The first 188 lines.
SANDS Movie
وای، دکتر، امروز با کت و شلوار میری توی جنگل؟
دارید در مورد چی حرف میزنید؟
برید آیندهتون رو یه جای دیگه به باد بدید.
وای، خدای من، مگه اون اصلاً لباس دیگه ای هم میپوشه؟
فکر کنم واقعاً فقط همین یه دست کت و شلوار رو داره. خیلی ناراحت کنندهست.
شرط میبندم حتی موقع سـ...
دختر، نه!
وای خدای من. بچه ها، از من دور بشید.
از من دور بشید. انگشت های پام بیرونن. تازه درستشون کردم.
کیه؟
هم خونه ایت، تابلوئه دیگه.
خیلی طولش میدی.
اممم.
امروز موهات رو یه جور دیگه درست کردی.
اوه، آره.
ایول، دمت گرم!
اوه! چرا توی روز بلیز داره مزاحمم میشه؟
فقط، فقط تکون نخور، آملیا.
- اِم، من آملیام. - من هارلی ام.
وای، اسم هامون رو یاد بگیر دکتر اونقدر هم سخت نیست
خب، دکتر بست پیچیده تر از چیزیه که تصور میکنید
خیلی خب، یکم تب داری.
جز اسهال، دل درد هم داری؟
ایش، هنوز همون کفش های استفراغی پاشه.
وای خدای من، اون کفش ها حقشونه که روشون استفراغ بشه
نمیتونم نگاه کنم. زشتی اونا چشمم رو میسوزونه.
نه، ادامه بدید. عاشق اینم که توصیه های مد رو، از دبیرستانی هایی که دمپایی انگشتی پوشیدن بشنوم.
خب، حالا همه شما علائم مسمومیت غذایی دارید.
باید در مورد رژیم غذاییتون بدونم. باید هر چیزی که، توی ۲۴ ساعت گذشته خوردید رو بدونم.
- اِم، چه بی ادب. - نمیتونی در مورد رژیم غذایی ما بپرسی.
- این مسخره کردنِ چاق هاست. - اوهوم.
ازتون میخوام اون سه تا سلول مغزیتون رو بذارید روی هم...
و بهم بگید که این اواخر غذای مشترک خوردید یا نه
دیشب همه توی رستوران سولتی بریز شام خوردیم. تولد لیام بود.
تولدت مبارک، لیام.
امروز نیست.
همه یه چیز خوردید؟
- من چیز برگر خوردم. - ماهی و سیب زمینی.
باشه. شاید سالمونلا باشه. یا کامپیلوباکتر...
- سالما چی چی؟ - سیستم بهداشت و درمان ما...
خیلی خب، از هر کدومتون یه نمونه مدفوع میخوام.
- مدفوع؟ - اوه، نه، ببخشید.
لازم نیست مستقیم توش مدفوع کنید. یه قاشق هست.
- راستش ترجیح میدم مریض بمونم. - توی اون؟
بسه دیگه. خب، به جز اون، باید استراحت کنید آب زیاد بخورید و غذاهای ساده بخورید، بچه پرروها.
- الان بهمون چی گفتی؟ - اوه، چون من آسیایی ام.
- به کی گفتی بچه پررو؟ - میخوام به مامانم زنگ بزنم.
بِرَتس. نمیدونید رژیم غذایی بِرَتس چیه؟
موز، برنج، پوره سیب، نون تست. بِرَتس.
سلام دکتر. لری جکسونم.
و... وقت داری یه مریض سر پایی ببینی؟
خب، من...
مواظب باشید، الانه که بالا بیارم!
اوه!
امروز صبح چهار تا مریض رو معاینه کردم که علائم واضح مسمومیت غذایی داشتن.
باشه، صبح تو هم بخیر، دکتر.
و همه اونا دیشب اینجا غذا خورده بودن.
باید آشپزخونه رو ببینم.
صدات رو بیار پایین.
چه خبره؟
بقیه حلیمم رو نخورم؟
نه، نه، به خوردن ادامه بده. عواقبش پای خودته.
چی؟
حالا یه لحظه وایسا دکتر.
دکتر!
این کره چند وقته اینجا بیرون مونده؟
صبح بخیر دکتر. فقط چند دقیقه. چطور مگه؟
چند نفر مریض شدن فکر میکنه تقصیر ما بوده
ببین دکتر، ما اینجا رو مثل دسته گل نگه میداریم.
بهتره این رو باور کنی!
و همیشه طبق قوانین بهداشتی عمل میکنیم.
خب، میبینیم بازرس چی میگه.
- چی؟ - ببخشید، چی گفتی؟
چون بیشتر از سه مورد استفراغ وجود داشت...
مجبور شدم گزارش احتمال بیماری ناشی از غذا رو به اداره بهداشت و خدمات انسانی ایالت مِین بفرستم.
- آه... - چی؟ جدی میگی؟
من فقط دارم طبق قوانین عمل میکنم.
- امروز؟ - اوهوم.
حتماً باید امروز این کار رو میکردی.
از بین این همه روز، دقیقاً امروز!
امروز روز بلیزه!
- آه! - دکتر!
همیشه سال بعد هم هست، عزیزم.
دنبال یه دکتر میگردم!
دکتر بی!
دکتر! هی! اونجایی.
همه جا رو دنبالت گشتم. سوار شو.
- نمیخوای دیر برسی که. - برای چی؟
کارگاه سالانه بقا توی طبیعت.
من مسئول پروتکل رادیویی اضطراری هستم و دکتر ریس...
بذار حدس بزنم، دکتر ریس کمک های اولیه رو انجام میداد.
- آره. - الان یه جورایی سرم شلوغه.
اوه. باشه. خب، نگرانش نباش خودم از پسش بر میام
یه تابستون غریق نجات بودم.
تا اینکه اون، خب، حادثه کلمه سنگینیه که دوست ندارم ازش استفاده کنم
ولی از اون اتفاق هایی بود که... من دیدمش...
اون داشت خیلی خوب شنا میکرد تا اینکه...
- باشه! امیدوارم زود تموم بشه. - باشه.
بله. خیلی خب. خیلی خب. دکتر!
دکتر بی!
باشه.
درست بعدش ازم تشکر کرد...
خب، این هفته برنامهت چیه؟
اوه، فعلاً توی وقفهم درگیر یه سری مسائل شدم
!آه
- مامانته؟ - آره!
خیلی روی اعصابه هی بهم پیام میده
با خودم میگم ما که با هم حرف نمیزنیم.
ولی نمیتونم این رو براش پیامک کنم چون اون وقت یعنی داریم با هم حرف میزنیم
پس واقعاً فردا نمیری عروسیش؟
نه! نمیرم.
اصلاً راه نداره.
.باشه
بریم. بریم.
پسر.
بیا دیگه، دکتر. هوم.
خب، روزِ بلیز چیه؟
خب، در واقع، یه روز نیست.
اون یه آدمه، بلیز.
اون یه جورایی، یه مردِ مرموزِ طبیعت گرده...
که سالی یه بار از جنگل میاد بیرون تا بهمون کمک کنه مهارت های بقامون رو تقویت کنیم
توی جنگل زندگی میکنه؟
آره تا جایی که ما خبر داریم. خیلی باحاله.
به نظر میاد زن ها خیلی بهش علاقه دارن.
فکر کنم خیلی نگرانِ گم شدن هستن.
- زود باش. - چه خبره؟
هیس. داره شروع میشه.
اوه، نگاه کن. شنیدم الان دیگه با شاخ و برگ میاد.
میبینیدش؟ کسی اون رو میبینه؟
هیس، هیس، هیس فکر کنم داره میاد
آه!
خودشه.
وای، خدای من!
حتی از چیزی که یادم بود هم جذاب تره.
فکر کنم الان غش کنم.
پسر! چقدر اسکوات میزنه؟
- اونجاست. - وای، خدای من.
انگار بدنش رو از سنگ تراشیدن.
اوهوم.
خانم ها، وقتِ زنده موندنه.
- اوه. - اوه پسر.
همونطور که هر سال میگم...
اینجا توی مِین، همیشه خوبه که اطلاعاتمون رو در مورد ایمنی توی طبیعت مرور کنیم.
حتی توی کوتاه ترین پیاده روی ها هم، ممکنه یه وضعیت اضطراری پیش بیاد.
ولی نگران نباشید.
من برای همین اینجام.
خیلی خب، شروع میکنیم.
جهت حرکت فلش رو به سمتِ هدف بگیرید
بعد صفحه پایه رو بچرخونید تا فلش ها هم راستا بشن
من وقتی پای اینجور چیزها وسط میاد، خیلی خنگ میشم.
من... من حتی توی یه وجب جا هم راهم رو گم میکنم
توی این مورد، ما داریم به سمت ۱۷ درجه شمالی میریم.
- هی، بلیز؟ - بله؟
شمال کدوم طرفه؟
- ام، از این طرفه. - آها، فهمیدم.
من کار و زندگیم رو برای این ول کردم؟
فقط از نمایش لذت ببر.
گوش کنید!
حالا میریم سراغ احیای قلبی ریوی.
بالاخره.
- اولین چیزی که باید بدونید... - باشه.
من این رو بلدم.
پس چقدر خوب شد که من اینجام.
خب، برای تنفس دهن به دهن به دو نفر داوطلب نیاز دارم.
مارک، لوئیزا، شما که با همید، پس چرا نمیاید جلو؟
نه، اون باهام بهم زد.
قلبم رو از سینه بیرون کشید ولی الان دیگه خوبم
- تو که همش توی جنگلی... - دیگه کامل فراموشش کردم.
هنوز خبرش به گوشت نرسیده.
- خیلی متأسفم. - ممنون.
پس مجردی؟
م... یعنی...
اوم...
جالبه.
همیشه خوبه که بدونی چطور برای غذا، شکار کنی
حالا کسی داوطلب میشه؟
کسی نیست؟ کسی؟ کسی؟ خب، باشه.
لوئیزا، بیا جلو.
- تو انتخاب شدی. بیا جلو. - اوه، باشه.
- خیلی خب، عالیه. - بفرما.
خیلی خب. باشه.
حالا، ازت میخوام دقیقاً اینجا رو بگیری، از قسمتِ...
دسته؟ همینجا؟
کشش رو حس کن.
اوه، آره. حسش میکنم.
- حسش میکنم. - اوه...
حالا ولش کن.
No comments yet. Be the first to leave one.