The first 176 lines.
بابا، میشه بهم شکلات بدی؟
.این دیگه آخریشه
!باشه
حالت خوبه؟
!کمرم درد میکنه
.دیگه تقریبا رسیدیم
باشه. ولی اگه یهوقت به موجود جادویی بهمون حمله کنه چکار کنیم؟
.نگران نباش. مزدورها و جادوگرها خودشون ترتیبش رو میدن
!آره. راست میگی
.مسافران محترم. دیگه رسیدیم
.از اینجا زندگی جدیدمون شروع میشه
!بفرمایین
!خدا بده برکت
میشه به منم یکی بدین؟
!به روی چشمم
خانمجان، این اطراف ندیدمت. اهل اینجا نیستی، درسته؟
.درسته. از بریستول اومدم
.بریستول؟ زاه زیادی رو اومدی
.از اونجایی که خواب بودم، یه چشم به هم زدن بود
!بفرما
...پولش - !وایستا -
!خانم خوشگلی مثل شما مهمون ماست
...چی؟ ولی
!بذار تا رسما رسیدنت به مامکستل رو تبریک بگم
.خوشمزهـست
چه کار کردی؟ - .غلط کردم -
!بیچاره
.وای... ببخشید! از اونجایی که خشک شده، میخواستم که بندازمش بره
!مشکلی نیست
.چــی! عالــی بود
.فقط یکم از انرژیم رو بهش دادم
جادوگر هستی، نه؟
.هنوز دارم یاد میگیرم
پس... حتما به اون مدرسه میری، نه؟
.راستش الان داشتم همونجا میرفتم
.خوش اومدین
.خب... چیزه... من تیارا هستم
.لطفا از این طرف
...راستش... میخواستم به این مدرسه بیام تا
.از این طرف، لطفا
.بـ....بله
.به آکادمی "دختران فلورا" خوش اومدی
من مدیر مدرسه، کلویی، هستم. تیارا سان بودی، نه؟
...بله. من... یعنی بنده امیدوارم که بتونم در این مدرسه تحصیل
.متوجه شدم - بله؟ -
.اجازه میدم که اینجا درس بخونی
...خب... آزمون ورودی
...بذار ببینم
.پس لطفا اون سنگ رو لمس کن
.بعد میتونم بگم که جربزهی جادوگر شدن داری یا نه
.درهای این آکادمی به اونایی که آیندهای روشن دارن، بازه
!ازتون ممنونم
،برای نور ستارگان
...برای نعمتهای روی زمین - ...روی زمین -
.از تو متشکریم، ای جادوگر طلوع، فلورا
.بیاین داخل
.با اجازه
هه؟ رز؟
!تیارا... ساما - !دلم برات تنگ شده بود -
!حسابی دلتنگت بودم، روزتا
.منم همینطور، تیارا ساما
.شنیده بودم که اینجایی ولی فکر نمیکردم که انقدر زود ببینمت
.لطفا این اطراف رو به تیارا سان نشون بده
.هرچی شما بفرمایین
.درضمن، روزتا سان، تیارا سان رو با گروهتون آشنا کن
...چی؟ ولی آخه
.این یه پیشنهاد نیست. تصمیمش گرفته شده
.بله
.واقعا که زمان زیادی گذشته
...آخرین باری که همدیگه رو دیدیم
.دو سال و سه ماه و چهارده روز پیش بود
!دقیقا
!چه حیاط دوستداشتنیای
.بله. برای استراحت بهترین مکانه
.آره، همینطوره
تیارا ساما، چرا این مدرسه رو انتخاب کردین؟
میگم... چرا انقدر رسمی باهام صحبت میکنی؟
...دلیلش اینه که
.ما که هردومون دانشآموزیم. "ساما" گفتنت عجیبه
.درواقع، ارشد من تویی
...اما تیارا ساما
."اگر همینطوری ادامه بدی، منم میگم "روزتا سنپای
.هرطور که شما بفرما... اهم... فهمیدم تیارا
.خب دیگه. بریم
اون گروهی که مدیر درموردش صحبت میکرد چیه دیگه؟
.بیشتر دانشآموزای اینجا عضو گروهها میشن تا به همدیگه کمک کنن
.چون تنهایی کار کردن خیلی سختتره
.پس الان منم تو گروه شمام
دیگه کیا تو گروه ما هستن؟
.الان به اونا معرفیـت میکنم
!امم... لینت هستم. خوشوقتم
.منم همینطور
اما مطمئنی که میخوای تو گروه ما باشی؟
.این تصمیمِ خود مدیره
.مدیر؟ عجیبه. معمولا اینکار با خودِ دانشآموزاست
!گازم گرفت
داری چکار میکنی لیلی؟
.آره
!ازم دورش کن
.چقدر کتاب اینجاست
.همینطوره! این کتابخونه فوقالعادهـست
.آدمایی هستن که به خاطر کتابهای اینجا از جاهای دوری میان
!...جدی؟ انگار کتاب خیلی دوست داریا
!داستان خوندن رو خیلی دوست دارم
.انگار خوندن این کتابها خیلی سخته
"...بیایید به سمت اقیانوس واقعی یعنی عشق به پیش بریم"
!نه! اونطور که فکر میکنی نیست
!لطفا فراموشش کن! انگار نه انگار! شتر دیدی ندیدی
.همونطور که میدونین، ماهیت جادو از سنگ پیروکسینـه
...پیروکسینها شکل کریستالی پیروسندها هستن. برای اینکه
همه نوع کلاسی داریم
.اما دانشآموزها آزادن خودشون کلاسهایی که دوست دارن رو انتخاب کنن
عه... پس خودت انتخاب میکنی؟
...خیلی خب. شامپه
.بسپارش به من
...آروم آروم
.کلاسها و آزمایشهای زیادی هستن که باید گروهی انجام شن
.پس این موقعها گروهی کار میکنیم
!داره پرواز میکنه
.میتونی با وارد کردن مانات تو اون صفحات تو هوا شناورشون کنی
چطور میشه کنترلشون کرد؟
.دراصل مهم داشتن تعادله ولی اونقدرها هم ساده نیست
داری چکار میکنی، لوسی؟
!مگه تقصیر منه
.تویی که از مسیرت منحرف شدی
.اوناهاشن
اعضای دیگهی گروه رو میگی؟
.آره
!جوونم
.دختر بلوندی که الان جاخالی داد، لاوی ـه
.دختری که توپ رو گرفت، اشلی ـه
.الان با تو گروهمون پنج عضو داره
.واقعا کارشون درسته
.پانزده - هفت. پایان بازی
داشتین نگاه میکردین؟ - .آره -
عالی نبود؟ این ضربهی آخر؟
.همهش به لطف پاس من بود
.نه بابا! اگه تام هم بود، از پسِ همچین پاسی برمیومد
.حالا نوبت معرفیه
...این دانشآموز جدیدی که قراره عضو گروه ما بشه
!تیارا هستم. خوشوقتم
.من اشلیـم
!منم لاویـم. نابغهی مدرسه
آره جون عمهـت! چی؟ گروه ما؟
راست میگی؟ - .آره، چرا که نه -
!ایول! عاشقتم
.خدا رو شکر! انگار برخلاف یکی که اسمش رو نمیارم، واقعا شیرفهمی
هی، نکنه اون که نمیگی منم؟ اصلا شیرفهم یعنی چی؟
!نگو که نمیدونی
...وای...! معلومه که میدونم. گفتی شیرفهم؟ خب راستش
یعنــی... آهان! یه چیزی تو مایههای سوسمار؟
مطمئنی که میخوای با این تو یه گروه باشی؟
!همینه
.از اونجایی که قراره دوست هم باشیم، منم با چندتا از دوستام آشنات میکنم
!تیارا چان - چان؟ -
!چقدر نازن
.مگه نه؟ اسمشون تام و شریـه
.هرچند هردوتاشون دخترن
چی؟ مگه عجیبه؟
.از اونجایی که باهم بزرگ شدن، دوستهای جون جونیـن
.درواقع از بچگی باهم دوستن
.پس مثل من و روزتا میمونن
واقعاً؟
...البته خیلی وقت بود که همدیگه رو ندیده بودیم. حدود دو سال و
.سه ماه و چهارده روز...
.باید تا اونجا که میتونیم، هدفها رو بزنیم
.انگار که خیلی خوش میگذره
.عالی بود
!بعدی
.این کلاس جادوی فلزیـه
!خیلی ضعیفی! دقت کن
.به نظر سخت میاد
.اینم استخره
.آره. خودم فهمیدم
!نزدیک بودا
!خیلی بد شد. خیلی خب، نفر بعد
No comments yet. Be the first to leave one.