The first 200 lines.
.خب، مثل یه توپ خودتو جمع کن
.آره. خیلی راحت و خوبه
.واسه بچه جا باز کن
!اوه، چقدر سنگینه
واقعاً باید یادت بمونه که بچه
از واژنت میاد بیرون، نه از صورتت
مثلاً، تصور کن روی توالت نشستی
.داری حسابی مدفوع میکنی
...قیافهات معمولاً اینجوریه که
،شاید داری یه کمی به خودت فشار میاری
.ولی واقعاً داری تمرکزت رو میاری پایین روی باسنت
آره، آره. مگه نه؟
دفعهی بعد که دستشویی کردی، فقط حواست باشه چیکار میکنی
.با صورتت
این قیافهی دستشویی منه؟
.خب، روشن کن ببینم
.یکم برام بگو چه حسی داری
مثلاً، همه چی چطوره؟
کلاً، چطوره؟
.فکر کنم خوبم
...اوم
.هورمونهام به هم ریخته
...آره... حس میکنم
چیزی داری بگی؟
ما... ما یه جورایی یه فاجعه اساسی داشتیم
.چند روز پیش تو "تارگت"
.سرِ صندلی ماشین بود. آره
،ما همهی این چیزا رو آنلاین خوندیم
،همه نکات ایمنی، همه توصیهها
...و
و یه دوستم گفت:
"میدونی، این عالیه چون از همه سبکتره."
...این چیکو که
.آره. آره، قابل جابجاییه
،آره. ولی، وقتی رفتیم اونجا
.دیدم اتفاقاً ارزونترینش هم هست
،و بعد این خیلی نگرانم کرد
...چون دیگه بهش اعتماد نکردم و بعد من، انگار
.حس میکردم یه مادر افتضاحم که میخواستم برم بخرمش
ارزانترین صندلی ماشین، چون سبکترین بود
و همونی بود که بهم توصیه شده بود
ولی بهترین رتبهبندی رو نداشت
هوم
من دیگه حسابی به هم ریختم
آخرش هم اون صندلی ماشین رو نخریدیم
...باشه. اِم
و... و ما قبلاً هیچوقت این کارو نکردیم
برای همین نمیدونیم... نمیدونیم کار درست چیه
نمیدونیم باید از کدوم راه بریم
...ولی خب، میدونم که ذاتاً من
اینه که... میدونی، من برای این چیزا نگران میشم
و... آره
و بعدش، سعی میکنم نگرانیمو کنترل کنم
با کنترل کردن، و... و وقتی اون میشه
مثلاً، خیلی پرتنش و کنترلگر سر یه سری مسائل
اونوقت من فقط شروع میکنم به رسیدگی بهش
و خودم رو کاملاً فراموش میکنم
آره، اون سعی میکنه هوامو داشته باشه
و اوضاع رو کنترل میکنه که... که این عصبیم میکنه
چون همش داریم همدیگه رو تحریک میکنیم و
آخه، ما همیشه، میدونی، یه جورایی بعضی وقتا
میافتیم تو یه چرخه، مثلِ اینکه
.مراقبت، کنترل... مراقبت، کنترل
ولی، میخوام بگم که
.امم، امم، امم، به خاطر همین. انگار بهش استروئید زدن
خب، چرا یه نفس عمیق نمیکشین؟
.باشه
.حالا واسه یه لحظه چشماتون رو ببندین
.هر دوتون
و میخوام به این فکر کنین که
بیشتر از همه چی از همدیگه نیاز دارین
تا بقیه این دوران بارداری رو بگذرونین؟
و چطور میتونین بهترین همراه همدیگه باشین
و مطمئن بشین که اون نیازها برآورده میشن؟
.ممنونم. خواهش میکنم
.خداحافظ. خداحافظ
.باشه
!آه، یادتون نره، اکسیتوسین
حداقل یه ارگاسم در روز، باشه؟
روزی یه ارگاسم
فقط یه دونه؟ واسه جفتمون؟
!بیشتر برای اون... مال منه، اکسیتوسینم
!مال اونه. مال منم هست، اکسیتوسینم
.یکی. خداحافظ
.خداحافظ
.اینا یه جورایی به هم میان. از این خوشم اومد
برای زن و شوهر؟
اینا واسه پوشیدنه، درسته؟
.آره
.نمیخواد موقع باز کردن نگاهمون کنید
.خصوصاً اگه کادوی مزخرفی برامون آوردین
...ولی اگه دلتون میخواد
قراره مشخص کنیم کدومتون
دوستای صمیمی ما هستین و کدومتون
...اضافی هستین، پس
.اوه. اوه
!اوه خدای من، چیکوئه! وای
!باحاله. اوه خدای من، صندلی ماشینه
.خیلی خوبه، سبکه، سنگین هم نیست
که بتونی نوک سینهات رو بیرون بدی و من بهت یاد میدم
یه ترفند کوچولو برای اینکه چجوری دستت رو از زیر رد کنی
.و اینجوری راحتتر میشه... یه هدیه بزرگه
بچهها باهاش خوب کنار میان، و... پس آره، و شیردهی
.خیلی، واقعاً برای مدت طولانی درد داره
وای خدایا، اون از شیر خوردن بچه میگفت انگار چقدر سخته
برای اینکه رودی کوچولو بتونه سینه رو بگیره
،و اون فقط، مثلاً «نِچ نِچ نِچ» میکرد
مثل یه دیو کوچولو که فقط گاز میگرفت و سعی میکرد
مثل اینکه آخرین قطره جونت رو هم بمکه
از روحت. تنها قسمتش
که بامزهست، اینه که مثلاً دوستت که
.یه عکس خوشگل از شیردهیش تو شبکههای اجتماعی پست میکنه
آدم میگه، «آره، باشه.»
طبیعت در اوج خودش. من مثلاً نوک سینههام ترکخورده و
خونریزی داره و تو فقط اینجوریای که
«لعنت به تو.»
.بامزه است، بامزه است
خب، نکته همینه و من حس میکنم زنها
.و اگه اشتباه میگم... یا حرف بیربطی میزنم، اصلاحم کنید
ولی حس میکنم زنها در حق همدیگه خیلی نامردی میکنن
وقتی از تجربه زایمانشون حرف میزنن
مثلاً، «وای خدایا چقدر فوقالعاده بود.»
فکر میکنم این کار خیلی اشتباهیه
در حق کسی که قراره به زودی زایمان کنه
چون باید آماده باشی که قراره باشه
.بدترین اتفاق ممکن
.همینطوره، گاهی اوقات کلاً پاره میشه
ولی اون تازه شروع کاره
و اون نهایتاً یک تا دو روز از
.زندگیت رو میگیره و بعدش تازه... شروع میشه
مثلاً... شما روش خاصی دارید
.که، مثلاً، دنبال میکنید؟ روش تربیت فرزندتون
.خب، ما داریم، اِم... این کلاسهای RIE رو میگذرونیم
.اووپس. که خیلی هم باحالن
آره. کتابهای جنت لنسبری رو خوندیم
.که فوقالعادهان. و بیبیوایز
بیبیوایز. برای اینکه از پس
برنامههای خوابمون بربیایم، تا بدونیم کی
فاز گریهاش شروع میشه، و
من فکر میکنم گلچین کردن
تیکههای مختلف از کتابهای مختلف
.کاملاً درسته، عالیه
ولی باید تصمیم بگیرید، مثلاً
«قراره تخت خانوادگی داشته باشیم؟»
یعنی، قراره با شما بخوابه؟
.ما همین کار رو کردیم. ما اون کار رو نکردیم
ما تا وقتی حدوداً 5 سالش بود، با خودمون خوابوندیمش؟
آره، حدود 5 سالگی. شما فقط
میترسیدید، مثلاً از مرگ در گهواره؟ به خاطر همین...؟
آره، اون... خب، اون یکی از
.مسائل مهم بود، البته که مرگ در گهواره
.میخواستیم نزدیک خودمون نگهش داریم
ولی خب، منظورم اینه، اون یه دختره پس منظورم اینه که
.مرگ در گهواره برای... برای نوزادان دختر اینقدر بالا نیست
تو هی میگی «مرگ در گهواره» انگار این یه چیز عادیه که
.هست... هست یه چیزه. خب، آره، هست
این... برای یه مدت جهنمه پس فقط آماده باشید
.که قراره... زیاد نمیتونید بخوابید
اصلاً. به محض اینکه به دنیا میان
دیگه هیچ کاری که ازش لذت میبردید رو انجام نمیدید، چون
.بچهتون دیکته میکنه که شما کی خواهید شد
.دیگه خودتون نیستید
چون خیلی خستهاید و خیلی متمرکزید
روی اینکه مطمئن بشید زندگی این بچه رو خراب نمیکنید
و سعی میکنید مطمئن بشید که دارید این کار رو
به روشی سالم و سازنده انجام میدید
.به روشی شاد
.قرار نیست اشتباهات والدینتون رو تکرار کنید
.قرار نیست کارهای اشتباه رو انجام بدید
.و انجام میدید. بله
همینطوره. تماشای والدینم
که جلوی چشمم به عنوان یه بچه تحلیل میرفتن
.و واقعاً نمیفهمیدم چی بود
حس میکنم میتونستی ببینی که چطور کوچک میشدن از
کسی که میخواستن باشن. شما اساساً
وارد جنگ میشید. وقت ندارید
برای خودتون، شما فقط نیستید، مثلاً
.مادرم نمیخواست مادرش بشه
.مادرش هم نمیخواست مادرش بشه
.خواهرم نمیخواست بشه... و شما میبینیدش، میدونیدش
.ازش متنفرید
.ولی نمیتونید جلوش رو بگیرید... پدرم پولش مرتب بود
یه کلکسیون صفحه داشت، میدونید
.همه این چیزهای باحال
.یه ماشینی داشت که خیلی دوستش داشت
واسش ماشین لعنتیش مهم بود و بعد در یه نقطهای
.همه چی از بین رفت
من دیدم که این اتفاق افتاد، من یه مرد رو دیدم
.که جلوی چشمم به عنوان یه نوجوان تحلیل رفت
.من... یه کابوس بود
.نمیتونم... نمیتونستم انجامش بدم
ولی شماها قراره بترکونید، من
.آره
عزیزم، عزیزم، میتونی
لطفاً بهم بگی چی شده...؟
.جکی
میتونی... میتونی فقط برای یه لحظه صبر کنی؟
.عزیزم
میتونی بهم نگاه کنی و باهام حرف بزنی، لطفاً؟
عزیزم
No comments yet. Be the first to leave one.