The first 200 lines.
گهگه
میتونم زندگیم رو
توی دو کلمه خلاصه کنم
وی شیان
ولی شیان
من برادر خونیت نیستم
فقط یه نفر تو زندگیمه
که براش پول خرج میکنم
موضوع چیه؟
نمیتونی بخوابی؟
همیشه اصرار داری موهام رو سشوار بکشی
میگرن داری
فقط یهکم نم داره خودم خشکش میکنم
ممنون
چیه؟
برادرت امروز تا حد مرگ ترسیده بود
امشب نمیتونه تنهایی بخوابه
...اگه تمام تلاشهام
به اون نامه ختم میشد
پشیمون میشدم؟
اگه وقتی به خودم بیام که دیگه دیر شده باشه
چطور میتونم ترکش کنم؟
« @fojanshi ترجمه اختصاصی تیم فوجانشی» مترجم: Mayna ویراستار: Lollifer
چرا اینجایی؟- !اوه اینجایی-
بین تو و لی چه اتفاقی افتاده؟
نگرانه که نکنه وضعیتت بدتر بشه
تلفنت رو جواب نمیدادی باید خودم میومدم ببینم چطوری
چرا باید جواب بدم؟
واقعا که، دکتر لین خیلی به لی وفاداره
داره خون میاد
خون دماغ شدی
...لعنتی
بیا
حالت خوبه؟
خوبم- فکر نکنم خوب باشی-
...خیلی خب
حالا که اینقدر بده چرا پیش دکتر نمیری؟
فقط برای یه معاینه برو
خیلی خب، نمیری؟
..پس به یوان میگم
خیلی دهن لقی
زود باش
چند سالت بود که لی تو رو پیش من آورد؟
پونزده؟ شونزده؟
جراحی بدون بیهوشی
خیلی شجاعی، نه؟
باید برای معاینه به بیمارستان بزرگتری بری
باید توی بیمارستان بزرگتر بستری بشه؟
نه بابا
میتونه یه تخت توی بیمارستان درپیت پیدا کنه و دراز بکشه و منتظر مرگ باشه
زود باش برو دراز بکش
شما هردوتون نیاز به یه معاینه دارین
فقط برو یه بیمارستان بزرگتر، باشه؟
تموم شد؟
اینقدر غر نزن
داری الکی بزرگش میکنی، چیز خاصی نیست
فقط بهخاطر تو اینجا رو زود باز کرد
این چه طرز برخورده؟
اونوقت کی من رو به زور کشوند اینجا؟
هی بچه خوشگله
یه تیکه لخته خون توی سرت داری که به عصب جمجمهات فشار میاره
نه به توفو
خداروشکر که لیلی به تو نرفته
...واقعا که
بازم خون دماغ شدی
من خوبم بیخیال
بیخیالش؟ بازم؟
فکر کردی رئیسی چیزی هستی؟
عضو کدوم باندی مشتی؟
خب؟
چون نیازه که به بیمارستان بزرگتری منتقل شی نگرانی؟
...مغزم میگه که همه چیز خوبه
...ولی قلباً هنوز احساس میکنم
به هرحال، به یوان نگو
نمیخوام نگرانش کنم
عا بیا، میدونستم دلیلش همینه
خیلی خب
وقتی بیرون رفتی بپیچ راست و برگه انتقال رو بگیر
واقعا نیازه که به بیمارستان بزرگتری بری
اگه همینطور بدتر بشه
میمیری
یوان؟
دکتر لین
این دفعه چه بلایی سر برادرم اومده؟
باهاش صحبت کن
من برگه انتقال رو میگیرم
گهگه
باز چی شده؟
هیچی نیست
هیچی نیست؟
بازم بدنت مشکلی داره؟
اون سان پانگ لعنتی
عاشق شده و همه چیز رو فراموش کرده
با دکتر لین قرار گذاشتیم تا درمورد بررسی سلامت کارمندها صحبت کنیم
بررسی سلامت؟
دکتر لین آدم پر مشغلهایه
فقط صبح وقتش آزاد بود
برای همین صبح اومدیم
نمیخوای برای چک آپ به یه بیمارستان بزرگ بری؟
توی امور مالی شرکت مشکلی که وجود نداره؟
بهتره کار رو به کسی بسپریم که میشناسیم
دکتر لین دایره ارتباطات بزرگی داره
حساب کن داریم به رزومهاش اضافه میکنیم
گهگه
!امروز خیلی پر حرف شدی
چیزی رو که ازم پنهون نمیکنی؟
چی دارم که پنهون کنم؟
همیشه همین رو میگی
بعد تا چشمم رو دور میبینی کارهایی میکنی که نمیدونم
کاش میتونستم دست و پات رو ببندم
چیزی ازم قایم نکن
بچهی خوبی باش
فهمیدی؟
وی ژیوان
!خیلی دل و جرئت پیدا کردیها
به من میگی بچهی خوبی باشم؟
تویی که باید چهی خوبی باش
برو خونه
!یا جد سادات
خوش اومدی
چرا توی تاریکی نشستی؟
چرا هنوز بیداری؟
منتظر تو بودم
چرا؟
گهگه
واقعاً چیزی برای گفتن بهم نداری؟
چیزی نیست
فردا باهات میام سرکار
واقعا حرفی برای گفتن نداری؟
ارزش سهام فعلیمون
بهتر از چیزیه که انتظارش رو داشتیم
...ولی
فکر کنم به پنج درصد دیگه نیاز داریم
حداقل باید سود و هزینههامون برابر بشن فکر کنم پنج درصد دیگه کارمون رو حل میکنه
به نظرت ممکنه؟
میتونیم به عنوان هدف امسال تعیینش کنیم
اما حالا که به اوج رسیدیم نگرانم
نه اینطور نیست، خودت رو محدود نکن
میشه اینقدر موقع خوردن سرت رو تکون ندی؟
یه نظر بده
من نظری ندارم
نظرتون چیه بریم غذا بگیریم؟
البته
اینطوری میتونیم راجعبه بررسی سلامت صحبت کنیم
آره با این سن من
عادیه که خیلی چیزها رو فراموش کنم
درسته، بررسی سلامت
بررسی سلامت، یادمه
فراموشش نکرده بودم- چطور یادم رفته؟-
...فامیلی دکتره چی بود
لین
آره دکتر لین
شمارهاش رو داری؟- هنوز یادمه-
آره دارمش- خب، پیدا کن-
چطور ممکنه این اتفاق بیفته؟
...درواقع
شمارهاش رو پیدا کردی؟
دارم دنبالش میگردم
باهاش تماس بگیر- من میرم داخل دفترم-
مشکلی نیست
گهگه
تو با سان پانگ و شیونگ برو من گرسنه نیستم
گرسنه نیستی؟
باید یه چیزی بخوری اگه بدنت ضعف کنه چی؟
واقعا حرفی برای گفتن نداری؟
دارم
اون هات پات فروشی که آخرین بار تو رو بردم، یادته؟
خیلی جای خوبی بود نه؟
زودباش، بریم اونجا یه چیز بخوریم
سان پانگ
بیاین بریم هات پات بخوریم
یه جای خوب میشناسم
باشه- بریم-
رئیس
بازم سیگار میکشی؟
یوان
چرا یواشکی برادرت خواستی ببینیم؟
پنهون کاری برای چیه؟
چی شده؟
میخوای راجعبه لی صحبت کنی، نه؟
جدا اون روز برای شما چه اتفاقی افتاد؟
سان پانگ، ازت ممنونم که از دوران بچگی
از خانوادهمون مراقبت کردی
اجاره اون موقع ارزون بود ولی هنوزم که هنوزه زیادش نکردی
بهمون جا دادی تا زندگی کنیم
از وقتی برگشتم خونه خیلی بهش فکر کردم
فهمیدم که واقعاً تاحالا هیچ کاری برات نکردم
توهم برادر منی
ما یه خانوادهایم این حرفها رو با هم نداریم
اتفاقا چون یه خانوادهایم
باید آداب و رسوم یادمون بمونه
به سلامتیت
بزرگ شدی
سان پانگ
...میخوام ازت
راجعبه سلامت برادرم بپرسم
برادرت؟
حالش خوبه
فکر کردی چشه؟
!ای بابا توهم نمیدونی که
No comments yet. Be the first to leave one.