The first 200 lines.
اینجا اسپانیاست
هزار و هشتاد سال پس از میلاد مسیح
سرزمینی جنگزده و ناخوشایند است
نیم مسیحی، نیم مسلمان
این زمانه و داستان "رودریگو دیاز ویوار" است
که در تاریخ و افسانهها به "اِل سید"، "سَرور" مشهور شد.
او مردی ساده بود که به بزرگترین قهرمان اسپانیا تبدیل گشت
او بالاتر از کینههای مذهبی ایستاد
و همه اسپانیاییها را، چه مسیحی و چه مسلمان، فراخواند
تا با دشمن مشترکی روبرو شوند که سرزمینشان اسپانیا را تهدید به نابودی میکرد.
این دشمن در حال جمعآوری نیروهای وحشی خود بود
در آن سوی دریای مدیترانه، در سواحل شمالی آفریقا.
او امیر آفریقایی، بن یوسف بود.
پیامبر به ما فرمان داده تا بر جهان حکم برانیم!
جلال و شکوه الله در کجای سرزمین اسپانیای شماست؟
وقتی مردم از شما صحبت میکنند، از شاعران میگویند
موسیقیدانان، پزشکان، دانشمندان...
جنگجویان شما کجایند؟
چطور جرأت میکنید خود را فرزندان پیامبر بنامید؟
شما به زن تبدیل شدهاید!
کتابهایتان را بسوزانید!
از شاعرانتان جنگجو بسازید!
بگذارید پزشکانتان سموم جدیدی برای تیرهایمان اختراع کنند!
بگذارید دانشمندانتان ماشینهای جنگی جدید بسازند!
و سپس، بکُشید!
بسوزانید!
کافران در مرزهای شما زندگی میکنند.
آنها را تشویق کنید که یکدیگر را بکُشند.
و هنگامی که ضعیف و پارهپاره شدند
من از آفریقا یورش خواهم برد
و اینگونه امپراتوری خدای یگانه، خدای حقیقی، الله...
الله خدای یگانه است، گسترش خواهد یافت.
ابتدا، در سراسر اسپانیا.
سپس، در سراسر اروپا.
سپس، سراسر جهان!
پدر آسمانی، ما گمگشته و در تاریکی هستیم.
بار دیگر شهرهایمان را نابود میکنند
مردممان را به اسارت میبرند.
لطفا به ما کمک کن، پدر.
کسی را برایمان بفرست
که ما را به سوی نور ببرد.
پدر. بیا اینجا.
صلیب.
صلیب.
نتوانستیم روستایتان را نجات دهیم
اما رهبرانشان را اسیر کردیم.
شما کیستید؟
رودریگو دیاز ویوار.
ویوار؟
شما راه دوری از خانه آمدهاید.
سَرورم، شما لباس رزم نپوشیدهاید.
امروز قرار بود روز عروسی من باشد، پدر.
چگونه به اینجا آمدی، پسرم؟
فکر میکردم این کوتاهترین راه به سوی عروسم خواهد بود.
آمادهایم، سَرورم. الان آنها را دار میزنیم؟
نه، فانز. آنها با ما به ویوار میآیند.
نه! بایستید!
فرناندو، آن سنگها را زمین بگذار!
خوش آمدی به خانه، پسرم.
این هم چند اسیر مسلمان برای شماست.
ما انتظار چنین مهمانان عروسیای را نداشتیم.
آیا آنها را برای باج نگه داشتهاید؟
آنها اسیران شما هستند، سَرورم.
مال شما هستند. شما آنها را اسیر کردید.
شما باید تصمیم بگیرید که با آنها چه باید کرد.
آنها را دار بزنید! همین حالا!
ما امیر هستیم... پادشاهیم.
اگر به ما اجازه زندگی دهید، باج بزرگی نصیبتان خواهد شد.
به اندازه کافی برای کشتن آماده بودید...
اما به نظر میرسد برای مردن آمادگی کمتری دارید.
من آمادهام، سَرورم رودریگو.
تمایل زیادی برای زندگی کردن و دیدن آنچه که در انتظار همه ماست، ندارم.
چه چیزی در انتظار همه ماست؟
جنگها، مرگ و ویرانی.
خون و آتشی وحشتناکتر از آنچه تاکنون انسانی زنده دیده است.
دون دیگو، اسیرانتان را به نزد پادشاه در بورگوس بازخواهم گرداند.
آنها اسیران من نیستند. مال پسرم هستند.
آه، مرا ببخشید، دون رودریگو.
پس این اسیران شما هستند که در میدان کاخ در بورگوس دار خواهیم زد.
اجسادشان را بالا میآویزیم تا درسی برای دیگر مسلمانان باشد!
دون اوردونز، این اسیران به بورگوس نخواهند رفت.
پادشاه همینقدر خشنود خواهد شد اگر آنها را همینجا دار بزنید.
ما سالهاست که آنها را میکُشیم.
چه چیزی برایمان به ارمغان آورده است؟ صلح؟
مرا دار بزنید، و پسرانم آرام نخواهند گرفت
تا زمانی که حتی یک مسیحی در ویوار زنده بماند.
راه دیگری برای برخورد با مسلمانان هست؟
همین الان دارشان بزنید!
آیا میخواهید این مردم بقیه عمرشان را در ترس زندگی کنند؟
آنتونیو، آیا میخواهی کلیسای خودت هم بسوزد؟
روستاهایت نابود شوند؟
پس آنها را بکُشید.
دون دیگو، به پسرتان بگویید که این خیانت است
که از تحویل دادن اسیران به یک افسر پادشاه خودداری کند.
رودریگو میداند چه باید بکند.
آیا رسماً سوگند میخورید که دیگر هرگز به کشور پادشاه فردیناند حمله نکنید؟
سوگند میخورم.
در میان مردم ما، کلمهای برای جنگجویی داریم
که بینشِ عادل بودن و شهامتِ رحم کردن را دارد.
ما چنین مردی را "اِل سید" مینامیم.
من، متأمن، امیر ساراگوسا
سوگند دوستی ابدی به سید ویوار میخورم
و بیعت با پادشاه برحقش، فردیناند کاستیل
باشد که الله چشمانم را از حدقه درآورد
و گوشت از استخوانهایم جدا کند اگر این پیمان را بشکنم
به نام الله
به نام الله
به نام فردیناند
پادشاه کاستیل، لئون و آستوریاس
تو را متهم به خیانت میکنم
ظرف هفت روز، باید در بورگوس نزد پادشاه حاضر شوی
تا به این اتهامات پاسخ دهی
تو کوتاهترین راه را رفتی، پسرم
نه به سوی عروسَت، بلکه به سوی سرنوشتت
خدا تو را برای ما فرستاد، پسرم
خدا تو را فرستاده
رودریگو!
اما من صدایی شنیدم
او تا الان باید اینجا میبود. چرا اینقدر دیر کرده؟
دیر نکرده، بانوی من. قرار بود هنگام غروب اینجا باشد
تازه ظهر است
بله
تو واقعاً نمیفهمی عشق چطور زمان را نگه میدارد
دیرتر یعنی زودتر؛ غروب یعنی ظهر
با این حال، مردی سوار بر اسب فقط میتواند تا یک حدی سریع حرکت کند
مهم نیست آن مرد چقدر عاشق باشد
بله، بانوی من
تمام شب داشتم فکر میکردم
"آه، مورها به او کمین زدهاند!
"آه، بله، دیوانهای به او حمله کرده است
آه، بیمار شده."
میگویند تمام زنان عاشق
اینگونه عذاب میکشند
چون جرئت نمیکنند باور کنند که چنین سعادتی
واقعاً میتواند برای آنها باشد
لطفا کمکم کنید
پیراهن... بسیار زیباست
علیاحضرت... بسیار مهربان هستید
اغلب اوقات چنین افتخاری نصیبمان نمیشود
نه. امروز یک روز معمولی نیست
پس نشنیدهاید؟
خبری شده است
خبر... خبر رودریگو، علیاحضرت؟
رودریگو. پیراهن چقدر زیباست
علیاحضرت
علیاحضرت
میتوانید به من بگویید چه اتفاقی برای رودریگو افتاده؟
بله، میتوانم به تو بگویم
تو میدانستی رودریگو در راه اینجاست؟ بله؟
اینکه نبردی در گرفته بود؟
تو میدانستی که با مورها نبردی در گرفته؟
خیمنه
پدرم، به من بگو
رودریگو زخمی شده است
نه، رودریگو زنده و سالم است
تو او را خیلی دوست داری
دو نام
پدرم
و رودریگو
خیمنه
تو تنها فرزند من هستی
من همسری ندارم
تنها تو میتوانی نسل مرا ادامه دهی
باید یک پسر میداشتم
اما رودریگو پسر تو خواهد بود
نه
تو جوانی
میتوانی دوباره عاشق شوی
آیا میتوانم عاشق پدر دیگری شوم؟
فرق میکند. دیگران هم هستند
خیمنه! خیمنه!
دن گارسیا اردونیز، به من بگو چه اتفاقی افتاده
تو همیشه دوست خوبی بودهای
من میتوانم برایت بیشتر از یک دوست باشم، خیمنه
اگر اجازه دهی
تو میدانی که هرگز چنین چیزی ممکن نیست
الان میتواند
چرا الان؟ آیا میتوانی عاشق یک خائن باشی، خیمنه؟
تا وقتی که من رودریگو را دوست دارم، این سوال هرگز معنی نخواهد داشت
الان معنی دارد. رودریگو یک خائن است
تو را باور ندارم
دیگرانی هم آنجا بودند. من آنها را باور ندارم
من کسی هستم که علیه او اتهام وارد کردهام
او قرار است به خاطر خیانت به پادشاه محاکمه شود
تو هر کاری میکنی که به رودریگو آسیب بزنی
نه. من هر کاری میکنم تا تو را به دست آورم
خیمنه! اگر این اتهامات درست باشند، چه؟
آنها درست نیستند. اما خیلیها آن را دیدهاند
آنها نمیدانستند چه دیدند!
خودت خواهی دید، خیمنه
اعلیحضرت، دن فردیناند
پادشاه، سرورمان!
پادشاه کاستیل، لئون و آستوریاس
و اینفانتهها، شاهزاده سانچو
شاهزاده آلفونسو
و شاهزاده خانم دونا اوراکا
شما در این دربار گرد هم آمدهاید
تا در مورد مسئلهای بسیار مهم برای تاج و تخت، مشورت جدی خود را ارائه دهید
گارسیا اردونیز اتهام خیانت را مطرح کرده است
علیه رودریگو از ویوار
No comments yet. Be the first to leave one.