The first 182 lines.
بااینحال، تعجب آوره
ما موزیسین ها اغلب خودمون میایم اینجا،
ولی هیچ وقت فکرشو نمیکردم که این مکان کلیدی برای بازگشت به دنیای واقعی باشه
درسته
از وقتیکه میو خوابیده بود بعضی از قدرتام برگشتن
و نفود و تأثیرش از رو مبیوس کمتر شد
بنابراین، با توجه به این نکته تو هم قدرتت مشابه میوئه؟
خب آره، هرچند که من هنوز به شرایط کاملم برنگشتم
بالاخره میتونم این مکانُ حس کنم
منظورت درب بالای این برجه؟
بله. درب قضاوت
این فقط یه ورودی ساده به اتاقِ که موزیسین ها ازش ...
بعنوان دفتر عملیاتیشون استفاده میکنن؟
نه، پایگاه شما خارج از این میابی سیتیه
خارج از میابی سیتی؟
درب قضاوت یه دروازه ی منحصربفرده
بعبارت دیگه از طریق اون میشه از مبیوس به مکان دیگه ای رفت ...
این درب به دنیای واقعی هم متصل میشه!؟
دقیقا!
پس معنیش اینه که میتونیم از طریق این درب به دنیای واقعیمون برگردیم!
خب، درواقع این واقعیت نداره
فقط عده خاصی که توانایی اتصال به درب قضاوت به واقعیت رو دارن،
میتونن به داده های ذخیره شده ی عمیق مبیوس دسترسی داشته باشن
منظورت میوئه؟
اگه میو با ما همکاری کنه،
پس میتونیم از اون درب به دنیای واقعیمون برگردیم!
این چیزی نیست که واقعا بتونیم روش حساب کنیم
این درست نیست!
خیلی وقت پیش، میو در مورد تمام اتفاقاتی که افتاده بود گیج شده بود!
وقتیکه حالش خوب بشه، بهبود پیدا کنه و صدای ما رو بشنوه،
مطمئنم که بعدش یه جورایی به تیم ما ملحق میشه
هرچندکه امشب موزیسین ها دورهم جمع میشن
قبل ایکه بتونیم با میو حرف بزنیم ...
نمیتونیم از مبارزه کردن با اونا اجتناب کنیم
بسیار خب!
بیاین این مسئله رو امروز حل و فصلش کنیم!
بالاخره برمیگردیم به واقعیت، آره؟
کوتارو-سنپای, شما از قبل تصمیمتونو گرفتین که وقتی برگشتین میخواین چیکار کنین؟
خب ...
بازم رسکیومن میشی، درسته؟
نه! اصلا!
ولش کن، خودت چی اصلا؟
من؟
احتمالا یه رمان نویس بشم
ها؟ میتونی یه رمان بنویسی؟
نمیدونم
ولی میخوام سعیمو بکنم
اگه نوشتی میخوام بخونمشون
ممنون
تو چی، ایزورو-سنپای؟
خودم تنها زندگی میکنم
مدل کسل کننده ای میشه
شوگو-سنپای، حواست سرجاشه؟
اوه چیزی نیست
چی!؟
یهو چی شد؟
میتونم صدای گریه ی قلباشونو بشنوم!
!این فریادها قبلا هم بودن
آریا! این صداها از کجا میاد!؟
اوم ... از طبقه 18، سمت شرق
هی! صبرکن!
کوتارو-کون!؟
تمومش کن!
اینجا!؟
آهای گفتم تمومش کن!
شماها چه مرگتونه!؟
ای مو سیخیای حرومزاده ...
هی، خوبی؟
آره. نجاتم دادی
من کجام؟
نوک برج
ها؟ .ولی نوک برج ...
هی، چِت شد؟
طاقت بیار!
خودشه! خودشه!
هی!
داری جلوی منو میگیری؟
پس باید کاملا نابودت کنم
تو یه موزیسینی!؟
من محافظ جهنم، فرمانده ی تاریکیَم
آآآآآآآه، لعنـــــــت!
این وضعیت خیلی تحریک کنندس!
!میدونی، خیلی داره طول میکشه
آروم باش، ویکید
ما باید یکبار برای همیشه شرشو بکنیم
من اونا رو واست نابود میکنم
عدم صبر هم مشکلیه واسه خودش
به زودی نوبت استفاده از قدرتت میرسه
پس تا اونموقع، تحمل کن
بالاخره وارد بازی میشم!
بهرحال، یادت باشه دستت رو اون مرد نخوره
ها؟
ساتاکه شوگو شکار خودمه
هی
هی، شوگو-سنپای، داری گوش میدی؟
آره
ما باید بریم دنبال کوتارو-سنپای
آه، ای خدا، چرا اینجور وقتا خودش تنهایی وارد عمل میشه!؟
هی، ما چیکار باید بکنم، رئیس؟
بهتره عجله کنین
ها!؟
چی داری میگی؟
کوتارو میتونه درک کنه
اولویت اول ما برگشتن به واقعیته
اینو میدونستم، ولی ...
تو یکم سرد برخورد نمیکنی؟
آه، دوباره!
لطفا بزار برم! خواهش میکنم!
اینا صدای مردمن که دارن برای کمک خواستن گریه میکنن!
یه نفر! خواهش میکنم!
باید به اونا کمک کنیم؟
یا اینکه ولشون کنیم و راه خودمونُ بریم؟
خب، خب، این انتخاب واقعا سخت شد
نمیتونم
سوزونا!
هی! سوزونا-چان!
اوه پس چاره ای نیست
فقط امیدوارم یه تله از طرف موزیسین ها نباشه
ها؟
این نمیتونه احتمالا درست باشه، نه؟
اون کدوم گوری رفت؟
من کسی هستم که تو سایه ها کمین میکنه
این برای آدمای عادی غیرقابل درکه
بهت که گفتم تلاشت بیفایدس
تسلیم شو. کسی مثل تو ...
من تسلیم نمیشم!
مهم نیست چی بشه!
اگه کسی تو خطر بیفته، نجاتش میدم!
هرگز تسلیم اونا نمیشم!
تو ادعا میکنی که این عدالت توئه؟
آره درسته!
اونجا رو!
این ...
اونا مجبورش کردن گوشت فاسد بخوره
میخوام آزادت کنم، پس لطفا یکم دیگه طاقت بیار
بی تردید، این کار اونه
با تیغه ی شمشیرم نفلَت میکنم
شادو نایف، درسته؟
میدونستم تویی
این لباس، این طرز حرف زدن ...
شادو نایف، قهرمان انیمه ـس، درسته؟
تو قهرمانا رو تحسین میکردی و میخواستی مثل اونا بشی،
واسه همین به مبیوس اومدی، نه؟
درهرصورت، چرا کارایی مثل اینو میکنی؟
میخوای یه قهرمان باشی!
پس چرا آدمای ضعیفو داری زجر میدی!؟
تو هیچی درک نمیکنی
تو تنها چیزی هستی که نمیتونم درکش کنم
تو موفق شدی به قهرمان تبدیل بشی، درسته؟
پس چرا از قدرتت واسه اینکار مزخرف استفاده میکنی؟
و تنها کسی هستی که هیچ وقت نمیبخشمش!
شادو نایف ...
اینجا تو مبیوس، قدرتایی مشابه با شخصیت انیمه ای بدست آورده
و شکنجه دادن آدما رو دوست نداره
ولی من شوکه شدم که این کار بی رحمانه ای رو کرده
هی، طاقت بیار!
دوندوناتم خورد میکنم!
میخوام شخصیت فاسدتو بترکونم تا به شکل سابق برگردی!
گوش کن، من درک میکنم
که حس یه قربانی بودن چجوریه
مهم نیست چقدر کمک بخوای ...
مهم نیست چقدر فریاد و زجه بزنی ...
هیچ کس به دادت نمیرسه!
شرط میبندم اینو درک نمیکنی
که مورد آزار و اذیت قرار گرفتن چه حسی داره!
کجا رفت!؟
هـ-هی، کسی اینجا هست!؟
ا-اینجا! عجله کن!
کمک کن، زودباش!
دارم میام!
هی، تو روبراهی؟
آره، میدونم!
میدونم!
همه اینا تقصیر منه!
طاقت بیار!
حالا دیگه خطر از سرت گذشت!
همه چیزو به یاد میارم
پس، لطفا منو ببخش!
منظورت ...
ببینم دوباره خاطراتت از دنیای واقعی برگشتن!؟
این اون بود!
اون اینکارو کرد!
No comments yet. Be the first to leave one.