The Sunshine Boys

The Sunshine Boys

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Sunshine Boys 1975 720 Bluray
The Sunshine Boys 1975 1080 Bluray
A Commentary by MashhadFilm
ترجمه از شجریانی - ارائه شده توسط مشهد فیلم

Tags

BluRay
1080
720
Published on: 2018-11-16
Downloads: 41
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

"پسران آفتاب" نوشته ی نیل سیمون

: کارگردان هربرت راس

تئاتر قصر خیابان برادوی ، شهر نیویورک

جورج ام کوهن (هنرپیشه،آهنگساز،خواننده) 1878-1942 "درود و سلام من به برادوی"

‫- ویلی، مرکز شهر چه کار می کنی ؟ ‫- من کار می کنم. حالت چطوره؟

‫اون کار میکنه،ها ها ها ،اون کار می کنه

‫من ازشون متنفرم

‫من از چیپس سیب زمینی "فرومپیز" متنفرم ‫چون نمی تونم از خوردنش دست بکشم

‫و اونقدر به خوردن فرومپیز ادامه می دم ‫تا عاشقش بشم...

‫که امیدوارم هرگز نشم

‫- ممنون ‫- ممنون

‫خیلی ممنون ، آقای بل ‫نفر بعد آقای گیلبرت

‫درست

!آقای گیلبرت

‫منظورم اینه ، فکر می کنم لهجه واسه کارمون میتونه جالب باشه

‫با در نظر گرفتن... ‫کسب و کار، می دونی

‫- سلام ‫- سلام. حالتون چطوره؟

‫خوبم ، ممنون

‫آقای گیلبرت ‫ایشون مدیر ما آقای والسک هستن...

‫آقای بلر، آقای اوت، خانم بیکر ‫و خانم هال

‫- شما متن رو خوندید؟ ‫- یه نگاه بهش انداختم

‫هر وقت که آماده بودید

!پسر! من ازشون متنفرم

‫من از چیپس سیب زمینی "فرومپیز" متنفرم ‫چون نمی تونم از خوردنش دست بکشم

‫و اونقدر به خوردن فرومپیز ادامه می دم ‫تا عاشقش بشم...

‫که امیدوارم هرگز نشم

‫اگر میشه لطف کنید و چیپس رو بخورید؟

‫من نمی تونم. من سنگ کیسه صفرا دارم

‫درست

...‫- آه، خوب، ممنون برای ‫- ویلی کلارک؟

‫پنج دقیقه دیگه بهم وقت بدین ‫اون تو راهه

‫- اون بیست دقیقه پیش حرکت کرده ‫- اون چهل دقیقه است که دیر کرده

‫اگه تا 11:00 اینجا حاضر نبود.فراموشش کن

!پیرمرد دیوانه ی خل وضع

‫آقا

‫هی

‫- سلام ‫- سلام

‫- چی شده؟ ‫- من اینجام. ویلی کلارک

‫- خب؟ ‫- ویلی کلارک. من اینجام

‫- اینجایی که ماشینت رو ببری؟ ‫- چی؟

‫- اینجایی که ماشینت رو ببری؟ ‫- ماشین واسه چیمه

‫- پس چی می خوایی؟ ‫- من اینجام. چیپس سیب زمینی

‫اومدم واسه تبلیغ چیپس ‫ویلی کلارک

‫اینجا مکانیکیه

‫- اینجا چیه؟ ‫- بذار اونو ببینم

‫- اینجا مکانیکی به نظر میرسه ‫- این آدرسیه که دنبالشی؟

‫- آره ‫- آژانس تبلیغاتی دانزیگ ؟

‫- آره. ‫- خیابان 43 ام شرقی پلاک 354.

اینجا 43 ام غربی شما شرقی باید بری

‫- اینجا آژانس نیست. ‫- شما نشنیدی من چی گفتم؟

اینجا غربیه شما باید برید قسمت شرق

برادر زاده ام اینجا نیست؟ بن کلاک؟ اون واسم این قرار رو گذاشته،خودم نمی رسم

تو چته،کری چیزی داری؟ ببین،تو باید بری اون دست شهر

ما تبلیغات نمی کنیم ما وسایل نقلیه تعمیر می کنیم

‫چرا یه نگاهی نمی ندازی؟

شاید اون پشت تبلیغات می کنن

‫- پدر جان ، راه بیوفت. سرم خیلی شلوغه. ‫- یه نگاه که نمی کشتت ، می کشتت؟

‫شرق! 43 خیابان شرقی، ‫به خاطر مسیح. شرق!

‫آه! بی احترامی نکن!

من چند سالی ازت بزرگترم احترامت کجاست

منو فرستاده به یه مکانیکی

‫راست!بچرخونش سمت راست!

‫سمت راست! بچرخونش سمت راست! فشارش بده

‫از اون ور! شرق! شرق!

!نمی خواد بهم بگی من تموم عمرم رو تو نیویورک زندگی کردم

‫باشه، بسیار خوب. متشکرم.

‫- تموم؟ ‫- تموم.

یه نفر هم هست که نیومده،ویلی کلارک ‫می خواهید صبر کنید؟

اصلاً.یارو نمی تونه چند خط رو حفظ کنه

پارسال منو دیوونه کرد واسه تبلیغ برشتوک

انتخاب اول من اون مرده ست که لهجه ی آلمانی داشت

‫اون اینجاس. همین الان رسید. تو ترافیک گیر کرده بود.بهتون گفته بودم

‫عمو ویلی، بیا اینجا. کجا بودی؟ ‫بیشتر از یه ساعت تاخیر کردی!

من سر موقع اومدم.تو منو فرستادی به یه مکانیکی تو قسمت غربی

‫- کی گفت بری اونجا؟ ‫- تو کاغذ نوشته.

‫نه، این طور نیست. نوشته 43 ام شرقی.

من بهت اعتماد نکردم همیشه اشتباه می کنی

سه دقیقه اس که داشتیم می رفتیم می خواهی این یکی رو امتحان کنی؟

‫- این کیه؟ ‫- ایشون آقای والسک هستن.ایشون مدیرن.

‫- آقای والسک، ویلی کلارک. ‫- چطوری؟ من ویلی کلارک هستم.

قبلاً آشنا شدیم شما سال گذشته واسه من تست دادید

اونو به یاد نمیارم کی بود؟ پارسال؟

‫بله، سال گذشته بود.

‫آقای کلارک، من وقت خیلی زیادی ندارم. ‫من به معنای واقعی کلمه حدود سه دقیقه...

پس اگه علاقه مندید یه بار امتحان کنید،بفرمائید

‫من آماده ام. من همه چیز رو می دونم. هر وقت شما بگید

‫- فقط ده دقیقه بهم وقت بدید. ‫- من 10 دقیقه وقت ندارم، آقای کلارک.

اون آماده اس ، آقای والسک

برو درست اون ور بایست جایی که همه ببیندت

‫- اینجا. ‫- کجا؟

‫- همین جا خوبه. ‫- همین جا؟

‫بله.

‫ اینجا چطوره؟ ‫نور اینجا بهتره.

نگران نور نباشید ما که نمی خواییم هنوز فیلم برداری کنیم

از همونجا خوب می تونم ببینمتون

شما کارگردانید

‫من فقط فکر کردم که شاید از اینجا بیشتر خوشتون بیاد

اون بسته رو بهم بده

‫این چیه؟

‫این محصوله، آقای کلارک. ‫چیپس سیب زمینی.

‫یه بسته ی تازه ندارید؟ ‫این یکی خیسه

‫آقای کلارک،سه دقیقه بیشتر وقت ندارم. ‫می خواهید این کار رو بکنید یا نه؟

‫اون فقط سه دقیقه وقت داره عمو ویلی.

‫من صدای مرده رو شنیدم. من که کر نیستم. ‫من یه حرفه ای ام.

من هر موقع که اون آماده باشه،آماده ام اما پاکته خیس بود

‫خوب، آقای کلارک، من آماده ام.

‫حالا، لطفاً یه تیکه چیپس بردارید و رونوشت رو بگید

‫- چی؟ ‫- رونوشت.

‫اونا یه رونوشت بهتون ندادن؟ ‫تو بهش رونوشت رو ندادی؟

‫- متن، عمو ویلی. ‫- متن. قطعاً.

چرا اون همینو نگفت؟ من چه می دونم رونوشت چه مرضیه

‫آماده اید؟

‫من آماده ام. به خدا قسم من آماده ام.

فقط چیپس رو بردارید و شروع کنید،لطفاً

‫- چی باید بگم؟ ‫- فراموشش کن. خیلی ممنونم، آقای کلارک.

اون مرده که ریش داشت یا اون آلمانیه رو انتخاب کن.فرقی نمی کنه

‫آقای کلارک، از دیدن دوباره شما واقعاً مشعوف شدم

‫-خیلی خیلی ممنونم. ‫- خواهش میکنم، آقای والسک.

یه لطف به من بکنید و اجازه بدید حداقل یه بار متن تبلیغ رو بخونه

تا اون موقع که اون خوندن رو تموم کنه سیب زمینی ها یه گونه ی در حال انقراض میشن

‫- من دوباره آماده ام. یادم اومد. ‫- اهمیتی نمی دم!

‫فقط به عنوان لطف.اون یکی از ستاره های واریته (نمایش های موزیکال) بود

اون لیاقت یه بار خوندن رو داره

اگه اون بابا نمی تونه کار کنه چرا بازنشست نمی شه؟

آقای والسک، این کار رو با من نکنید خواهش می کنم،بابتش بهتون پول می دم

یک بار،اجازه می دم از روش بخونه و فقط همین

‫- و خدا لعنتم کنه اگه گوش گنم. ‫- بیا، عمو ویلی. از رو این بخون.

‫- من به اون نیازی ندارم.من متنو حفظم. ‫- بخونش!

‫- گمشو، بن، من رونوشت خودمو دارم. ‫- کجاست؟

‫کجا گذاشتمش؟

‫بیا. فقط یه بار از رو این بخون و لفتش نده،باشه؟

لازم نکرده تو بهم بگی من یه حرفه ایم

من 57 سال تو این کار بودم

‫- منو می فرسته به یه مکانیکی. ‫- خوب، آقای کلارک.

‫من ازشون متنفرم

‫- من از چیپس سیب زمینی "چامپیز" متنفرم... ‫- فرامپیز.

من ازشون متنفرم

‫- من از چیپس "فرانشیز" خیلی متنفرم... ‫- فرامپیز!

‫- چیپس سیب زمینی "فرانکیز"... ‫- فرامپیز!

‫نمی تونی فقط بگی "فرامپیز"؟

اگه بامزه بود ، می گفتمش

‫خوب، چی فکر میکنی؟

‫درباره چی؟

پول،چقدر پول فکر می کنی اونا بهم بدن؟

‫کیا؟

چیپس سیب زمینی.من این کار رو نمی کنم مگر اینکه پول توش باشه

تو فکر می کنی اونا بهت کار میدن؟

تو یه ساعت تاخیر داشتی،نمی تونی یه آدرس یا چند تا خط متن رو حفظ کنی

من متنو حفظ کردم

اسم چیپسه رو نتونستم حفظ کنم

‫- چی بود حالا؟ ‫- فرامپیز.

‫- دوباره بگو. ‫- فرامپیز!

هنوزم نمی تونم حفظش کنم چون بامزه نیست

من 57 سال تو این کار بودم تو خیلی چیزا رو نمی دونی

تو می دونی چی باعث میشه تماشاچیا بخندن

تو می دونی کدوم کلمات خنده دارن و کدوما نیستن

تو صد بار بهم گفتی ، من باید برم دفتر

‫- کدوم کلمات خنده دارن؟ ‫- کلماتی که حرف "ک" توشون هست.

من باید برم دفتر

کلماتی که حرف "ک" توشون هست تو نمی دونستی،می دونستی؟

من بهت می گم کدوم کلمات باعث میشه بقیه بخندن

‫- "الکا-سلتزر" (برند قرص جوشان)؟ ‫- "الکا-سلتزر" خنده داره.

‫- "مرغ"؟ ‫- "مرغ" خنده داره.

‫- "ترشی." ‫- "ترشی" خنده داره.

‫همشون "ک" دارن

‫"ل"دارا خنده دار نیستن. ‫"م" دارا خنده دار نیستن.

‫- فقط "ک"دارا. میدونم. ‫- "کیک فنجونی" خنده داره.

‫"گوجه فرنگی" خنده دار نیست. ‫"سالاد" خنده دار نیست.

تو اینارو از وقتی که پنج سالم بود بهم توضیح می دادی

‫- من برمی گردم دفتر. ‫- "خیار" خنده داره.

بیرون سرده پول بهت می دم ، یه تاکسی بگیر

‫- "تاکسی" خنده داره. ‫- گوشت با منه؟

‫"سوسک" خنده داره. نه گرفتنشون ، گفتنشون

‫- بهم گوش می کنی؟ ‫- هی،هی! یه کم احترام بذار.

‫نظرت در مورد یه کم احترام به من چیه؟ ‫من هم یه انسانم.

ما رو باش ، تو هنوز جوونی هنوز وقت داری

‫- لطفا اون زنگ رو نزن. ‫- نامه ام رو بده، لطفا؟

‫لطفا بس کن! ‫چند بار من بهت بگم؟

‫اون زنگ رو نزن. ‫چه مشکلی با توئه؟

‫نامه ام رو بهم بده، من زنگ رو نمی زنم.

‫- نامه نداری. ‫- منظورت چیه، نامه نداری؟

گفتم نامه نداری،مشکلت چیه؟ انگلیسی نمی فهمی؟

وقتی تو حرف بزنیش،نمی فهممش

‫"چه مشکلی با توئه؟" چامپیز.

‫گلانکیز.من ازشون متنفرم.

‫کلانکیز....

بهم میگه،اونور ، اون بچه اسپانیاییه اون بهم می گه من نامه ندارم

‫اون احتمالاً دزدیدتش.

اونا هفته پیش کفشام رو دزدیدن ‫سه جفت کفش خوب.

‫کی کفشای تو رو می خواد؟ من یه نامه ی مهم داشتم

‫ما گیر کردیم!

‫ بچه اسپانیایی!

توی یه هتل نکبتی زندگی می کنی،یه آسانسور !نکبتی هم گذاشتی

"پسران آفتاب"

‫نمی خوایی جواب بدی؟

‫اونه.ساعت 02:00 صبح.

‫- از کجا می دونی خودشه؟ ‫- میدونم.

‫- گوش کن بهش. ‫- بن، تلفن رو جواب بده!

‫- الو؟ ‫- تو کی هستی؟ بن؟

‫- چی شده، عمو ویلی؟ ‫- تویی، بن؟

The Sunshine Boys subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left