The first 200 lines.
تیم میگه من خیلی دربارهش حرف میزنم
ولی فقط دو سال از رفتن جورج میگذره
انتظار داری همینجوری فراموشش کنم؟
اوه
میدونی، سختی کشیدن بعد از دست دادنِ عزیزان طبیعیه
جورجِ تو هم آدم خیلی تأثیرگذاری بود
آره. خب، تیم هم که اصلاً کمکی نمیکنه
حالا که طلاق گرفته
همش با زنهایی میپره که توی
یه جور «برنامه» دوستیابی توی گوشیش پیدا میکنه
تازه بدون اجازه من از رونالدو استفاده میکنه
رونالدو؟ رانندهم
آه، بله. حالش چطوره؟
در دسترس نیست
این یعنی من همیشه تو خونه تنهام
دلم برای جورجیم خیلی تنگ شده
مریلین، خواهش میکنم، باید بهم کمک کنی
اوه. غصه نخور عزیزم، خب؟
ببینیم میتونیم با جورجِت ارتباط برقرار کنیم یا نه؟
بیا بذاریمش اینجا. خب
خیلی خب
جورج اینجاست
اوه. خب؟ اِ، اِ، جورج، جورج
باید یه کم آرومتر بگی
شوهت امروز خیلی خیلی پرحرفه
یه کیف سامسونت دستشه
و همش حرفِ کاره
داره میگه... اِ، یه چیزی درباره رأیگیری؟
جلسه هیئتمدیره «باترول» هفته آیندهست
چی داره میگه؟
داره... یه کتاب رو میبنده
و میگه
«فیلیس، بیخیالش شو.»
اوه
جورجی، من
باورم نمیشه
کاملاً مطمئنی؟
روحها هیچوقت دروغ نمیگن
ببخشید که حرفتون رو قطع میکنم
پسر خانم پیرسون اومده دنبالشون. ناپسریشون
تیم
مریلین با پدرت ارتباط برقرار کرد
اون خیلی واضح گفت
که میخواد شرکت رو بفروشیم
واو، واقعاً؟ چه عالی
تو چرا توی ماشین منتظر نمیمونی؟
میخوام خودم چندتا سؤال از مریلین بپرسم
خیلی خب
شما نعمتی از طرف خدایی
اوه
من فقط یه واسطهام
لطفاً به اون دست نزن. چرا؟
نکنه انرژی منفی بهم میده؟
نه، فقط خیلی گرونه
چطور میتونم کمکتون کنم؟
گوش کن، نمیخوام صغری کبری بچینم
این بازیای که با نامادری من راه انداختی همین الان تموم میشه
کدوم بازی؟ تا حالا که حسابی تاختی
و کلی از پول بابای من رو به جیب زدی
ولی من برگشتم شهر، پس دیگه تمومه
فیلیس به خدمات من وابسته شده
و تا آخر ماه هم هزینهش رو پرداخت کرده
برام مهم نیست
دیگه بسه
خب، اگه خودش با پای خودش بیاد
توقع نداشته باش دست رد به سینهش بزنم
من هیچوقت نمیتونم اونقدر سنگدل باشم
بابا از اون دنیا با تو حرف نمیزنه
دیوونه شدی؟
تو اصلاً اون رو نمیشناسی
اون یه کلاهبرداره
گوش کن فیلیس
پدرم هیچوقت نمیخواست کسبوکارش رو بفروشه
مخصوصاً نه به «اسنکر-دودل»
اونها دشمن ما هستن
من یه بار وقتی هشت سالم بود، تو خونه یکی از دوستام
یه بیسکویت زنجبیلیِ اسنکر-دودل خوردم و دو هفته تنبیه شدم
دو هفته
تیم عزیزم، اگه میشه فقط... نه، نه، نه
به من نگو عزیزم
تو مادر من نیستی
«باترول» برای من همهچیزه
واقعاً؟
وقتی پدرت زنده بود
اصلاً به این کار علاقه نشون نمیدادی
تو رفتی. حالا اوضاع فرق کرده
بابا رفته و من اینجام
وقتشه که میراثش رو ادامه بدم
حق نداری به فروش شرکت رأی بدی. فهمیدی؟
اگه این چیزیه که تو میخوای
و دیگه هم حق نداری این فالگیر رو ببینی
مثل آدمهای معمولی برو پیش روانشناس
دیرم شده
رونالدو رو با خودم میبرم
جورجی
چیکار باید بکنم؟
جورج؟
سعی داری چی بگی؟
بلاکَم کرده؟
لعنتی
اون دو شب پیش رفت سرِ یه قرار اینترنتی
و از اون موقع دیگه خبری ازش نیست
حتی به رونالدو، رانندهش، هم زنگ نزد که بیاد دنبالش
و خدمتکارش هم میگه که اون شب اصلاً روی تختش نخوابیده
وقتی به گوشیش زنگ میزنین چی میشه؟
فقط میره روی پیغامگیر
خانم پیرسون، نمیخوام بیادبی کنم
ولی ناپسری شما یه مرد بالغه که رفته سرِ قرار
تا جایی که ما میدونیم، اون فقط
مشغوله
اون بازیِ اسکواشش رو نرفته
و از سهشنبه به اینور هم از کارت طلاییِ خانوادگی استفاده نکرده
خب، میدونی من همیشه چی میگم؟
به حستان اعتماد کنید
نگران نباش، فیلیس. من اینجام. روح با توئه
شما دقیقاً کی هستین؟
من مریلین گلدوِل هستم، مدیومِ حرفهای
به محض اینکه فیلیس زنگ زد، خودم رو رسوندم
چرا زودتر نه؟
مریلین، ایشون... اِ
کاپیتان پلیس، افسر بلنک هستن
و این هم دوست پلیسشونه یا یه همچین چیزی
اوه، خدای من
چه اتفاقاتی که اینجا نیفتاده
خانمها، اگه اجازه بدین
من شما رو میسپارم به دستهای توانمندِ
افسر بلنک و خانم تاسچیونی
اوه، صبر کن، صبر کن
ببخشید، ولی انگار روح داره سرم فریاد میزنه
بفرما، شروع شد
دارم یه ماشین استیشن آبی میبینم
این براتون معنای خاصی داره؟
نه
موفق باشین
خب، شما با تیم دوست بودین؟
اوه، نه. نه واقعاً
فقط چند باری دیدمش
بچه خوبی بود. اما یه کم مشکل داشت
ولی اون میتونه کمکتون کنه پیداش کنین. مگه نه؟
لازم نیست
این چه حرفیه؟ اون با افبیآی کار کرده
خب، فقط چند بارِ انگشتشمار
من با مدیر سابقشون صمیمی بودم
ولی فکر میکنم فعلاً بهتره بذاریم پلیس به این موضوع رسیدگی کنه
لطفاً این کار رو برام بکن
اگه کسی بتونه تیم رو پیدا کنه، اون تویی
آره، خب
روح قطعاً داره
من رو به سمت راست هدایت میکنه
باید همون تو اداره میموندیم
و منتظر میشدیم تا بچههای فنی ردیاب گوشی تیم رو پیدا کنن
داره با خودش حرف میزنه؟
تا حالا پیش فالگیر رفتی؟
یه بار، ماه عسلم بود
پیشبینی کرد که تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی میکنیم
حرف نزنید
هوم... حالتون خوبه؟
یه چیزی جلوی چشمم رو گرفته
فکر کنم یه جایی اینجاها قطره چشم داشته باشم
نه! چشم سومم رو میگم
اوه. میشه برای اونم از قطره استفاده کرد؟
رفت
دیگه صداش رو نمیشنوم
شاید بهتره برگردیم کلانتری؟
هوم
صبر کن. نگاه کن
کلاغها. اونم چقدر زیاد
فکر کنم به دستهی کلاغها میگن «قتل»
فیلیس گفت که رانندهش تیم رو
سهشنبه شب نزدیکیهای پارک پیاده کرده
شاید مریلین از قبل این رو میدونسته و شانس آورده؟
آره، شاید
هوم
من رسماً پرونده مفقودی رو
به پرونده قتل تغییر میدم
امیدوارم از صحنه جرم یادداشتهای کاملی برداشته باشی
البته. اِ، باید تحویل کی بدمشون؟
کارآگاه دانِلی روی این پروندهست یا اِسمولِن؟
اِ
پیش خودت نگهشون دار
چون
داری به درجه کارآگاهی ارتقا پیدا میکنی
همین الان حکمش صادر میشه
این پروندهی خودته
خیلی ممنونم کاپیتان
خیلی وقت بود منتظر این لحظه بودم
لیاقتش رو داری. بیا، بفرما
اوه... واو
تبریک میگم، کارآگاه
اوه، خیلی برات خوشحالم
واقعاً، واقعاً خوشحالم
اوه، معلومه
آه. یه چیزی هم برات دارم که بالاخره میتونم بهت بدم
فکر کنم واقعاً... بهت بیاد
صبر کن، نگو که رفتی و اون کتوشلوار رو خریدی؟
نمیتونستم ازش بگذرم
یه هفته بعد از اینکه پسش دادی، حراج خورد
خیلی بهت میومد
لازم نبود این کار رو بکنی. خب دیگه
بگو ببینم چی داریم، کارآگاه بلنک
No comments yet. Be the first to leave one.