Bloodline

Bloodline

Download Farsi/persian Subtitle

Release info

Bloodline (1979)
A Commentary by Mohsen_j

Tags

other
Published on: 2026-08-21
Downloads: 0
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

ترجمه و تنظیم زیرنویس از محسن جوان

فقط مطمئن شید حداقل تا ۲۴ ساعت پای این قضیه به روزنامه‌ها باز نشه.

هنوز حرفی درز نکرده. فکر کنم راف بتونه جمعش کنه.

آره.

ولی می‌خوام قبل از اینکه بفهمن چه اتفاقی افتاده

خودمون رو به بانکدارا تو نیویورک برسونیم.

آقای ویلیامز ۲۰ دقیقه دیگه تو فرودگاه خواهد بود. ممنون.

آقای هنلی تو فرودگاه کندی منتظرتونه.

آره، خب، بهش بگو جولیوس پراگر بمونه تا منو ببینه.

بله قربان.

- یه کپی از وصیت‌نامه براتون آوردم. - آره، خوبه.

این براش شوک بزرگی خواهد بود. اون عاشق پدرش بود.

آره. برای همه‌ی ما شوکه‌کننده‌ست.

روزای سختیه. آقای راف مرد جوونی نبود.

اون انتظار نداشت تا سال‌ها بمیره. و اگه می‌دونست، مطمئنم که

کنترل کار رو دست آدمای باتجربه می‌سپرد.

خب، نداشت. کیت، به فامیلا اطلاع بده.

جلسه هیئت مدیره اینجا تو زوریخ، ۲۴ ساعت دیگه. باشه؟

باشه، آقای ویلیامز.

بهش بگو دوستش داریم.

این به دردم می‌خوره، ممنون.

باید هشت یا نه بیاری.

- لعنتی! بانک. - آه، ویوین.

۲۰۰,۰۰۰ تا.

البته ارقام رو رند کردم.

که ما بقالی نیستیم، هستیم سر الک؟

عزیز من سوئینتون، قراره باشیم.

ناپلئون به ما می‌گفت ملت بقالی‌ها. یادته؟

و ما باید به این افتخار کنیم، همونطور که من مدام با

تکرار خسته‌کننده به ملت یادآوری می‌کنم.

از آخرین سخنرانیت تو تلویزیون خوشم اومد. اونی که علیه اعدام بود.

- لطفت زیاده. - خودم به حزب کارگر رای دادم.

ولی همیشه میگم، سر الک صدای عقل تو جناح محافظه‌کارانه.

ممنون. این خیلی دلگرم‌کننده‌ست.

البته، الان نمی‌تونم این مقدار پول نقد جور کنم.

مادرت یه راف بود. سهام شرکتت چی؟

مشکل همینجاست. نمی‌تونم اون سهام رو بفروشم، یا انتقال بدم.

هیچ‌کدوممون نمی‌تونیم. مگه اینکه، البته،

همونطور که هممون امیدواریم، راف سهامی عام بشه.

خب، بهتره حسابت رو با آقای سوئینتون صاف کنی.

و زود. سلام منو به همسرت برسون، سر الک.

حتما. و سلام منو به خانم سوئینتون.

فعلا.

- سر الک؟ - بله؟

- یه پیغام تلفنی براتون دارم. - ممنون.

هلن! هلن!

چرا چارلز، اینجا چیکار می‌کنی؟ فکر کردم از ورزش‌های خشن خوشت نمیاد.

- نمیاد! - خب، اونا خوششون میاد.

- مرد! - می‌دونم.

راننده‌ی خوبی بود ولی بدشانس. حالا یه راننده‌ی مرده‌ست.

نه! نه!

- پسر عموت، سم راف، مرده. - ممنون!

خب، ۶۴ سال طول کشید تا این حرومزاده بمیره!

یه رافه! معلومه، اون ارث می‌بره.

اونم از خانواده‌ی رافه!

اوه، چارلز. نمی‌تونم همیشه همه‌ی کارا رو تنهایی بکنم.

لطفا بیا اینجا.

خب.

کار زن هیچ‌وقت تموم نمیشه.

داری سعی می‌کنی منو بکشی؟

و چرا نه؟ تو حرومزاده‌ای! نه پسرای من.

ببین! زن پر مدعات

سه تا دختر وحشتناک بهت داده،

که عکسشون رو همه‌ی ایتالیا رو جلد مجله‌ها می‌بینه!

عکس قشنگیه، نه؟ نگاه کن.

من سه تا پسر خوشگل بهت دادم و تو باید قایمشون کنی!

من فقط تو رو دوست دارم، عزیزم.

و سه تا پسرمون رو، البته.

به جهنم تو و عشقت!

من و پسرام باید با چی زندگی کنیم، هان؟

هر بار میای، "قول میدم، عزیزم، عزیزترینم.

"دفعه بعد برات پول میارم." دفعه بعد، قولای بیشتر. حرومزاده!

من و پسرام آخرین قولت رو هم شنیدیم.

- واقعا دوستت دارم. - دوست داشتن!

من مادرم! من فقط بچه‌هام رو دوست دارم! همین!

اونا لباس می‌خوان! دندوناشون! دندون خرگوشی تو رو دارن.

باید صافشون کنم. پول کجاست، عوضی؟ کجاست؟

به زودی جورش می‌کنم! قول میدم، دوناتلا.

ایوو، یا این پولی که قول دادی رو برام میاری یا به خدا میرم پیش زنت.

بهش میگم که این سه تا دختر لاغر و زشت، سه تا برادر خوشگل دارن،

که دندوناشون باید درست بشه!

دوناتلا، پول رو جور می‌کنم. می‌بینی.

- کی؟ - دوستت دارم. دوستت دارم.

اوه، ایوو.

پول رو کی می‌گیرم؟

منظورت چیه پایینی، احمق؟

تلکس؟

بسه دیگه! کدوم تلکس؟

ما پولدار شدیم!

برونو.

بابا!

کارلو!

بابا!

دینو!

بابا!

- برونا. - بابا.

- کارلا. - بابا.

- دینا. - بابا.

سیمونتا.

سیمونتا.

- یه چیزی باید بهت بگم. - چشمام، هیچی بهت نمیگن؟

- خبر فوق‌العاده‌ایه. - چت شده؟

- آره، پام. - پات؟

آره، چیزی که پول حسابی برامون میاره.

که بتونم تو رو از این وضعیت نجات بدم.

که بتونم به بچه‌ها یه خونه‌ی درست و حسابی بدم. یه تربیت درست.

بعدا.

چته عزیزم؟

هیچی. از ذوقه.

- کمرت چشه؟ - کمرم؟

هیچی. سیمونتا.

ایوو، بهت هشدار میدم.

شاید شبیه یه زن ایتالیایی به نظر بیام، ولی نیستم! من نصف ایتالیاییم!

و نصف یونانی و نصف دیگه‌م رافه!

یعنی من نصفه زن نیستم، یه زن کاملم.

ولی حتما، عشقم...

و شوهرم رو با هیچ‌کس شریک نمیشم! بذار کمرت رو ببینم!

- کمرت رو نشونم بده! - خجالت بکش!

تازه تو همچین وقتی که سم راف مرده.

بیا. عینک منو بزن.

- غم‌انگیزه، غم‌انگیزه. - خیلی غم‌انگیزه. برای همه.

برای همه، آره.

همه‌ی اون وام‌های کوتاه‌مدت.

می‌دونی، ریس، تو چند ماه گذشته،

سم خودش رو متعهد به ۵۰۰ میلیون دلار کرد.

در واقع، آقای هنلی، ۶۵۰ میلیون دلار بود.

تو وام‌های خیلی کوتاه‌مدت.

آقای ویلیامز.

این بار سنگینی روی دوش شرکت می‌ذاره.

پس چه شرکت قویه.

شصت تا کارخونه. ده تا مرکز تحقیقاتی.

فقط تو خود آمریکا، چند تا شکایت سنگین علیه‌تون هست.

تو آمریکای لاتین، خرابکاری هست.

الان وقت بدیه که همه‌ی اون وام‌ها سررسید بشن.

فشار زیادی روی فامیلا میاد.

ما قبلا هم مشکلات رو حل کردیم.

رئیس جدید کیه؟

تو؟

من عضوی از خانواده‌ی راف نیستم.

من تو هیئت مدیره‌م، ولی حق رای ندارم.

الیزابت؟

- یعنی کنترل دست اونه؟ - آره، درسته.

- یا حضرت مسیح. - تو این شرایط، سهامی عام کنید. سریع!

سهام شرکت رو عرضه کنید.

وام‌ها رو تسویه کنید!

- داره بررسی میشه. - زود این کار رو بکنید، آقای ویلیامز.

ما وحشت نمی‌کنیم.

ببخشید آقایون. دارم میرم رئیس جدید رو ببینم.

- همینجاست. - ممنون.

خانم راف؟

ریس!

سم؟

هیچی حس نمی‌کنم. این از همه بدتره.

مثل بی‌حسیه. فکر کنم کم اثرش میره.

سم.

همیشه می‌خواستم بهش بگم بابا ولی اون دوست داشت بهش بگم سم.

فکر کنم دوستم داشت.

من عاشقش بودم.

و این هیچ تضمینی نیست، مگه نه؟

من دختر به دنیا اومدم. این گناه اولیه‌ی من بود.

برادرم نور چشمی‌ش بود. وقتی مرد، سعی کردم جاش رو بگیرم.

موفق نشدم.

بعد ازدواج کردم. اونم موفق نبود.

خب، اون هم‌سن بابات بود.

همین تو ذهنم بود.

ولی سم تحت تاثیر قرار نگرفت

منم همینطور.

- نمی‌بینمش. - چی رو؟

گرد زغال.

یه بار بهم گفتی وقتی یه مرد تو معدن کار کرده باشه،

گرد زغال همیشه هست، یادته؟

هنوز هست، زیر پوست.

به زوریخ فکر می‌کنی، مگه نه؟

نگرانش نباش. بیا این رو ببین.

می‌بینمش.

عمر طولانی، شهرت، ثروت.

قراره جای پدرت رو بگیری.

فامیلا هر چی بخوای همون کار رو می‌کنن.

آینده‌ی فوق‌العاده‌ایه.

وای خدای من!

بسیار خب، آقایون.

لطفا بذارید خانم... بذارید خانم راف رد بشه.

اون بعدا بیانیه‌ای

خواهد داد.

بیا. یه چیزی که بهش تکیه کنی.

کیت، خیلی خوبه که دور و برمی.

یادت باشه، فامیلا فقط آدمن.

فقط آدما هستن که منو می‌ترسونن. مخصوصا فامیلا.

بهت بگم چیکار کنی.

میری تو، و مستقیم تو چشماشون نگاه می‌کنی

و فکر می‌کنی که دور میز هیئت مدیره با لباس زیر نشستن.

مشکل اینه که بیشترشون با لباس زیر هم فوق‌العاده به نظر می‌رسن.

خوش اومدین.

خب، حالا که همه جمعیم، چرا شروع نکنیم؟

الیزابت، می‌بینی که سیاستمدارا خیلی دوست دارن بگن،

"چرا شروع نکنیم؟"

این بهشون حس حرکت میده.

کیت؟ می‌خوای به ما ملحق بشی؟

ما رئیس نداریم. پیشنهاد می‌کنم الک ریاست جلسه رو به عهده بگیره.

من پیشنهاد می‌کنم

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left