The first 200 lines.
ولش کن!
اینطوری تصور نمیکردم تورو ببینم.
آره؟ شاید اونقدرا که فکر میکردی
منو نمیشناختی، حالا بندازش.
وگرنه؟
- میخوای بهم شلیک کنی؟ - اگه مجبور بشم.
یا میتونی تفنگتو بندازی،
تا با هم صحبت کنیم.
خب، خوش گذشت.
تو چی میخوای؟
فقط دسترسیت به سرورهای FBI.
این اتفاق نمیافته.
اه میافته.
فقط چطور افتادنش مهمه.
حالا، اول از کدوم استفاده کنیم؟ تاشا؟
بیا.
طرح تمام مکانهای داخلی مخفی سیا.
«شپرد» ممکنه تو یکی از پنج مکان
سواحل شرقی باشه.
باید بفهمیم کدومشه.
آخه، گفتنش خیلی سادست، ولی...
برای همین دارم بهت پول میدم.
منم با ارتباطاتم کار میکنم.
چیه؟
یه نفر از مارشال ایالتی درموردم تحقیق کرد، «آلیسون نایت».
میشناسیش؟
«الی نایت» مارشال آمریکا.
معلومه که میشناسیش.
دوستت از شبی که همو
در دامبو دیدیم ازم عکس داره.
«ولر» حتماً تعقیبم کرده.
خیلی خوشحال میشم ترتیبشو بدم.
مثل یه حادثه به نظر میاد.
نه نه، هنوز زنده لازمش دارم.
میتونم کنترلش کنم.
خیلی خب.
حالا این میتونه خیلی ساده یا خیلی خیلی سخت باشه.
ببین میخواین حرف بزنید ، بیاید حرف بزنیم.
هر مشکلی که داری هر اتفاقی که افتاده،
میتونیم حلش کنیم.
اون دیگه طرف تو نیست.
حالا، رمز عبور چیه؟
خیلی خب، خیلی خب!
E
A, T
S H
این برات خنده داره؟
نه نیست.
ولی این تو نیستی، جفتمون میدونیم.
ولی نمیتونم کمکت کنم مگه اینکه...
داری چیکار میکنی؟
ما هردو یه چیزو میخوایم.
من فقط راهم هوشمندانه تره.
این ینی چی اونوقت؟
تو یه چنگال داغ گذاشتی کنار صورتش.
اگه داد میزد، الان همسایه ها
و پلیسها میریختن اینجا. - بیخیال.
میخواستم قبل از رسیدن به جاهای خوبش دهنشو ببندم.
وارد و خارج میشیم، نقشه اینه.
چیه، الان میخوای خودت هکش کنی؟
نه، دارم وقت میخرم.
وقتش برسه حالشو جا میارم.
یکی از ما اینکارو میکنه.
صبح بخیر.
واو، چه زود اومدی.
انگار حس ششم مربوط به «جین» داری.
من تازه درموردش فهمیدم.
درمورد چی فهمیدی؟
درمان پیدا کردی؟
خواهش میکنم... خیلی امیدوار نباش.
یه سری تحقیقات درمان از سلولهای بنیادی وجود داره.
هنوز در مرحله آزمایشه و هرکسی هم واجد شرایطش نیست.
خیلی خب پس «جینُ» واجد شرایط میکنیم.
این مثل یه لیست انتظار نیست «کرت».
«جین» باید مطابقت داشته باشه.
و آزمایش برای مطابقت مثل تست آب نخاع میمونه...
فقط خیلی دردناکتر.
اومدی درمورد همین حرف بزنی دیگه، آره؟
آره البته...
میخوام برام دنبال این زن بگردی.
اسمش «وایولت پارکِ».
این برای چیه؟
این از طرف «الیِ» یه لطف.
باشه، ببینم چیکار میتونم بکنم.
و میشه اینو بین خودمون نگهداریم؟
«الی» نمیدونه دارم براش تحقیق میکنم.
متشکرم.
قضیه دیگهای اینجا درکاره
که من باید بدونم؟
نه
حداقل، امیدوارم نه.
واو، موهات.
خودم اینکارو کردم.
فقط حس میکنم خودمم.
- خوشت میاد؟ - عاشقشم.
و عاشق اینم هستم.
ولی بهتره حرفهای باقی بمونیم.
مأمور «دو».
من که از جلسه تیم جا نموندم، موندم؟
نه اه، تازه داشتم با «پترسون» حرف میزدم.
یجور رویه درمان هست.
امتحان سختیه،
ولی ممکنه یجور درمان احتمالی برات باشه.
چی؟
ولی اول باید ببینیم تطابق داری یا نه.
از چیزهایی که فهمیدم، آزمایش...
قرار نیست حس خیلی خوبی داشته باشه.
تو و من میتونیم فرار کنیم.
نه نمیتونم.
من چارهای ندارم که با این آدما کار کنم
تا اطلاعات مخزن داده تورو بازیابی کنیم
و یه درمان پیدا کنیم.
انجامش میدم.
ببین هرکاری میکنم
اگه بهمون وقت بیشتری میده.
ما از خالکوبی داس «جین» یه سرنخ داریم.
منتظر «رید» نمونیم؟
«ادگار» امروز نمیاد.
مریض شده، ایمیل زد.
چیه، میخوای خودت هکش کنی؟
نه، دارم وقت میخرم.
میخواد نتفلیکس ببینه، ببخشید.
- داشتی میگفتی؟ - آره، خب روی ماهیچه سمت چپت
یه طرح خطی از یه داسه.
یه سلاح دروگر که بمورده
چون اتفاقاً اسم مستعار یک
آدمکش بشدت پرکاره.
ما سالهاست دنبال "داس" میگشتیم.
اون تو شش قاره آدم کشته.
و تا امروز نتونستیم شناساییش کنیم.
«رومن» یک خوشه از نقاط جداشده در خالکوبی اضافه کرده.
ما هرگز نتونستیم اهمیتشو بفهمیم.
تا اینکه این آقا خوشتیپه امروز صبح در "فرودگاه کندی" فرود اومد.
با «لوثر ون لکس» آشنا بشید.
آدم میخواد باهاش جفت بشه، درست نمیگم؟
آره بابایی، نفهمیدی...
الگوی ضبطی چهرهاش تطابق کامل
با نقاط روی پای «جین» داره.
پس «رومن» داشته به ما میگفته «لوثر ون لکس» همون "داسِ".
به تعریف دیگه، ما الان یه روح پیدا کردیم.
بطور مختصر، متأسفانه،
زمانی که بانک اطلاعاتی تطابق رو تایید کرد،
«لوثر» باز تو فرودگاه میامی بود.
اگه این یارو قاتل بین المللیه،
باید «کیتون» رو وارد کنیم.
«شپرد» ممکنه تو یکی از این پنج مکان باشه.
باید بفهمیم کدومشه.
منم روی ارتباطاتم کار میکنم.
سیا ممکنه اطلاعاتی داشته باشه که ما نداریم.
عالی شد، بیا آقای خوشمزه رو وارد کنیم.
به نظرت لباس خاکی میپوشه؟
نقشت عالی بود «تاشا».
دوستت هنوز بیهوشه.
میدونی چقدر وقت ازمون تلف کردی؟
من به رئیس زنگ میزنم
و بهش میگم چی شد - نه
باید میذاشتی فقط شکنجش کنم.
این جواب نمیداد، «رید» خیلی برای این چیزا قویه.
باید از چیزی که براش مهمه استفاده کنیم.
حالا یه دفعه شدی متخصص بازجویی؟
من مأمور سابق سیا هستم، اصلاً کارمون همینه.
و بهتر از تو میشناسمش.
برای همین باید کنار وامیستادی.
تو داری اینو از آستانه حوصله من طولش میدی.
بله؟
یه مشکل کوچیک داشتیم.
نه من...
هنوزم میتونیم بدستش بیاریم، فقط...
کاملاً متوجه شدم.
- دو ساعت وقت داریم - یا چی؟
یا JB بدون ما شروع میکنه.
و تو اینو نمیخوای باور کن.
وقت خواب تمومه.
میخوای چیکار کنی؟
میخوام مث خر بیدارش کنم.
از وقتی "داس" سه تا از
مأمورای ما در عربستان صعودی در
سال 2008 کشت تحت پیگرد سیا بوده.
نظری درمورد مشخصاتش داری؟
بعد از قتلهای عربستان معاملات نفتی آمریکا بهم خورد.
برای همین فکر میکردیم اون واسه روسها کار میکنه.
اینم یه سرنخه.
یه "داس" به تعریف دیگه میشه دهره.
اسمش یجور فریاد از اتحاد جماهیر شورویه.
حرف اسم شد، "داس" کلی اسم داره.
این لیست اسامی مستعاریه که در سالهای متمادی جمع کردیم.
خب، ما تمام بانکهای اطلاعاتی رو در
مساحت سه ایالت اسکن میکنیم،
ببینیم میتونیم چیزی پیدا کنیم یا نه.
اه!
اینقدر مهارت داره خانمها و آقایان.
- چی پیدا کردی؟ - یه «لوثر دولوف»
همین الان وارد یه کنفرانس در آزمایشگاه کلاویس شده.
آزمایشگاه کلاویس از تحقیقات انرژی
گرفته تا تحقیق توسعه سلاح فعالیت میکنه.
ممکنه اونجا باشه تا یه قتل دیگه انجام بده.
حرکت کنیم.
معذرت میخوام دکتر.
FBI! ایست!
دستاتو بگیر بالا تا ببینم.
No comments yet. Be the first to leave one.