The first 200 lines.
«تظاهر نژادی»
:تـــرجـــمـــه « تورج پاکاری و سیروس فخری » :.:.: HITM@N & Stef@n :.:.:
- به اندازه کافی گرم هست؟ - اون همهچی رو امتحان کرد
چهرهای که به خودش میگرفت چی...
راستش، همه ما خوشمون میاد از...
نه، واسه یه دختر درست نیست
بازم بهت پول بدم که...
- اینطوری بهش نگاه کن... - خیلی برام سادهست
باید فاصله بگیرم از...
- قراره... - ببخشید
انگار کل مردم شهر بیرون اومدن
فروشهای تابستونی شروع شده
- نمیشه یه نیویورکی رو از تخفیف دور کرد - خدایی هم همینطوره، نه؟
بیا بریم تو اسباببازی فروشی و از زیر این گرما خارج بشیم
اگه واسه تولد برادرزادهام یه عروسک نگیرم ولم نمیکنه
یهجور عروسک خاصی خواسته؟
از اون عروسکهای مو قشنگ دارن که میتونی ببافیشون
- بله، شاید خوشش بیاد، نمیدونم تاکسی! -
- اوه - رسیدیم، اینجا بهتره
این نینی سیاهپوستِ ناز رو ببین
- از این خوشش میاد - نه
البته، خدا رو شکر تا حالا رنگینپوستی ندیده که برامون کار نمیکرده
اوه
نه نیازی نیست، خانمها. حادثه پیش میاد
- اوه، خدا - بفرما
- بیا - اوه! ممنون
- چه خانوم مهربونی - اوهوم
بفرما، خانوم. خیلی ممنون
- ممنون - مامان، اون یکی رو میخوام
کتاب نقاشی و رنگکردنی مادر غاز رو دارین؟
تموم شده
فکر میکردم تموم شده باشه. کل شهر رو گشتم. پسرم جزء اون چیزی نمیخواد
دو هفته دیگه دوباره یه سر بیاین. ممکنه شانس بیارین
- فردا تولدشه - خب، ایشالا دفعه بعدی خوش شانستر باشین
ممنون
آقا؟ هی، حالتون خوبه، آقا؟
لطفا یکی کمک کنه. من کمک میکنم
افتاده روی زمین. آقا، صدامو میشنوین؟
آقا. آقا، حالتون خوبه؟
- چه اتفاقی افتاده؟ - نمیدونم
حالش خوبه؟
با این گرما. خودمم حس میکنم الانه که غش کنم
آره. به گمونم چای نیاز دارم. سرم داره گیج میره
درایتون، خانوم؟ میگن اونجا همیشه نسیم خنکی میوزه
درایتون خیلی خوب میشه
اوه! تاکسی!
ببرینش بیمارستان
ممنونم
- عصر بخیر - عصرتون بخیر
پیشخدمت میاد خدمتتون
بس کن
- الان؟ - بله، الان
راضی شدی؟
بیا اینجا
بعداً میبینمت
طولش نده. یکی دیگه میگیرم
طولش نمیدم. امیدوارم
- مشکلی نداری؟ - مشکلی پیش نمیاد
اینجا میشنیم و از این اتاق خنک لذت میبرم
- خیلیخب - خیلیخب
- به گمونم من باید... - به گمونم همینطوره
اوه!
به زودی ازدواج میکنیم
تا جایی که اونا میدونن، همینطوره
منو ببخشید. نمیخواستم زل بزنم، ولی فکر کنم شما رو میشناسم
متاسفانه اشتباه میکنین
نه، معلومه که میشناسمت رینی
فرقی نکردی. بگو ببینم، هنوزم رینی صدات میکنن؟
آره، ولی خیلی وقته کسی اینطوری صدام نکرده بود
منو نمیشناسی؟
واقعا نمیشناسی، رینی؟
متاسفانه به جا نمیارم...
- کلیر؟ - اوهوم
درسته
- کلیر کندری که نیستی؟ - اوهوم
حالا، فرار نکن
باید بمونی و حرف بزنی
خوشحالم اینجا دیدمت. درکل خوش شانسیِ محضه
واقعا تعجبآوره، بله
هوم
اگه نمیخندیدی اصلا نمیشناختمت
خیلی عوض شدی
خب، حداقل 12 سال میگذره
میدونی، همین چند وقت پیش چیزی نمونده بود یه سر برم در خونه پدرت
خیلی بهت فکر میکردم
- واقعا؟ - معلومه
میدونی، از وقتی که اینجا بودم امیدوارم بودم که با یه آشنا برخورد کنم
ولی ترجیح میدادم تو باشی. و حالا تو اینجایی
شرط میبندم تو اصلا بهم فکر نکردی
خب...
تعریف کن
میخوام همهچی رو بدونم. ازدواج کردی؟ بچه داری؟
- بله. دوتا پسر دارم. تو؟ - اوهوم
یه دختر. مارجری. اون فرشته منه
شوهرم جان بخاطر کار اومده اینجا
تو کار بانکه. تو این گرما! میتونی تصورش رو بکنی؟
اون شوهر تو بود؟
یه هفتهست که از شیکاگو اومدیم اینجا
خونهمون اونجاست
ولی اومدم اینجا و یادم اومد خونه واقعا چیه
خب، این روزها که من اینجا خیلی میتونیم همدیگه رو ببینیم، مگه نه؟
نمیدونم... یعنی... من فقط...
هنوزم تو هارلم زندگی میکنم
خیلی به این قسمت شهر نمیام
اوه، چه بد
شاید بتونم یه موقع دیگه به هارلم بیام بهت سر بزنم؟
با پسرهات آشنا بشم؟
ما اغلب اینجاییم
و اگه این سفر خوب پیش بره، خب، جان تا حدی مطمئنه که به اینجا نقلمکان میکنیم
رویای منه که برگردم، رینی
مطمئنم همینطوره
کلیر...
اون...
میدونه؟
بیا بریم نو سوئیت من، تا بتونیم درست و حسابی حرف بزنیم
پیشخدمت!
آه. تحمل این گرما رو ندارم! باید لباس عوض کنم
جان به زودی برمیگرده
و منم اینجا، همش دارم عرق میکنم
- چه خوبه - اوه!
گرت جانسون رو تو دفتر تلفن پیدا کردم. خب، الان اسمش گرترود مارتینـه
اون با فرد ازدواج کرد. یادته؟
بله. مدت زیادیه که فرد رو ندیدم
خب، اون دوقلو دارن. این فوقالعاده نیست؟
- هوم - پسرن. اوه، من عاشق پسرم
ولی دیگه هرگز ریسک نمیکنم
اون نُه ماه چقدر ذهنم مشغول بود که مبادا مارجری تیرهپوست باشه
بچههای من تیرهپوستن
اوه. و شوهرت، اون...
اون نمیتونست که "تظاهر نژادی" کنه اگه منظورت اینه
اوه، فکر میکردم...
اوه
اوه، باشه پس
میشه؟
میشه؟
خب بگذریم، اون سفید پوسته
- پس هیچوقت بهش فکر نکردی؟ - چی؟
دارم میپرسم تا حالا به تظاهر نژادی فکر کردی، رینی
نه، چرا باید تو فکرش باشم؟
یعنی، محض راحتی، گهگاهی به گمونم کردم. ولی نه
فقط منظورم اینه که من هرچی که همیشه میخواستم رو دارم
به جزء شاید یکم پول بیشتر
البته. همه فقط همینو میخوان، یکم پول بیشتر
پول خیلی چیزه خوبیه که داشته باشی
درواقع، با در نظر گرفتن تمام شرایط، به نظرم کاملا ارزشش رو داره
من باید برم، کلیر
مطمئن نیستم ایده خوبی باشه اگه جان...
اوه نه، رینی، اشکال نداره
اوه، باید یکم دیگه بمونی. اوه، لطفا بگو که میمونی
لعنتی! ریخت و پاش کردم
یه لحظه بهم وقت بده، منم غذا سفارش میدم که بیارن
خیلیخب
به چی فکر میکنی، رینی؟
کنجکاوی، آره؟
میتونی هر سوالی ازم بپرسی. هرچی که میخوای
بهش چی گفتی... از خانوادهات؟
میدونی، اونقدر که فکر میکنی مجبور به نگرانی نشدم
اونا عمههام هستن، میدونی
بعد از مرگ پدرم قبولم کردن و منزلی بهم دادن
خیلی سفید پوستانه، خیلی محترم و خیلی هم مذهبیان
کمی بعدش با جان آشنا شدم،
و به محض اینکه 18 سالم شد و به سن قانونی رسیدم، ازدواج کردیم و...
خب، واسه همیشه از اونجا رفتیم
و خوشبختی؟
البته، رینی
همونطور که گفتی، هرچی که همیشه میخواستم رو دارم
متاسفم، کلیر گستاخی کردم
معلومه که خوشبختی
خودت رو ببین
- و دخترت؟ - مارجری؟ اوه، اون فرشتهست
جان میخواد پاییز اون به یکی از اون مدارس شبانه روزی سوئیس بفرسته
به جرئت میتونم بگم خوب تحصیل میکنه. زمین تا آسمون با مدارس ما فرق میکنه
خدمات اتاق، الو؟
ما کیک میخوایم. قشنگترین کیکی که دارین
اوهوم
بگو ببینم، چه چایای دارین که در حد شامپاین فرانسویه؟
اوه، شوخی میکنم!
بله، یه پارچ یخچای تو لیوان شامپاین میخوایم
اوهوم. داریم جشن میگیریم
- بسه، ممنون - اوه، یکم بیشتر بخور. اصلا نخوردی
- سیاه؟ - جان، عزیزم!
با یکی از دوستان قدیمیِ هم مدرسهام برخورد کردم
آیرین وستاُور. آیرین، این شوهرم جان بلیو هستش
خوشوقتم، خانوم وستاُور
- درواقع، خانوم ردفیلد هستم - هوم
اوه البته، من... حتی به فکرم نرسید که بپرسم
اگه مزاحم شدم عذر میخوام
- میشه یه نوشیدنی برام بیاری، عزیزم؟ - بفرما
ممنون
هوم
خب چی میگین؟ به سلامتی دوستان قدیمی؟
- به سلامتی دوستان قدیمی! - به سلامتی دوستان قدیمی
- شنیدی جان منو چی صدا کرد، رینی؟ - اوه کلیر، لطفا
نه، دلیلش رو بهش بگو
اوه، مسخرهست
اوایل که ازدواج کرده بودیم، این زن مثل یه گل سوسن سفید بود
ولی با گذشت زمان، به نظر تیره و تیرهتر میشد
پس بهش گفتم، "اگه مراقب نباشی، یه صبح بیدار میشی...
و میبینی که یه سیاه سوخته شدی"
آره. از اون موقع سیاه صداش میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.