The first 200 lines.
اسم من کارآگاه ریمی سالیوانه
پدرم در سال 1996 کشته شد
دیشب...
- الو؟ - هی
باهاش حرف زدم
- پدرت؟ - بابا؟
پس داری میگی 20 سال دیگه با دخترم
سر یه کار هستیم؟
نه تو فردا میمیری
بابا نجات پیدا کرد
ولی نجات جونش همه چی تغییر داد
ما هویت بقایای جسد تو باتلاق رو پیدا کردیم
متاسفم ریمی، مادرته
تحت تعقیب ترین قاتل سریالی نیویورک مادرم رو دزدید
حالا، هر کاری که میکنیم، هر چی تلاش میکنیم که کارارو درست کنیم،
تاریخ هی عوض میشه
- اسمت دانیل لورنسه - اسمم رو از کجا میدونی
دوست دخترتم!
من اصلاً تو کوئینز نبودم
تو رو هم نمی شناسم شرمنده
تمام چیزی که من میخوام برگشت چیزهایی که از دست دادم
آنچه در فرکانس گذشت...
کارآگاه ریمی سالیوان، پایگاه بیست و یکم
چرا بهم اونطوری نگاه میکنی؟
سالیوان
اشکال نداره بهم زنگ نزدی
امروز با یه کارآگاه رو یه پرونده کار میکردم
هیچ تجدید خاطره ای تا قبلش نداشتم
- امشب یه قرار دارم - قرار میزاری؟
- آره، ما جدا شدیم، فرانک - چه مدت، دو هفته؟
هر دومون میدونیم که بیشتر از این حرفهاست
ازم پرسیدی به سرنوشت اعتقاد دارم
آره، سرنوشت، قسمت، هر چی که میخوای بهش بگی
فکر کنم واقعاً تا حالا هیچ دلیل نداشته
ما اردوگاه کوهستان هایدوی رو داریم
لاریسا فقط تو اون اردوگاه پرستار بود
معنیش اینه که نایت اینگل تو اون اردوگاه بوده
چی پیدا کردی؟
همه چی
این یه موفقیت مهمه
که این قاتل رو بگیریم
پس اگه هر کسی چیزی میدونه،
کس رو میشناسه که مورد توجه بوده
یا تو اردوگاه کوهستان هیدوی کار میکرده،
لطفاً با این شماره مستقیم با تماس بگیره
212-851-3122
میخوام مستقیماً با خانواده ی قربانی ها صحبت کنم
من یه کارآگاه هستم، ولی یکی از شماهام
مادرم به قتل...
پدرم هم قبل از اینکه قاتلش رو بگیره مرد
ما هنوز مدارکی داریم...
بابت اینکه اومدید از همه اتون تشکر میکنیم
این پایان این کنفرانس خبریه
اگه کسی سوالی داره، شماره امون رو میدونه
شما میتونید با ما در حوزه تماس بگیرید
..:: فرکانس ::.. . قسمت هشتم از فصل اول .
چی دارید؟
لعنت
- چقدر؟ - نمیدونم، 10 یا 15 یا شاید بیشتر
تمام چیزی که میخواد مستقیماً با خودت صحبت کنه
چی میتونم بگم؟ دیونه ها دوستم دارن
خیلی خنده داره
میدونی، باید بگم، خیلی خوشحال نیستم که
با تو وسط همه ی اینهام
از وقتی که 8 ساله بودم وسط همه ی اینها بودم خوب میشم
هی، اطلاعات دی.ان.ای رو گرفتیم
لاریسا ابوت دختر بود
که اون بعد از بسته شدن اردوگاه تو سال 94 اونجا نگه میداشته
پزشکی قانونی فکر میکنه اون سال 94 یا 95 به قتل رسیده
پس اون اولین مقتول نایت اینگل بوده
ولی چرا اون؟
دقیقاً
راستی من با برادرش، جسی دوباره حرف زدم
میخواستم ببینم شاید اون هر چیز قدیمی از خواهرش داره که ما بتونیم روش کار کنیم
خوب؟
گفت وقتی برگشت همه رو ریخت دور
- جداً؟ - آره
کی؟
2001؟
خانواده اش باید وقتی جسدش پیدا شده ریخته باشنش دور
ولی تو میتونی بری خونش
میتونی اتاقش رو بگردی تا وقتی که اونها هنوز سرجاشونن
- بهشون چی بگم؟ - داری در مورد چی حرف میزنی؟
اونها حتی نمیدونن دخترشون مرده، ریمز
حالا تو داری میگی که اون تا 5 سال دیگه پیداش نمیشه؟
که اون 5 سال براشون عین جهنمه
میدونم
و گرفتم
- ولی تو هیچی نمیتونی بگی - چطور نمیتونم بگم؟
چون اگه داریم با این سر نخ ها تو سال 2016 کار می کنیم اینطوری امنتره
اونطوری هیچی تغییر نمیکنه
اگه بتونم این یارو رو امروز پیدا کنم
اون اصلاً سال 96 نمیاد تورو ببینه
پس اونها رنج میکشن؟
همین الان، تو این اطلاعات رو داری
با ارزش تر از اونه که خانواده اش داشته باشن
قول میدم
و میدونم چطور به نظر میاد، حس میکنم
ولی در عین حال میدونم حق با منه
باشه، خب...
دقیقاً باید دنبال چی بگردم؟
هر چیزی که به اردوگاه مربوط باشه
هر جایی که ممکنه اون چیزی مخفی کرده باشه
گنجه، تخت خواب، میز، صندوق امید
صندوق امید؟
بهم اعتماد کن
واقعاً، مهماتی که بهم میدادی رو تصور کردی، درسته؟
اگه مامانت حتی اجازه بده برگردم خونه،
چیزای جدی دارم که باید بهش رسیدگی کنم
بین شما دوتا چطوره؟
بهش دارم فضا میدم
باشه
فکر میکنی شاید باید سعی کنی باهاش حرف بزنی؟
چیزی که به من در مورد اینکه چطور کار برات بهتره گفتی، بهش بگی؟
گوش کن، ریمز، ممنونم کمک میکنی، ولی فقط...
چرا به والدین اجازه نمیدی، والدین باشن، باشه؟
من بهش رسیدگی میکنم
هی، باید برم بعداً حرف میزنیم
بیا تو
چه خبر؟
چه خبر؟
هم اتاقیت خونه نیست؟
ببین، دیگه لازم نیست در مورد میرسلا نگران باشی، حله؟
ولی تو هستی
- استن یه کارت هشدار براش گذاشته - جداً؟
- همین یه کارتو بازی میکنه؟ - منظورت چیه؟
منظورم اینه که میخواد کاری که با جی کوچیکه کرد با اینم بکنه
مرگ تو ماشین ، با دو تا تیر تو جمجمه
- بگو اشتباه میکنم - من جزئیاتش رو نمیدونم
نمیخوای جزئیاتش رو بدونی
ببین، ولی اینو میدونم که همینطوری نمیتونی بری اینور و اونور از این حرفا بزنی
چرا ازش دفاع میکنی، استچ؟
- ها؟ تو میدونی اون چیه - جداً؟
- آره! - واقعاً، منگلی؟
دارم از تو دفاع میکنم
ممنونم
آره، خب، لازم نیست بگی
خیلی خب، دخترا، جشن تموم شد
خداحافظ، میشل
سلام، مامان
هی، موکی ویلسون
- تمرین چطور بود؟ خوب بود - خوب
- محکم زدیشون - ممنون، مربی
وسایلاتو بزار کنار
دوباره ممنونم
سعی کردم زود بیام دنبالش، ولی...
شلوغ بود
البته، خوشحالم کمک کردم
به زودی میبینمت
میدونی... اونروز روز خیلی عالیی داشتم
آره...
منهم، اون روز
تفریحی بود
شاید بتونیم دوباره بکنیم
هفته ی بعد من خیلی وقت آزاد دارم
آره
آره، باید بکنیم
به نظر خوبه
خیلی خب
یه قراره
آره
- هِم - اوه، اون...
- نه، نه، نه، اون... - اشتباه من بود
- به زودی می بینمت - آره، باشه، البته
خب من تمام اسمهای تو پرونده های اردوگاه رو بررسی کردم
کارکنان، مشاورها، اونایی که اردو رفته بودن
چیزی گیر آوردی؟
نه واقعاً، 8 تا رانندگی در حال مستی، چندتا دزدی حیوون خونگی، یه کم خطا
ولی هیچ کدومشون زیر رادارمون نمیرن
- پس هیچی گیرمون نیومد؟ - نه، نه کاملاً
ببین، فقط یه تماس بگیرم
ظاهراً، اونجا یه گروه جوون بودن
که با اردوگاه همکاری میکردن
اونها تو نوجونی خلاف کرده بودن
همسایه هاشونو هر تابستون به مدت هفته با اتوبوس می آوردن
فرشته های سنت ابیگل
امید بخشه، درسته؟
خب، آدمی که میروندتش، تو شهر کار میکنه
و الان احضارش کردم
هی
فکر میکنی دوتاشون حتی شانس داشتن؟
چه فکری براش کردی؟
خب، میدونی، اگه بخوام رو یه زوج شرط ببندم،
رو اونها میبندم
میدونید دخترم کجاست؟
میدونید لاریسا کجاست؟
مامان، قبلاً بهت گفتم، اونها گفتن
هیچ اطلاعات جدیدی ندارن
خانم، اسم من کارآگاه فرانک سالیوانه
از پلیس نیویورک هستم
پلیس نیویورک؟
شما اینهمه راهو اومدید اینجا چیکار؟
ما تو یه پرونده جستجو میکردیم
که، شاید آره شاید هم نه
مربوط به ناپدیدی لاریسا باشه
چه پرونده ای؟
خانم، واقعاً آزاد نیستم که بگم
یه تحقیق در حال اجراست
کار اون قاتل سریالیه؟
نایت اینگل؟
No comments yet. Be the first to leave one.