم
يادم بيار، يادم بيار
اون قديما انقدر در اشتياق و عاشق بوديم
که هيچوقت واسمون کافي نبود
يادم بيار، يادم بيار
يادته منو رسوندي فرودگاه
داشتيم بوسه خداحافظي ميکرديم و نميتونستيم تمومش کنيم
من از اينکه پروازت رو از دست دادي ناراحت بودم
اما معنيش اين بود که يه شب ديگه داشتيم
يادته قديما چطوري بود
چراغها رو خاموش ميکرديم ولي نميخوابيديم
يادم بنداز، عزيزم يادم بيار
خيلي عاشق و در اشتياق بودم
بيشتر از همه دلم براي اون نگاهي که تو چشمات بود تنگ شده
No comments yet. Be the first to leave one.