The first 182 lines.
! نگا کن ، دوست من
حالا واقعا پیروز شدیم
این اولین افتخار ماس
. حالا ، دوست من
بیا این پیروزی رو جشن بگیریم و آماده ی مبارزه ی بعدیمون بشیم
هیچ مرگی بیهوده نیست
تا وقتی فقط یه پیکان باقی بمونه ، مبارزمون ادامه داره
... دشمنمون دیوونس ... اما شکستش می دیم
... دشمنمون گندس ... پس می پریم روش
شرافته که توی دستامونه
و به نامِ پیروزی ، می خونیم
بال های آزادی روی پشتامونه
به قلب هامون قسم می خوریم
به حلقه ی جنون حمله می کنیم
و توی آسمون فریاد می کشیم
بال هامون رو باز می کنیم و فریاد می زنیم ، آزادی
Sabzchidori & Sfmking کاری از
بی پشیمونی
قسمت دوم
!واقعا که، تحقیر بیشتر از این نمی شه
واقعا توقع دارید مایی که اینهمه به قانون اهمیت می دیم، همچین اراذلی رو قبول کنیم؟
اگه بذاریم همچین آشغالایی زیردستمون
!کار کنن، روحیه ی همه افت می کنه
.منم با فلاگون موافقم
تازه توقع دارید این مجرما رو توی گشت بعدی هم ببریم بیرون؟
،نگرانیتون رو درک می کنم
.اما شخصا مهارتشون رو تضمین می کنم
.بعلاوه آرایش جدیدی که اروین روش کار می کنه، خیلی به کار واحد میاد
،اولویت اصلی رو به جای اینکه بذاره روی کشتن غول ها
.گذاشته روی اینکه چطوری بهشون نخوریم
.فکر می کنم اینجوری کشته هامون شدیدا کم میشه
.این آرایش احتمالا به عنوان آرایش اصلی نیروهامون جایگزین می شه
.چیزی که اون اراذل کم دارن، نظم و قانونه
.آموزش دادنشون زیاد طول نمی کشه
به نظر که احمق نمیان، مگه نه، اروین؟
.درسته
.امروز تا همینجا کافیه
!همگی توجه کنید
!از امروز، این سه نفر کنار ما می جنگن
!خودتونو معرفی کنید
.لیوایم
.لیوای... اولین چیزی که باید یاد بگیری، نظمه احمق
!بعدی
!ایزابل مگنولیا هستم! دم همتون گرم
.اسمم فارلان چرچ... است
.فلاگون، این سه نفر جزء واحد توئن
.حواست بهشون باشه
و - واحد من، قربان؟
شکایتی داری؟
...نـ - نه
...اما، مگه اروین خودش
.اروین باید به آرایش جدید سربازها برسه
.ورودی های جدید مسئولیت توان
شیرفهم شد؟
!بله قربان
!اطاعت می شه
.اینجا خوابگاهه
.چقدر جا داره
!آخ جون! با هم توی یه اتاقیم
.خوابگاه زن ها جداس
چی!؟
!اما می خوام اینجا بمونم
.شما دو نفر اینجا می خوابید
،می دونم کل عمرتون توی آشغالدونی زندگی کردید
.اما سعی کنید اینجارو تمیز نگه دارید
ها؟
ا - این چه طرز نگاه کردنه؟
چطور جرات می کنی اینجوری جلوی افسر ارشدت وایسی
!ببخشید
.خوب فهمیدیم. اینجا رو تمیز نگه می داریم
.اه
صبح اول وقت تمرینتون شروع می شه، فهمیدید؟
!دستت باید اونوری باشه
.دیگه بیشتر از این بازی در نیار، لیوای
.همینجوری هم کم چشمشون بهمون نیست
مگه نشنیدی مرتیکه ی آشغال چه خزعبلاتی می گفت؟
.یادت که نرفته، ما رو تصادفی که دستگیر نکردن
لیوای، یادت که نرفته برای چی اینجاییم؟
.آره، می دونم
.واحد شناسایی احتمالا بهتون نزدیک می شه
.یادتون نره یه کم مقاومت کنید
...دوتا کار هست که باید برام بکنید
.بودجه ی گشت که اینهمه وقت منتظر تایید بود، بالاخره تایید شد
.که اینطور
تعجب نکردی؟
.خیالم راحت شد
.چون به هر حال که آماده سازی ها رو شروع کرده بودم
.ظاهرا سردسته ی مخالفین یه دفعه با بودجه موافقت کرده
نیکولاس لوبوف، درسته؟
.پس می دونستی
.چند وقت پیش گفتی مطمئنی بودجه تصویب می شه
...اصلا برای همین هم آماده سازی ها رو شروع کردی
اروین، نکنه به یه طریقی لوبوف رو مجبور کردی
نظرش رو عوض کنه؟
.دوتا کار هست که باید برام انجام بدید
اولا باید مدرکی رو بدست بیارید که
.که دست اروین اسمیته
.ظاهرا لوبوف طرف شرکت لانگه، که تسلیحات ژاندارمری رو مهیا می کنه
.به نظر می خواسته بودجه ی گشت رو بده به اونا
.منبع اطلاعاتم موثقه، مدرک هم دارم
کار دوم هم مربوط به فرمانده واحد شناسایی، اروین اسمیت می شه
کشتن اون
.کار شماس
!خسته نباشید
.بفرمایید
...خب حالا
چه نقشه ای داری، اروین؟
.بیشتر از این ازم نپرسید
.خودم به تنهایی روی این مسئله کار می کنم
.داری مسیر خطرناکی رو شروع می کنی، ممکنه زنده برنگردی
.فرمانده
بخاطر محلق شدن به واحد شناسایی و
،روبرو شدن با غول ها بود که چشمام باز شد
.فهمیدم که انسان ها چقدر ضعیفن
...ثروت و قدرت
...حرف های اشراف
،اگه غول ها از دیوار رد بشن
.اندازه ی پشیزی ارزش ندارن
...برای همین
به هر طریقی شده کاری می کنیم گشت انجام بشه
!و دنیامون رو از اون غول ها پس می گیریم
!بخاطر آینده ی بشریت
آینده ی بشریت هان؟
...خودم این یارو رو
.می کشم ...
.جا خوردم
کسی اسب سواری یادتون داده؟
.نه
.اما حیوونا رو دوست دارم
.انگار اینم ازم خوشش اومده
!امکان نداره
!جدی میگم
مرتیکه، این چجور شمشیر دست گرفتنه؟
.این شمشیرا رو برای اینجوری دست گرفتن طراحی نکردن
می خوای تا پاتو گذاشتی بیرون، زرتی بمیری؟
.شاید سر خودت بیاد
چی گفتی؟
فقط باید گردن غول ها رو بزنم، درسته؟
.به روش خودم تمومش می کنم
اینا توی ارتش تمرین دیدن؟
.نه، فکر نمی کنم
!خوبه. خیلی خوبه
.همه چیز از دنبال غول گشتن تا غول کشتنمون منحصر به فرده
!آروم آروم داره جالب می شه
...واقعا فکر می کنی
می تونی بدون آمادگی غول بکشی؟ ...
چی!؟
این چه سرعتی بود؟
پس "از اول ساختن" که اروین می گفت اینه؟
پس اینجوری تغییر جهت رو اعلام می کنیم، درسته؟ ...
.درسته
چطوری سطح خطر رو اعلام کنیم؟
.با رنگ منور نشون می دیم
لعنتی. کجاس پس؟
فکر می کردم چون اینجا چیز زیادی نیست
.پیدا کردنش راحت تر از این چیزاس
.هر چقدر هم بگردم بازم فایده نداره
.فکر نمی کنم توی اتاقش باشه
پس کجا می تونه باشه؟
اگه یه چیزی باشه که بخوای امن نگهش داری، چیکارش می کنی؟
.می ذارم توی شلوارم دیگه
،من که نمی دونم اروین شلوارش اینقدر جا داره یا نه
.اما احتمالش زیاده که پیش خودش نگهش می داره
...برای همین با خودم گفتم
.می تونیم از گشت به سود خودمون استفاد کنیم
.بیرون دیوارها، اروین و بقیه سربازا حواسشون به غول هاس
.فقط باید منتظر یه فرصت باشیم
!راس می گی. فکر خوبیه
تو هم موافقی، لیوای؟
.معلومه
.اما تنها می رم
چی؟
.شما دوتا یه بهونه ای بتراشید و همینجا بمونید
...داداش
چرا!؟
،ما هنوز با چشمای خودمون غول ندیدیم
.و اولین باره که بیرون دیوارها می ریم
.اون بیرون زنده موندن هم کار حضرت فیله
.اما اگه تنهایی برم، یه کاریش می کنم
اما
یعنی می خوای بگی ما از پسش بر نمیایم هان؟
.درسته. حداقل اینجوری حس می کنم
No comments yet. Be the first to leave one.