The first 200 lines.
. اوه ، پدر
. . . پدر مرين ، در وادي مرگ
. در کنار من باش . . .
چرا من ؟
. من مريض رو شفا ميبخشم
چرا من ؟
. باشه ؛ فردا ، ساعت 8
. دبي
دبي ، ميتوني بشنويش ؟
نه ؟
. صداشو زياد ميکنم
. دبي ، دبي
ميتوني بشنوي ؟
. مامان دير کرده ، هيچوقت سر وقت نمياد
. سلام - . سلام ريگان ، درست سروقت اومدي -
. استثنائا - . بله -
چه خبرا ؟
. خبر زيادي نيست
رويايي چيزي جديد ديدي ؟ - . کابوس نداشتم -
. باشه
. ببينين ، من فقط وقتتون رو تلف ميکنم - چرا همچين چيزي ميگي ؟ -
. ميدونين چرا اينجا اومدم - . خودت بگو -
. تا مادرم حس بهتري داشته باشه - ميشه توضيح بيشتري بدي ؟ -
. اون احساس گناه ميکنه - چرا ؟ -
. . . طلاق گرفتنش ، شغلش
. کلي از اون موقعها گذشته ...
ريگان ، چرا واقعيتو بهم نميگي ؟ بهم اعتماد نداري ؟
. البته که دارم ، دارم
هميشه ميگي که اون موقع رو که . توي واشنگتن زندگي ميکردي رو به خاطر نمياري
. نميدونم بايد حرفتو باورکنم يا نه
يادمه که خيلي مريض بودم . و هميشه کابوس ميديدم ، همين
. اون کابوسها هنوز درونت به سر ميبرن
. هيچ مشکلي در مورد من وجود نداره
ريگان ؟ ريگان ؟ . ميخوام يه چيزي رو بهت نشون بدم
اينو ميبيني ، يه ماشينه که ميتونيم . به کمک همديگه ازش استفاده کنيم
. اين ماشين مارو در مرحله اي خاص از هيپنوتيزم قرارميده . در طول آزمايش خيلي آروم و راحتي
و اونوقته که ميتونيم با همديگه اون کابوسهاي . . . بد رو مرور کنيم و بفهميم که چي بودن
. و معماشونو حل کنيم . . . . در اينجا تنها نخواهي موند ، ريگان
نظرت در موردش چيه ؟ - ! فکر نميکنم شما آمادگي اين کارو داشته باشين -
يعني چي ؟
. شما دکترين ، توضيحش بدين
. لطفا دنبال من بيايين
کاردينال جاروس ، پدر فيليپ لامونت . از جامعه کليساي رُم رو بهتون معرفي ميکنم
ميتونين توضيح بدين به چه دليل اين ماموريتو رد کردين ؟
. من بايد به اعترافات روستائيها گوش بدم . براي اينکار شايستگي ندارم
پدر ، ازتون نميخوام که برين ! و يه مراسم جنگيري ديگه رو اجرا کنين
خيلي ساده ازتون ميخوام که برين اونجا . و در مورد مرگ پدر مرين تحقيق کنين
. شما قبلا جنگيري انجام دادين . شما پدر مرين رو ميشناختين
علاوه بر همه اينها ، شما تحت . تعليمات اون بودين
فکر نميکنم کس ديگه اي غير از شما . براي اين ماموريت شايسته باشه
. فيليپ ، ديدنت باعث مسرّتم شد
. شهرت مرين در معرض خطره . نوشته هاشو ممنوع کردن
چندان تعجب نميکنم . هيچکس در کليسا . دوست نداره چيزي در مورد شيطان بشنوه
شيطان در برابر ديدگاههاي مترقي ما . خجالت زده خواهد شد
. مرين در مسئله شيطان خيلي جلورفته بود . من ترسيدم
اون استدلال کرده بود که قدرت شيطان ! داره حتي قدرت خداوند رو تهديد ميکنه
. پس براش دليل ارتداد هم دست و پا کردن
. . . بسياري از انجمنهاي الهي اعتقاد دارن که
. . . اون به دست شيطان کُشته شده . . .
. درخلال اون جنگيري در آمريکا . . .
. . . بعضيهاي ديگه که به پاپ هم نزديکن معتقدن . . .
. اون يه شيطان پرست بوده . . . . البته آخرکار رو ميگم
شايد پدر مرين از مسيري رفته . که کس ديگه اي نميتونه بره
! پس چطور به ما الهام بده ؟ فيليپ
بيا ، يادت باشه . دنباله روي مسيح هم سخته
اونروزا جوون بوديم ؛ امروز ! به هرجا که نگاه ميکنم ، شيطان رو ميبينم
. خدا به سکوت رفته
. . . نميتونم از وصيت نامه مرين دفاع کنم
تا زمانيکه تمام حقايق مربوط به . . . . آخرين جنگيري که انجام داده روشن بشه
. تو ، تحقيقاتو هدايت ميکني
با احتياط و اعتماد به نفس کامل ميري جلو . و گزارشات رو هم فقط به من ميدي
! ولي من شايستگي اين عمل رو ندارم
. تو يه سرباز مسيحي . خودتو شايسته کن
ازت ميخوام که خيلي دقيق روي اسم اين رنگ تمرکز کني ، باشه ؟
. جين تاشکين ، پدر - . لامونت ، دکتر -
. بفرمايين تو
ليز ، اون چي ميخواست ؟ - از کجا بدونم ريگان ؟ -
اون بخاطر من اينجاست ، درسته ؟
چرا همچين چيزي ميگي ؟
پس گزارش پزشک قانوني چي ؛ . شهادتها ؟ پرونده قطوريه
. بله ، ميدونم
بدبختانه ، مجموعه اينا قسمت بسيار . کوچکي از مرگ پدر مرين رو روشن ميکنن
. اميدوار بودم از دخترتون سئوال کنم
چرا نميشينين ؟ - . متشکرم -
به خاطر اون تجربه ، ريگان از يه . آسيب روحي بسيار سخت رنج ميبره
فکر کنم مراسم جنگيري ! مشکلشو سخت تر کرده باشه
. بايد بدونين که در اون ماجرا سه نفر کُشته شدن
احساس گناه ريگان خيلي زياد بود ؛ . اون همه چيز رو توي خودش ريخت
متاسفم پدر . نميتونم اجازه بدم . ازش در اين مورد سئوال کنين
شوک ناشي از يادآوري اون مسائل . ممکنه سبب فرآيند خودتنبيهي در اون بشه
. نميتونم جلوي خودکُشيشو بگيرم
: شما يه مسئوليت مهم دارين . حفاظت از روحش
حمايت از فکر و مغز و بدنش . مسئوليت منه ، پدر
خودتون ميدونين که دربرابر چه موجودي قراردارين ؟ درسته ؟
در برابر چه چيزي قراردارم ، پدر ؟ - . شيطان -
. بيماري رواني . اون ، چيزيه که اينجا در برابرش قرارداريم
! قربانيان يک جامعه بيمار . . . شيطاني وجود نداره
شيطان يک موجود غير ماديه ؛ . زنده و در قيد حيات
منحرفه و ديگران رو هم منحرف ميکنه ؛ . راهشو به پيکره زندگي باز ميکنه
. ببخشين که مزاحمتون شدم - موضوع چيه ؟ -
. نظرم رو عوض کردم . ميخوام بالاخره اون ماشينو امتحان کنم
. خوبه - ميتونين الان آزمايشش کنين ؟ -
. ببخشين . بعداز اين ديگه سرزده سراغتون نميام
. ايرادي نداره ، پدر . اگه بخواين ميتونين وايستين
. ريگان ، ايشون پدر لامونت هستن - . ريگن مک نيل -
. سلام - حالتون چطوره ؟ -
خوب ، ميتونينم فردا آزمايشو انجامش بديم ريگان ؛ باشه ؟
. پدر ، شايد شما بتونين بهم کمک کنين
باشه ريگان ؟ - . باشه -
اين آزمايشات تاييد ميکنن که نيروي فکر . ميتونه از فواصل دور منتقل بشه
. ايناهاش ، داره يه قاشق رو خم ميکنه - . شارون -
. . . نه در يک مرحله خاص - . ببين ، ميتونم انجامش بدم -
بلکه در شرايط آزمايشگاهي و تحت . . . . نظر دانشمنداني که به موضوع ترديد داشتن
. آسونه - . اي خدا ؛ ريگان -
. به نظر ميرسه که اونا قوانين طبيعت رو به چالش ميکشن - چطور همچين چيزي ممکنه ؟ -
. نگاه کن ، احمق ! تو هرچيزي باورت ميشه
. وايسا ، وايسا
ولي اين فقط يه توهمه . يک تجسم ذهني
. اينا الکترودهاي کنترل امواج مغزين . هر موجي که از جانب مغز بياد دريافت ميکنن
اينا به وسيله برق به اون . . . چراغ متصلن
تا بتونه دو مرحله مختلفي که ايجاد . . . . ميشه رو باهمديگه هماهنگ کنه
آماده اي ؟ - . بله -
حالا آزمايشو از همون راهي که . قبلا بهت نشون دادم انجام ميديم
. حالا ؛ ازت ميخوام که دستاتو شُل کني
. حالا ؛ ازت ميخوام که به سوسوي نور خيره بشي
. تا ميتوني آروم باش
. خودتو رها کن و به نور نگاه کن
حالا ، ازت ميخوام که آروم باشي و اجازه بدي . صدا به اعماقت نفوذ کنه
. به صدا گوش کن
. عميقتر
. عميقتر ؛ ريگان
صدامو ميشنوي ، ريگان ؟
. بله
وقتي صداي زنگ رو بشنوي ؛ . . . از خواب بلند ميشي و احساس خوب شدن ميکني
. ولي از چيزايي که اتفاق ميفته چيزي رو . . . به ياد نمياري . ميفهمي ؟
. بله
خيلي خوبه . حالا ؛ آيا اتاقت رو توي واشينگتن به ياد مياري ؟
. بله
ميتوني اتاقت رو ببيني ؟ - . بله -
. پس ازت ميخوام که عميقتر نگاه کني
اينقدر به اعماق حافظه ات برو تا اينکه . بتوني اتاقتو ببيني
بگذار صدات به اعماق بيشتري بره ؛ . تا بتوني اونجا رو ببيني
. عميقتر
. عميقتر ؛ ريگان ؛ عميقتر
حالا ميتوني ببينيش ؟
. بله
. حالا ميخوام بيام اونجا و با تو باشم يادته که چطور به من کمک کردي ؟
. بله
. خوبه . منو با خودت به اونجايي ببر که الان خودت هستي
من و تو از دستوراتي که ليز و پدر لامونت . بهمون ميدم اطاعت ميکنيم
ميفهمي ؟
. بله
. حالا ، ميخوام نور خودم رو روشن کنم
و تو به من کمک ميکني تا بتونم . خودم رو با تو هم آهنگ کنم
صدامو ميشنوي ؛ جين ؟
. بله
. . . پس ، آروم باش
. . . و خودتو رها کن تا عميقتر و عميقتر بري . . .
. تا با من هم آهنگ بشي . . .
. آروم باش
. عميقتر
. عميقتر
. خوبه
دکتر ؛ ميتونين اتاق ريگان رو ببينين ؟ - . بله -
ريگان ؛ اون وقتو يادت مياد که پدر مرين به ملاقاتت اومده بود ؟
. بله
. ريگان ؛ از حالا به پدر لامونت جواب ميدي
ريگان ؟ - بله ؟ -
. . . اون موقع رو توي اتاق
سعي کن که پدر مرين رو در زمان . . . . قبل از مرگش به ياد بياري
. ما با همديگه تنهاييم - آيا اون شجاعه ؟ مُصمّمه ؟ -
. داره دعا ميخونه
درد ميکشه ؟ - . بله -
آيا داره اون روح پليد رو بيرون ميکنه ؟ - . داره دعا ميخونه -
و تو ريگان ؛ داري چکار ميکني ؟
دکتر تاسکين ؟
جين ؟
! جين ؛ بلند شو
جين چش شده ؟ - ! قلبش ، داره ازجا درمياد -
اونو دوباره بزار ! بايد برگردي عقب و اونو . باخودت برگردوني اينجا
من ميدونم کجاست . بهم کمک کن که پيداش کنم و . بيارمش . ليز ، اونو بزار سرت
. ليز ، بهم کمک کن تا به دکتر تاسکين برسم - . باشه ؛ سعيمون رو ميکنيم -
. عميقا آروم باش ؛ نور رو نگاه کن
. خوبه . خودتو رها کن تا به اعماق بري
به آهنگ خودت گوش بده ؛ . و بگذار عميقتر بره
. عميقتر
. عميقتر . عميقتر
! بدن اونو ترک کن - . اون تا ابد مال منه -
. نه - . هميشه -
. هميشه - . پدر ؛ خواهش ميکنم برش گردونين -
پدر ؛ صدامو ميشنوين ؟
. پدر ؛ خواهش ميکنم ؛ برش گردونين
! به نام خدا
. به جين بگو ؛ اون چيزي رو به خاطر نخواهد آورد
. جين ؛ تو چيزي به ياد نمياري . جين ؛ تو چيزي به ياد نمياري
چي شد ؟ - حالت خوبه ؟ -
. قلبت داشت به شدت تکون ميخورد . نميدونم چي توي کارمون اشتباه بود
. نتونستم تو رو ازاونجا بيرون بيارم
پدر لامونت مجبور شد به داخل تقارن ما بيا . و باهات تماس بگيره . اون بود که برت گردوند
. اون بهت گفت که چيزي رو به ياد نيار - چيزي يادت مياد ؟ -
No comments yet. Be the first to leave one.