The Other Side of Everything

The Other Side of Everything (Druga strana svega)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Other Side of Everything (Druga strana svega) Blu-ray
A Commentary by mohaMax

Tags

Blu-ray
blu-ray
Blu-Ray
Published on: 2020-04-03
Downloads: 25
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

بلگراد

می‌بینی چقدر کثیف‌ـه؟

هیچ‌وقت تمایل نداشتی کلید رو بچرخونی؟

نه.

هیچ وقت.

همینو دیشب می‌خواستم برای نینا توضیح بدم.

برای من اون طرف جزء خونه‌مون نبوده.

حتی وقتی بچه بودی هم هیچ‌وقت نخواستی کلید رو بچرخونی؟

نه.

قبلن یه پرده اینجا کشیده شده بود، در اصلن معلوم نبود.

- و درهای دیگه چطور؟ - جلوشون قفسه ظرف‌ها بود.

می‌دونستید که اونطرفش چیه؟

نه.

چطوری باید می‌فهمیدم؟

بریم سراغ بعدی.

و پشت اون در چی بود؟

آشپزخانه.

صدای ظرف و ظروف می‌شنیدیم،

بعضی‌وقت‌ها هم یه بوایی می‌اومد.

بعدش هم بوی قهوه می‌اومد.

- اما صداها رو می‌شنیدید. - آره.

خب البته، اونا هم صدای ما رو می‌شنیدن.

وقتی که درهای خونة ما بسته شدن، مادرم دو سالش بود.

وقتی سال 1979 به دنیا اومدم، درها بیش از سی سال بود که قفل بودن.

در سی سال بعدی ما درگیر یک جنگ داخلی،

تجزیه کشور،

تحریم‌ها، یک بمب‌باران و یک انقلاب بودیم.

درها همچنان قفل هستن.

سوی دیگر همه‌چیز

فیلمی از میلا تورایلیچ این مستند رو درباره آپارتمان، زندگی و فعالیت‌های سیاسی مادرش ساخته.

ترجمه: MohaMax با عرض پوزش به علت نواقص و نارسایی‌هایی که در ترجمة بعضی از خطوط وجود دارد.

زبان فیلم صربی است و ترجمه فارسی از روی ترجمه زیرنویس انگلیسی(که ترجمة خوبی نیست) انجام شده.

یه نگاه بندازیم...

سال 1929، خوانده و تأیید شد،

پادشاهی صرب‌ها، کروات‌ها و اسلونی‌ها...

و بعد در سال 1930،

بازبینی و تأیید شد، پادشاهی یوگوسلاوی.

وقتی ساختمان ملی شد،

اونا همه‌چی‌رو از این آپارتمان بردن.

مادربزرگم مجبور شد نقشه‌های ساختمون رو ارائه بده.

مردـه اونا رو نخواست،

بنابراین بعضی از اونا رو پنهانی نگه داشت.

ظاهرن اونا مراقب نبودن.

به همین دلیل ما بعضی از نقشه‌های اصلی این خونه‌ها رو

نگه داشتیم.

بهم بگو این آپارتمان چطوری تقسیم شده.

پایان جنگ جهانی دوم منجر به انقلاب کمونیستی در

یوگوسلاوی شد.

به نظر کمونیست‌ها رسید که

بورژوازی مشکلات زیادی رو حل کرده

از جمله مسکن رو،

که ما هم باید بین فقرا توزیع کنیم.

یه روز صبح

از این در یه زن ظاهر شد

یه کت چرم و پیرهن پوشیده بود.

یونیفرم UDBA بود.

خود یونیفرم به تنهایی باعث وحشت بود.

وارد شد، نگاهی به آپارتمان کرد،

این درو بست

و گفت که از حالا ما اینجا زندگی می‌کنیم،

و همه‌چیز اون طرف ضبط خواهد شد.

والدینم شوکه شده بودن.

شش نفر بودیم: مادر، پدر، برادر، من،

مادربزرگم و خاله نیانیا.

همه شوکه شده بودیم،

زنه رفت.

بعد پدرم یه درخواست نوشت،

چون که خاله نیانیا

مشکل ریه داشت،

بیماری سل بود، ما بچه بودیم.

موفقیت بزرگی بود

که ما این اتاق رو پس گرفتیم.

شگفت‌انگیز بود!

این در قفل بود.

تا پانزده سالگی‌م.

ما مادر، پدر، برادر و من اینجا می‌خوابیدیم

- مشکلی نبود؟ - این‌طوری زندگی کردیم!

همین بود ... نمی‌دونم.

خُب البته که طبیعی نبود.

اما اینو می‌دونستیم که چارة دیگه‌ای نیست.

در کجاست؟

این در قفل بود

و همین طور این یکی.

این درها قفل بودن.

یه خانواده اینجا بود،

خانوادة دیگه اینجا بود،

اینجا چندتا زن بودن که بعدن یه بچه آوردن.

تو این دو تا اتاق هم یه خانوادة چهار نفره بودن.

این راه‌رو هم برا اونا بود.

اونا توالت‌ها رو مشترک بودن،

اونا اینجا دوش تعبیه کرده بودن،

همه ازش استفاده می‌کردن.

از بین همة اونا امروز فقط یه نفر زنده‌س، نادا لازارویچ

خونه‌رو قبل از زمان تقسیم به یاد ندارم

چون خیلی بچه بودم

سال 1947 یا 1948 بود که این اتفاق افتاد.

چیزی که مسلمه اینه که

کل بلگراد مثل این آپارتمان تقسیم شده بود.

بلگراد به کلی بین

طبقه بورژوا و طبقه فقیر تقسیم شده بود.

و بین این دو گروه

هیچ معاشرتی نبود.

پدرم می‌دونست

دارایی‌ش تو لیست افراد غیر قابل اطمینان‌ـه.

می‌دونست که ما از نظر رژیم یه خانواده غیرقابل اطمینان هستیم.

والدین من ضدکمونیسم بودن.

ما سوشیال دموکرات و خیلی جدی طرف‌دار یوگوسلاوی بودیم.

هر بار که کسی با او کار داشت

احتمالش بود که از UDBA باشه.

به همین دلیل یه قانون گذاشته بودیم،

که دوستان باید سه بار زنگ بزنن.

برای اینکه UDBA فقط یه بار زنگ می‌زد.

هر بار که زنگ می‌خورد

آدمای اون طرف

از چشمی در نگاه می‌کردن ببینن کی اومده.

متوجه می‌شدی که می‌بینن؟

صدای ضامن چشمی در وقتی کنار می‌رفت شنیده می‌شد.

چه اتفاقی برای وسایل خونه افتاد، کی تو اون اتاق‌ها اقامت داشت؟

نمی‌دونم چون از سال 1947

هیچ‌وقت به اون قسمت خونه نرفتیم.

افسوس یه چیزو می‌خورم.

یه رصدخونه کوچیک بالای ساختمون هست،

که به درخواست پدربزرگم ساخته شد،

برای اینکه عاشق این بود که بره بالا

و از اونجا شهر رو تماشا کنه.

شب بخیر، علاقه‌مندیم که با پرفسور تورالیچ دربارة

انتخابات پیش‌رو مصاحبه کنیم.

اگه امکان داره،

لطفن، یه وقت مصاحبه در نظر بگیرید.

مچکرم!

بیرون جلوی خونه خبرایی شده.

ما اسلحه می‌خوایم!

ما چیزی نداریم!

تمومش کن، ای آدم...

بگو چه خبره.

درست جلوی خونه گاز اشک‌آور زدن.

اون طرف خیابون به سفارت‌خونه انگلیس خسارت زدن،

الان چند نفر تو راه‌رو سفارت‌خونه‌ن.

نمی‌دونم چی بگم.

مامان داری آماده بشی بری تلویزیون!

نمی‌دونم، اما این کشور، یه کشور عادی نیست.

این شرایط عادی نیست!

دو طبقه از سفارت انگلیس داره تو آتیش می‌سوزه!

این دستور جدیدته.

باید مبارزه کنیم.

شما هیج جا نمی‌ری!

این مبارزه برای شما نیست، به هیچ وجه.

شما خیلی پیری، متأسفم.

همه اونجان به غیر من. حسی خوبی ندارم.

این جوری به نظر می‌یاد که ترسیدم.

نه. ...

و شما نمی‌تونی از خونه بیرون بری.

نمی‌تونی جلومو بگیری.

مامان، می‌دونم!

آدرنالین خونت رفته بالا،

نمی‌تونی تحمل کنی وسط ماجرا باشی و هیچ کاری نکنی.

نه، میلیکا، اگه می‌خوای تو هم باهام بیا.

نمی‌تونی همچین کاری با من بکنی،

نمی‌تونم اون کسی باشم که دیگران بهش می‌گن ترسو.

نمی‌تونم

- دارن می‌یان... - الان دست‌گیرشون می‌کنه.

بهشون اجازه نمی‌دن رد شن.

دست‌هاشون رو بردن بالا.

احتمالن قبلش مجوز گرفتن.

سلام یانیا

دیروز یکی وارد زیرزمین شده بود.

وقتی اومدی خونه ببین چیزی رو نبردن.

اونا می‌گن اگه حزب دموکرات برنده بشه،

از شما می‌خوان که وزیر آموزش و پرورش بشید.

آیا شما این سمت رو قبول می‌کنید؟

نه، قبول نمی‌کنم.

من این درخواست رد می‌کنم.

این سمت مسئولیت سنگین و دشواری‌ـه که نیاز به توان بسیاری داره.

منظورتون مسئولیت سیاسی‌ـه؟

منظورم اینه که باید همیشه سر قولم باشم

و عواقب اونو بپذیرم.

این باید تبدیل به رفتار عامة مردم بشه.

عامه مردم و روشن‌فکران.

نه به این خاطر که از دیگران بهترن،

به این خاطر که صدای اونا بهتر شنیده می‌شه.

خداحافظ میلا!

می‌بینمت! هنوز کارمون تموم نشده.

ما سؤالای بیش‌تری داشتیم اما بمونه برای دفعه بعد.

توی سایت منتشر می‌کنن؟

- احتمالن. - چک می‌کنم.

- چراغارو روشن کن. - باشه.

- آره، خوش‌حالم. ...

میرا بوکیچ هستم.

حدس می‌زنم شما صرب باشید

که دیشب تو B92 تماشا کردم.

مایلم با شما صحبت کنم.

خداحافظ.

صربیانکا تورایلیچ کیست؟

صربیانکا تورایلیچ

صربیانکا تورایلیچ!

همه می‌دونن ایشون اینجاست.

تنها او می‌دانست که ما به آزادی نیاز داریم.

صربیانکا تورایلیچ در هنگام تظاهرات دانش‌جویی

بی‌توجه به عواقب و هزینه‌ها

به عنوان یک اپوزسیون دموکرات، مقاومت کرد.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left