The first 200 lines.
قسمت 2
رقابت شدید
در یک مبارزه
!بگیر
!خودت بگیر
...یه عالمه پیرمرد و دختر جوون
آخه توی مبارزه با شیاطین .کلی از مردای جوون رو از دست دادیم
...خب حالا
آلیس، تو هم واقعاً میخوای به دستۀ شمارۀ 6 ملحق بشی؟
،من خیلی پیشرفتهام .هرکاری ازم برمیاد
فکر کنم به فردی با توانایی من استراتژیست و درمانگر بگید، نه؟
.میتونم هر دو تا رو با هم انجام بدم
.متوجه شدم
.این اطلاعات کامل نیروهاست
میتونی محض احتیاط .یه نگاهی بهشون بندازی
محض احتیاط؟
،آخه شما تازهکارید .نمیدونید سربازای ما چطور میجنگن
.پس من اعضای دسته رو انتخاب میکنم
!تمرین کافیه !برای انتخاب نیرو به خط بشید
هوی شماره 6، چی فکر میکنی؟
"خدای جنگ، آلکساندرایت گلیمنیل" .به نظر خوب میاد
.به اسمش میخوره خیلی قوی باشه
.نخیر، این بدبخت دیگه پاش لب گوره
،منظورم اون نبود .این دو تا رو میگم
،توی مأموریتها نسبت به بقیه .دشمنهای بیشتری رو نفله کردن
!ما میخوایم دو نفر رو عضوگیری کنیم
...اولین نفر
چی شده!؟
.اسنو، این دو نفر رو صدا کن
این دو نفر؟
تو کاریت نباشه .این دو نفر رو صدا کن بیان
!رُز
...من رُز هستم، درسته .جنگجوی کیمرای ساختگی، رُز
اونقدر قوی هستید که بتونید از من به خوبی استفاده کنید؟
.من مبارز شمارۀ 6 هستم ...درسته، بعد کلی عمل جراحی روی بدنم
با دور انداختن نام خانوادگیم .الان تبدیل شدم به یه ماشین جنگی
،روی کمکت حساب میکنم .جنگجوی کیمرای ساختگی
.منم کیساراگی آلیسم
خیلی هم خوب میتونم .بچۀ خُل وضعی مثل تو رو به کار بگیرم
.نگران نباش
!درخدمتـم
،خب میدونی ...بابابزرگم که منو ساخته
گفت موقع استخدام .اینجوری خودم رو معرفی کنم
.خب این آخرین خواستۀ بابابزرگم بود
تو میتونی قدرت هرچی که میخوری رو بهدست بیاری؟
...بله، البته اگه کم باشه فایده نداره
ولی اگه گوشت موجودات جادویی رو بخورم .میتونم قدرتشون رو بهدست بیارم
...اخیراً کلی گوشت هیولای جادویی قوی
مثل مارمولکهای آتشین .و تک شاخ رو خوردم
.به خاطر همین، شاخ و دم در آوردم
!چه بوی خوبی میدی
آها، نکنه اینو میگی؟
غذای متعادل Z کالری
وعدۀ غذایی مورد علاقۀ همه .Z غذای متعادل کالری
اگه بخوای میتونم کمی بهت بدم !ولی در عوض، هرچی گفتم رو باید انجام بدی
هرچی که گفتی؟
که اینطور، الان دیگه میدونم .چطوری باید باهاش رفتار کنم
...نفر بعدی !گریم، بیا اینجا
.خوشبختم
.من گریم هستم
اجازه بدید با پرسیدن .مهمترین چیز از فرمانده شروع کنم
چی میخوای؟
شما ازدواج کردید؟
دوست دختر داری؟
.گفته باشم که من مجردم
...با اینکه همچین دخمل نازی هستم
ولی به شکل عجیبی .هنوز دوست پسری ندارم
...منم مجردم
و با اینکه همچین ...چهره و تیپ معرکهای دارم
ولی به شکل عجیبی .هنوز دوست دختری ندارم
!واقعاً؟ جدی میگی؟
شما دو تا چی دارید میگید؟
!جدی باشید! جدی
.باشه بابا، باشه
گریم، تو یه جادگری؟
چرا داری اینجوری به من نگاه میکنی؟
!من در واقع، جادوگر نیستم
من فقط از پیشوای بزرگ، زناریس ساما .قدرت میگیرم و معجزه میسازم
این زناریس ساما که گفتی، کی هست؟
.خدای بزرگ مرگ و فاجعه
فاجعه؟ یعنی یه خدای شیطانیه؟
!ای گستاخ
!مجازات میشی، ها
...هی پسر جون
خیلی دوست داری بدونی زیر دامن من چیه، مگه نه؟
پس به خاطر اینکه به زناریس ساما .گفتی خدای شیطانی، عذرخواهی کن
...اگه اینکار رو کنی شاید بذارم
.امتیاز شرارت شما افزایش پیدا کرد
چی شد؟ پس از اون دخترهای پاک و محجوب نیستی؟
!نمیخواستم واقعاً نشونت بدم
هوی! مسئولیت کاری که کردی رو گردن میگیری، مگه نه؟
منو به عنوان خانم خونهات انتخاب میکنی، مگه نه؟
!نمیذارم از زیرش در بری
!به هیچوجه نمیذارم قسر در بری
ها!؟ پس از اون دخترای لِچهای؟
چی گفتـــی!؟
باشه، حالا آروم باش .عشق شرت بندی
!اینجوری منو صدا نکن
یه مطلب توی "پیاکو کلوب" خوندم ...که گفته بود با پوشیدن این شرت
!میتونم دوست پسر پیدا کنم
فکرشم نمیکردم .این دو نفر رو انتخاب کنی
...میدونم مدت کوتاهی خواهد بود
،ولی با این حال .روی کمکتون حساب میکنم
اگه من فرماندهی رو به عهده بگیرم .بدون شک پیروز میشیم
.در ضمن، پرنسسم به من اعتماد داره
پس مطمئنم خیلی زود .به جایگاه قبلیم برمیگردم
!فرمانده خودمم، خنگه
عمراً از کسی که .تنزل رتبه داشته، دستور بگیرم
!هیچم تنزل رتبه نداشتم
درضمن، حرف شنوی از مردی با زرۀ اهریمنی ...و چشمای هیز که مغز معیوبی هم داره
!برای من مایۀ ننگه
...عوضی
،اگه اشتباه نکنم آموزش چندانی هم ندیدی، مگه نه؟
من با بالاترین نمره .از بهترین دانشگاه این کشور فارغ التحصیل شدم
!ولی من تو دبیرستان ترک تحصیل کردم
حالا که فهمیدی، قسم بخور !که از دستوراتم اطاعت میکنی
اینجوری توی میدون جنگ .دیگه خجالتزده نمیشی
اوه؟ میخوای به خشونت متوصل بشی؟
،راحت باش .نگران این نباش که من یه دخترم
،یالا! اگه شهامت زدن منو داری !دست به کار شو
...ای... ای عوضی
!امتیاز شرارت شما افزایش پیدا کرد
!هوی، خونسرد باش !معذرت میخوام
!میکشمت! میکشمت! میکشمت! میکشمت
!هوی، خطرناکه! مراقب باش
!بس کن
چه اتفاقی افتاده بین شما دو تا؟
تیریس ساما؟
هوی! میخوای جلوی پرنسس بازم شمشیرت بازی کنی؟
،از این به بعد .مراقب پشت سرت باش
ببین به خاطر ور رفتن با سینههاش .چه قشقرقی به پا کرد
،شماره 6 ساما چرا همچین کار احمقانهای کردید؟
.اسنو، یه دختر خیلی جدیه
از یتیم بودن و زندگی ...توی محلههای فقیرنشین
با تلاش و پشتکار مداوم .خودش رو به جایگاه شوالیه رسوند
جدی؟ فکر میکردم .یکی از اون شازدههای ثروتمنده
راستی، شما اینجا چیکار میکنید؟
...در واقع .توی پادگان جایی برای شما نیست
.خب، کاریش نمیشه کرد
اگه توی یه اتاق باشیم .برای مأموریتمون بهتر هم هست
هوی! چون یه دختر خوشکلم !فکر احمقانهای به سرت نزنه
اندام تولید مثلی هم ندارم .پس به دردت نمیخورم
مگه مغز خر خوردم با ربات بخوابم؟
...به نظر نمیاد با برق کار کنه
سطح فناوری این دنیا رو .نباید دست کم بگیریم
هم اینا و هم اون عتیقهها .کلی چیز هست که باید درموردشون تحقیق کنم
خب، از پسش برمیای، مگه نه؟
یالا بیا یه کار بزرگ انجام بدیم .تا یه پایگاه به عنوان پاداش بگیریم
خوشحالم که مأموریت اصلیمون رو .فراموش نکردی
،ولی... اگه اینجا رو دست کم بگیری !بدجوری پشیمون میشی، ها
ای کاش خورشید .برای همیشه غروب میکرد
پس میخوان دیوانهوار مستقیم بزنن به دل دشمن، ها؟
ببینم، نکنه شما هر دفعه همینجوری حمله میکنید؟
با حملۀ مستقیم و شکست دادن .دشمنان قدرتمند، افتخار به دست میاد
اصلاً میشه بگی شما اینجا چیکار میکنید؟
!میخوایم واحد تدارکاتشون رو نابود کنیم
!این کارت نامردیه، شماره 6
واحد تدارکات .فقط یه مشت شیطان سطح پایینن
با شکست دادن اونا .هیچ افتخاری کسب نمیکنید
.خوب گوش کن، اسنو
.دشمن، نیروهای قدتمند ارباب شیاطینه
ولی اگه تدارکاتشون نابود بشه .مجبورن که عقب نشینی کنن
فقط یه واحد میتونه .سرنوشت جنگ رو رقم بزنه
...خب منظورت رو متوجه میشم ولی
میبینم که حرفای آلیس رو .خوب قبول میکنی
فرمانده، منم دوست دارم !با دشمنای قوی مبارزه کنم
...آخرین آرزوی بابابزرگم این بود که
هر چی شیطان ...تو دنیا هست رو بخورم
!و تبدیل بشم به قویترین کیمرا
بابابزرگت، ها؟
...خیلی دوست دارم کمکت کنم ولی
اگه گوشتش تازه نباشه !اصلاً مزۀ خوبی نمیده
!همدردی منو برگردون، کیمرای گشنه
رُز، آزادی هرچقدر خواستی .غذای دشمن رو بخوری
!بیاید به واحد تدارکات دشمن حمله کنیم
!صبر کنید
به نظرم بهتره !به اردوگاه اصلی دشمن حمله کنیم
!من باید یه دست آورد بزرگ کسب کنم
،از وقتی تنزل رتبه پیدا کردم .حقوقم کم شده
اگه همینطور پیش بره دیگه از مجارج ...شمشیر عزیزم "زنندۀ آتش سوزان" بر نمیام
!و اونا هم پسش میگیرن
پس همه چی رو .فقط بسپار به این مرد
خیلی خوب بلده .دست آوردهاش رو بزرگ جلوه بده
راست میگی، صورتش شبیه .صورت مادرشوهرهاست
هوی، هوس کردی بازم سینههات رو بمالم؟
!از این جلوتر نمیتونید برید
!دشمن حمله کرده
،اگه جونتون رو دوست دارید !وسایل رو بذارید و گم شید
!گم شیــد
!هر کی به حرفم گوش نکنه، میکشمش
فرمانده، یه جورایی حس میکنم .الان دارم یه کار خیلی بد انجام میدم
چرا؟
این جمله که گفتم ...توی منیوال مبارزات کیساراگی
.مترجم: "منیوال" یعنی کتابچۀ راهنما
به عنوان اعلام رسمی .تسلیم کردن دشمن نوشته شده
منیو؟ چی داری میگی، فرمانده؟
رُز، میتونی هرچی که .دوست داری رو نوش جان کنی
!باقیموندهها رو هم بسوزون
!چشم! فرمانده حرف نداری
کاری کن تا ارتش ارباب شیاطین !وحشت از ما رو با تمام وجود حس کنه
No comments yet. Be the first to leave one.