The first 200 lines.
يه روز يه ميمون، يه خرگوش يه فيل کوچيک و يه قورباغه
چهار تا دوست، در حال عبور از جنگل بودن
ناگهان، يه پلنگ اومد جلوشون
وايسين
براي رَد شدن از اينجا، بايد ماليات بدين
چه مالياتي، آقا پلنگه؟
يکي از شما
امشب بايد شام من بشه
خواهش ميکنم، منو نخور
خواهش ميکنم، بذار برم خونه - باشه -
شما سه نفر، قورباغه، فيل، ميمون شما ميتونيد بريد
خرگوش، تو نه
چون تو آبداري
آبدار
آقا پلنگه، خواهش ميکنم منو نخور من ميتونم بهت خدمت کنم
جِدي؟ چطوري؟
من خيلي خوب، آواز ميخونم واقعا خوب
باشه
با من بيا
تو لونه ي من
اونجا برام آواز بخون
بيا
من تو رو ميبرم به لونه
يک، دو، سه، چهار، پنج
هِي، چرا ماروت آواز نميخونه؟
چي شده؟
مگه معلم نگفت، بداهه انجام بديم - باشه -
هِي، خرگوش
چي شده؟ چرا آواز نميخوني؟ بيا، آواز بخون
برم ببينم چي شده؟
يه ارتش از معلم ها اونجا هستن
ماروت؟ ماروت؟
ماروت؟
اون تو تاريکي، لباسمو دزديد
کجا رفت؟ - از اين طرف، قربان -
قربان، داريم ميرسيم سيرونا
وحشي
ترجمه bollylover
مامان، لوبيا ميسوزه شعله رو کم کن
حواست به درست باشه تلفن پدرت از ديروز، در دسترس نيست
نوتان: بيدار شدي؟ بانتي: آره، همين الان
هنوز حالم خوب نيست
مامان، فلفل قرمز دومي از سمتِ چپه
فلفل قرمز
مانوج، بيدار شدي؟
هميشه به کارا اضافه ميکني، مامان
متاسفم
ولش کن، برو درسِتو بخون
حالا، کجا ميري؟
چوبمون تموم شده، مامان
همينجا بمون، بعدا ميارم روي درست تمرکز کن
يه لحظه دير رسيده بودم غذا ميسوخت
بابابزرگ، چرا امروز تفنگو بيرون آوردي؟
ديروز، ماه گرفتگي بود
خُب؟
شايد بياد - کي؟ -
مردِ پلنگي
تو شبي که ماه گرفتگي باشه، مياد بيرون تا با خون جشن بگيره
داستان مردِ پلنگي رو بهش نگو، بابابزرگ
شب خودشو خيس ميکنه اونوقت من بايد ملحفه ها رو بشورم
خفه شو
تا حالا مردِ پلنگي رو ديدي؟
آره
مردِ پلنگي
نيمه حيوونه
گلوله هام کجان؟
گلوله هام کجان؟
اينا رو بگير، مانوج
بابا؟ - چيه؟ -
شب کجا بودي؟ مامان خيلي بهت زنگ زد
يِکم سرم شلوغ بود، پسرم
رامان سينگ! کي گلوله ها رو از تفنگِ من بيرون آورده؟
من بيرون آوردم، بابا - چرا؟ -
حتي يادت نميمونه قرصاتو بخوري
چه قرصي بايد بخورم؟ - به حرفش گوش کن -
رامان سينگ، دست زدن به اسلحه ي رسمي افسر پليس جُرمه
رامان سينگ؛ برادر کوچيکترت بود، بابا
من هَري، پسرتم
و شما سه سال پيش، از پليس بازنشسته شدي
از کَله ي سحر شروع کردي به اين کارا؟ چيه، بابا؟
گروهبان، گلوله ها رو پس ميگيرم بيا صبحونه بخور
مانوج، اين کادو ها رو نگه دار اينا واسه تولد نوزده سالگي خواهرته
چي توي همت نَگر انقدر مهم بود که مجبور شدي کلِ شب رو بموني؟
کارت دعوتِ عروسي خانواده ي آقاي مانهاس رو تو ميگيري؟
چرا تلفنت خاموش بود؟
مگه يه سال مرخصي نگرفتي، هان؟
از فردا
تو خونه از اين پليس بازيات دست بردار فهميدي، خانم دلسوز؟
باتريِ گوشيم تموم شده بود
عجبا
شگفت انگيزه
من فقط به خاطر نوتان مرخصي نگرفتم، هَري
به نظرت مرخصي يک ساله، چوب جادوييه؟
تکونش ميدي و يه دفعه تبديل ميشي به يه مادر فوق العاده، يه آشپز درجه يک، ساني لئونه
سه تاش با هم؟
من الان نيازي به سکس با تو ندارم اين بازيا رو تموم کن
زنده باد هند، خانم - زنده باد هند، نِگي -
اين پرونده ها رو بفرست به دفتر رئيس پليس - باشه -
رانا کجاست؟
داخل، در حالِ حضور و غياب
حضور و غياب؟ - بله، يه افسر جديد اومده -
رانا، دفتر ايستگاه رو اينجوري نگه ميداري؟ اينجوري آخه؟
مباني رو ياد نگرفتي؟
متاسفم، قربان - متاسفي؟ -
الان انجامش ميدم
چي شده، رانا؟ - خانم، دفتر ايستگاه -
کَستوري دوگرا هستم، مسئولِ ايستگاه
بله، من اَنگد مالک هستم جايگزينِ شما
هنوز مسئوليت رو تحويل نداده م
نه، لازم نيست لطفا بشينيد
من مدارک انتقال مسئوليت رو آماده کرده م لطفا بخونيد و امضا کنيد
رانا، چوهان، بريد. بعدا خبرتون ميکنم - بله، خانم -
ممنون
کمد رو خالي کنم؟ يا بذارم بعضي وسايل بمونه؟
يه سال ديگه، اين وسايل برميگرده سَرجاش
شما هم همينطور
بله، حق با شماست
بذاريد وسايلتون بمونه
وسيله ي زيادي ندارم يه جايي جاش ميدم
خانواده تون کِي به شما ملحق ميشن؟
من خانواده اي ندارم
وسايلتون رو بردارين مزاحمتون نميشم
يک پلنگ سياه در سيرونا مشاهده شد
نميتوني بري داخل صبر کن - صبر کن. کجا ميري؟ -
چي شده، رانا؟ - خانم، اين زن به زور وارد شد -
مادهاو، ببرش بيرون - رانا -
معتاده
اين خارجيا اينجا زياد شده ن همه ش هم دردسر درست ميکنن
چه کمکي ازم برمياد، خانم؟
دخترم گم شده
دخترم و دوست پسرم، هردوشون گم شدن
امروز صبح که از خواب بيدار شدم، نبودن
چي شده؟ چي ميگه؟
گفت، دخترش و دوست پسرش از صبح گم شدن
گم شدن؟ حتما مثل خودش معتادن افتادن يه گوشه اي
کَستوري، اين دختره يه چيزي رو پنهان ميکنه
اون کيه؟
بگردش
چيکار ميکني؟ - اين مرد کيه؟ -
گروهبانِ بازنشسته ماهادِو دوگرا
پدر شوهرم قديمي ترين پليس سيرونا
زنده باد هند، قربان
اينو پيدا کردم
اين نه از ناحيه ي ماست نه از مالانا يا کشمير
اين يه جنسِ ارزون نِپاليه
دروغگو
دروغ ميگي؟
تجارت مواد مخدر؟ کي اين مواد رو به تو فروخته؟
متاسفم، نميفهمم چي ميگه
نميفهمي؟ يه جوري پاهاتو ميشکنم که نتوني وايسي
ميخواي امتحان کني؟
ميخوام با سفارتِ فرانسه تو دهلي نو تماس بکيرم
خواهش ميکنم درک کنيد دخترم فقط نوزده سالِشه
باشه، آروم باش. با همه اَم اسمت چيه؟
جولي باپتيست
اسم دخترت چيه؟ - اِيمي باپتيست -
ممکنه با دوست پسرت باشه؟
نميدونم - نميدونم؟ -
بزنم دَر گوشِت؟ - خانم کَستوري؟ -
کجا ساکني؟ - اقامتگاه تاج، نزديک جاده ي مال -
حس خوبي ندارم، قربان ممکنه دخترم تو خطر باشه
چي ميگه؟
به جاي اينکه همه چيزو ترجمه کنم ميتونم تنهايي باهاش حرف بزنم؟
اين قابلِ اعتماد نيست
باهاش حرف ميزنم
همگي بيرون، لطفا
شما هم تشريف ببريد، خانم
درو ببنديد
گوشيتون، لطفا - گوشيمو ميخوايد چيکار؟ -
مامان، اينجوري بهم زل نزن مگه ديشب درباره ش حرف نزديم؟
من کاري نکرده م
ماشين، تمام مدت پيش تو بود - آره -
خُب؟ - آقاي کانتي -
قهوه
مامان، يکي عمدا اين کارو کرده
که منو گير بندازه، که تو رو گير بندازه نميبيني؟ دارم بهت ميگم
باشه، کافيه
من نبايد براي آزادي مشروط تو بهشون فشار مياوردم
آره، همينه من بايد به خاطر هيچي تو زندان بپوسم
به خاطر تجاوز
نميتونم سرمو بالا بگيرم
آره، به خاطر همين منو بفرست زندان تا سرتو بالا بگيري
اونموقع هم گفتي کاري نکردي
واقعا فکر ميکني من تو اتفاق ديشب دست داشتم؟
به قاضي زنگ بزن، ناندان - چرا به عمو آشوک زنگ ميزني؟ -
بايد آزادي مشروطِ تو رو لغو کنم
اين مزخرفات چيه، مامان؟ نه، مامان
ولي چرا، جاگدامبا؟ اتفاقي افتاده؟
مامان - اول صبحونه ت رو بخور -
باشه، من مدارک رو مرتب ميکنم
ولي، همه چي روبراهه؟
کانتي ديشب کاري کرده؟
نه، بابا
ديشب چي شده؟
رفتيم هتلِ بوم، يِکم آبجو خورديم بعد هم مستقيم برگشتيم خونه
چرا؟ چي شده؟
اگه اتفاقي نيفتاده، پس چرا جاگدامبا ميخواد آزادي مشروط کانتي رو لغو کنه؟
عجيبه
اون ديشب هيچ کار اشتباهي نکرد
نيليما، عزيزدلم
No comments yet. Be the first to leave one.