The first 200 lines.
« ...آنچه در کلاب موتورسواری مایانها گذشت »
ما بهخاطر اطلاعات تو گالیندو رو دستگیر کردیم
بعد از اینکه بهم قول دادید که افرادم بهخطر نمیاُفتن
ولی کُلی اطلاعات دیگه دارم، پس ،شاید بتونید چند روزی صبر کنید
و این اطلاعات رو توی «ویکیلیکس» بخونید
این خیلی آشفتهکنندهست
این چیه؟
خزعبلات یک ذهن زیباست
داری چیکار میکنی، ایزی؟
برادرمه. چند ماه قبل از فوت کردنـش
یهچیزی هست... که باید بدونی
شریک بابات. برادرت رو درست جلوی چشممون دزدیده بود
...سینهپهلو - این چیزی بود که به همه گفتیم -
ضربهفنیمون کردن، میگل
میتونن به تمام داشتههامون، تمام آدمهایی که میشناسیم صدمه بزنن
نه تمامشون
من دوهزار سرباز از یاد رفته دارم که منتظرن یه شیطان رهبریشون کنه
به پدرم توسط یه دوست خیانت شد
اعتمادی مقدس
اونا سرش رو زدن
یه چیزی هست که شاید دلت بخواد ببینی
اسقف رو میشناسی؟
و مطمئنید میتونید این آدلیتا رو از مخفیگاه بیرون بکِشید. اون رو تحویل ما بدید؟
بله
کیه؟
تو روحـش
!صورتها روی زمین
دستهاتون همین حالا پشت سرتون
تماسمون چی میشه؟ - اون جنازهی - واموندهی توی صندوقعقبتون چی میشه؟
کیه؟
نمیدونم
ما نذاشتیمـش اونجا - واقعاً؟ -
یه نفر یه پیردختر چاق رو جاسازی کردی توی ماشینتون؟
شاید کار همکار بیش از حد بلندپرواز و کماطلاعـت بوده
ایبابا، پسر
نمیدونم سر اینیکی چطوری خودمون رو بزنیم به اون راه
سلام، روگان
بیا اینجا
بیشاپ با پنیا صحبت میکنه
یه کاریـش میکنیم
چه خبر شده؟
ظاهراً برادران رِیس گرفتار یه مسئلهی امنیت میهن شدن
اون جنازهی توی صندوقعقب مال اونا نیست
پس مال کیه؟
منظورم اینه، ما جنازه رو هنوز حتی تعیین هویت هم نکردیم
این کیه؟
از اینجا به بعد ما بهش رسیدگی میکنیم
پوزش بابت دردسر
در جریانتون میذارم - بیاید -
اه، عصرتون بخیر، آقایون
شب قشنگی واسه پیادهرویـه
تو بیرون اسقاطگاه بودی
آ، اینم از اون ذهن زیبا در حال کار
روگان کجاست؟
پلیس «سانتو پادره» سرش با آمادهکردن مدارک آزادیتون شلوغـه
اسم من لینکولن پاتره
من یک معاون دادستان ایالات متحدهی آمریکا هستم
ما... ما از رادیوی پلیس راجع به وضعیتتون شنیدیم
مدارک آزادی؟ - بله -
اگه این خوب پیش بره، مکالمهمون
پیوندمون
ما یه وکیل میخوایم
هوم - چیزی نگو -
یه جسد داخل صندوقعقب ماشینی که داشتید میروندید بود
اون ماشین متعلق به یکی دیگه از اعضای کلابتونه
مطمئنم پُره از دیاِناِی یک مایان
باید ادامه بدم؟
،برادرت، ایزیکیل
موقعی که زندانی بود با دادستان بخش یه معامله کرد
اون معامله توسط یه مأمور به اسم کوین حیمنز مطرح شد
فامیل پدریتونه، درسته؟
چیکار داری میکنی؟
ایزی راجع به امپراتوری هروئین کارتل ...گالیندو به حیمنز اطلاعات میده
ولی همونطور که میدونید، زندگی سر مرز، خیلی غیرقابلپیشبینیه
تمرکز ما دیگه معطوف میگل گالیندو نیست
دگراندیشی تشدیدشونده در مکزیک تمام اولویتها رو تغییر داده
...که یعنی
معاملهی تو نامربوطه
و چون امتیاز کافی بهدست ،نیاوردی، برتمیگردونن داخل
و متأسفانه احتمالش زیاده که سروکار ،داشتنـت با مقامات بتونه برملا بشه و، البته
اون میتونه منجر به یک پایان چاقویی بسیار دردناک بشه
،ولی اگه اون اتفاق قرار باشه بیوفته تو داخل سلول ما نخواهی بود
درسته، انجل
من با یک فرصت میام اینجا
فرصتی که به نفع برادرته و از اینرو به نفع تو هم هست
مسلکی پدیدار شده که آرامش هر دو سمت مرز رو تهدید میکنه
...بهخاطر مجموعهی
،مهارتهای منحصربهفردتون در سطح خیابونها
احساس میکنیم یک چیزیه که خیلی بهتر از ما میتونید از عهدهش بربیاید
یعنی چی؟
یعنی کار وطنپرستانه رو انجام میدید
ازتون نمیخوام کاری که قبلاً انجام ندادید رو انجام بدید
...اینکارو برای ما انجام بدید
اگه با این بهمون کمکمون کنید
مجبور نمیشی امتیاز ،بهدست بیاری، ایزیکیل
چون در اونصورت اصلاً معاملهای وجود نداشته
!من پاکـش میکنم
تو آزاد و تبرئه میشی
با جزئیات در تماس خواهم بود
آزادید برید
پس همینطوری از اینجا میریم؟
آره
جسد رو محض اینکه نظرتون عوض بشه نگه میداریم، و بعدش جفتتون میوفتید زندان
زمانی که ایزی لو بره، کلاب فکر میکنه ،برادره، همخونی که وارد کلابـش کرد
،از ماجرا خبر داشته
،و برمیگردیم سر خونهی اول
اون مرگ بسیار دردناک برای جفتتون
فلیپهی بیچاره
نه همسری
نه پسری
تو خیلی خبیثی
،اون یه خرده چشم سائورونیه اینطور فکر نمیکنی؟
گفتن به جفتتون با عقل جور درمیومد
اونجوری دو تا مشکل رو به قیمت یک مشکل حل میکنم
در صورتی که برادره نکُشتت
اوه، شاید این ارزش اشاره داشته باشه
ایزی معامله رو انجام نمیداد
مگراینکه یک بند محافظت از خانواده وجود داشته باشه
هیچکدوم از چیزهایی که به ادارۀ مبارزه با موادمخدّر داد، هرگز نمیتونه علیه تو یا کلاب استفاده بشه
پس، میدونی، اینم از این
یه عشق کوچولوی برادر به برادر
بزودی صحبت میکنیم، آقایون
خواهش میکنم، باید بذاری توضیح بدم
بیا پایین
پاشو
!پاشو
!پاشو
.من فقط میخوام خونه باشم، انجل»
.پیش تو و بابا باشم
.یه نقشی در چیزی داشته باشم
«شاید یه جایی در کلاب برام وجود داشته باشه
!تو بهم دروغ گفتی
من رو بازی دادی
حق با اون عوضی بود
کلاب فکر میکنه منم نقشی توی ماجرا داشتم
فکر نمیکنن که من اونقدر احمق باشم که بذارم داداش کوچیکهی خودم بهم خیانت کنه
!اینطوری نه
بابا چی میدونه؟
البته که اون میدونه
...اون چارهای نداشت، این
!دهن گشادت رو ببند
به همخون نمیشه پشت کرد
ارائهای از تیم ترجمهی دیباموویز
« مترجمین: هومن صمدی و سمیرا » ► Sorrow & Raylan Givens ◄
« هشت سال پیش »
بله؟
دنبال انجل میگردم
برادرمه
ایزیام
این کوکوئه
بابت مادرت متأسفم
اون یارو یه خرده مضطربه
آره
،تازه از عراق برگشته
ولی رواله
خیلی از اسلحهها سرش میشه
کمکم کرد این رو بگیرم
از این بابت مطمئنی داداش کوچیکه؟
آره
فقط واسه حفاظته
از چی؟
واقعاً میخوای اون رو ازم بپرسی؟
باید بیخیال این پُخ بشی، پسر
...هی عمیقتر میری داخل این گودال
میدونم. دست خودم نیست
یه عملی که داشت دنبال پول میگشت بود که مامان رو کُشت
...اون چیزیه که پلیسها گفتن - پولی دزدیده نشده بود -
!میدونم
با عقل جور درنمیاد
نکتهش همینه دیگه، ایزیکیل
ناجوره
نمی... نمیتونی حلش کنی
مسئلهی ریاضی که نیست
کار هرکی که بوده، دیگه رفته پی کارش
برچسب گربۀ وحشی مال دبیرستان «ال سنترو» بود
ماشینه متعلق به یه بومیه - یا پیغمبر -
از اینکه اون رو برات گرفتم پشیمونم نکن
اون خوب بود، مگه نه؟
اگه فرصت تحصیلی گیرش نمیومد، مهارتـش توی بیسبال اون رو وارد هر دانشگاهی میکرد
اینجا چیکار میکنی؟
چیز زیادی از من روی این تاقچهها نیست، بابا؟
تقصیر تو نیست
چون من کار زیادی برات نکردم که بهش افتخار کنی
چی شد؟
...زمانی که بچه بودم
...قدیما این ترس رو داشتم
،که یه نفر بدون اجازه وارد خونه بشه
،یه اسلحه بذاره روی سر تو
...و روی سر مامان
...مجبورم کنه انتخاب کنم
،کدومتون زنده بمونه
مغز کدومتون پاشیده بشه بیرون
...داغونه
مگه نه؟
برادرت کجاست؟
برادرم کجاست؟
انجل
بهم بگو چه خبر شده
امشب راجع به معاملهش با ادارۀ مبارزه با موادمخدّر فهمیدم
تو اون رو به من ترجیح دادی
No comments yet. Be the first to leave one.