Demon Slayer: Kimetsu no Yaiba

Demon Slayer: Kimetsu no Yaiba (鬼滅の刃)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Kimetsu-no-Yaiba-Swordsmith-Village-Arc-Demon-Slayer-Swordsmith-Village-Arc-Season3-Mist Hashira Muichiro Tokito DigiMoviez
A Commentary by VahidMaxx

Tags

TS
720p
720
Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
Published on: 2023-12-08
Downloads: 62
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫این افتضاحه.

‫باید توی چجور جنگی شرکت کنی ‫تا عاقبتت اینطوری بشه؟

‫پیداشون کردم!

‫همگی! ازتون میخوام بیاین!

‫اونا اینجان!

‫درسته؟

‫اونا شکستش دادن؟

‫یه رده بالا رو؟

‫ارباب کاگایا...

‫برای یک قرن...

‫برای یک قرن، ‫هیچ چیز تغییری نکرده!

‫ولی الان دچار تغییر شده!

‫میبینی؟

‫این یکجور طالع و علامته!

‫سرنوشت قراره دچار یک تغییر شدید بشه!

‫نتایجش قراره همه گیر بشه!

‫هر چیزی که اطرافشون هست رو ریشه ای ‫و بنیادی تغییر می‌ده!

‫و در نهایت،اونا به اون مرد میرسن!

‫کیبوتسوجی موزان!

‫ما تورو در همین نسل ‫بدون اشتباه شکست میدیم!

‫تو، تنها لکه ننگ خانواده ی من!

ترجمه از VahidMax

‫سه

‫بالا

‫بعد جایگزین.

‫قلعه ی ابدیت.

‫این حقیقت که من به اینجا فراخوانده شدم ‫یعنی اینکه...

‫یک رده بالا کشته شده ‫به دست شیظان کش ها!

‫شیطان‌کش: کیمتسو نو یایبا ‫آرک دهکده شمشیرسازان

‫خب خب خب، پس شمایی اراب آکازا!

‫خیلی عالیه که با سلامتی کامل می‌بینمتون!

‫چقدر گذشته؟ 90 سال؟

‫گیوکو ‫پنج بالا

‫حتی فکر اینکه شما از دنیا رفته باشین ‫.باعث شد توی قلبم احساس سنگینی..

‫باعث شد در قلب نگرانم حس اضطراب بوجود بیاد!

‫وحشتناک! وحشتناک!

‫توی زمانی که از هم جدا بودیم، ‫حتی شمردن یادت رفته گیوکو.

‫چهار بالا ‫هانتنگو

‫113 سال ‫از دفعه اخری که فراخوانده شدیم گذشته.

‫یک عدد تقسیم نشدنی...

‫موجب بدشانسی و ناجور...

‫یک عدد فرد !

‫وحشتناک! وحشتناک!

‫خانم بیوا!

‫ارباب موزان اینجا نیست؟

‫ایشون هنوز نرسیدن.

‫پس یک بالا کجان؟

‫بهم نگو که ایشون کشته شدن.

‫وای وای وای!

‫یک لحظه صبر کنین ‫اینکارو میکنین ارباب آکازا؟

‫شما حتی یک ذره هم در مورد من نگران نیستین؟

‫دو بالا

‫سه بالا

‫تو نمی‌دونی ‫چقدر وحشتناک نگرانت بودم،

‫از اونجایی که همه شما همرزمان من هستین!

‫سه

‫دو

‫و من دلشکسته میشم ‫اگه هر کدوم از همرزم هام رو از دست بدم.

‫هیو!

‫ارباب دوما!

‫دو بالا ‫دوما

‫سلام به شما!

‫خیلی وقته هم رو ندیدیم گیوکو!

‫اون یه دیگ جدیده؟

‫خیلی زیباست!

‫دیگی که بهم دادی رو یادته؟

‫سر یه زن رو توش قرار دادم!

‫توی اتاقم.

‫کاربرد مد نظرم این نبود.

‫ولی به نظرم خیره کنندست!

‫گوش کن!

‫تو باید یک وقتی بیای ‫و به خونه من سر بزنی.

‫پیاده شو.

‫ها؟

‫دستتو بکش!

‫وای!

‫وای عجب مشتی بود.

‫از قبل یکم قوی تر شدی ‫مگه نه ارباب آکازا؟

‫من اول یک بالا رو به اینجا فرا خوندم.

‫حتی الان هم او داره بهمون گوش می‌کنه.

‫من در کل این مدت اینجا بودم.

‫یک بالا ‫کوکوشیبو

‫ارباب موزان رسیدن.

‫گیوتارو دیگه پیش ما نیست.

‫به این معنی که رده های بالا الان ناقص هستن.

‫این درسته سرورم؟

‫من از صمیم قلب از شما معذرت میخوام!

‫به این دلیل که این من بودم که ‫گیوتارو رو اوردم.

‫چطوری میتونم این شرمساری رو جبران کنم؟

‫باید...

‫چشم هام رو از کاسه در بیارم؟

‫یا شاید بهتره که...

‫چشم های لعنتی تو ‫به هیچ درد من نمیخورن.

‫من می‌دونستم که گیوتارو قراره شکست بخوره.

‫همونطور که انتظار می‌رفت، ‫داکی نقطه ضعفش شد.

‫چاپ شماره 133

‫اگه گیوتارو از ابتدا به تنهایی مبارزه می‌کرد ‫پیروز می‌شد.

‫اگه نبرد بعد از اینکه اونارو مسموم کرد ‫ادامه پیدا نمی‌کرد.

‫خب.

‫دیگه این چیز ها مهم نیست.

‫چقدر بی ارزش.

‫نمیتونی ببینی که داری ‫شکست می‌خوری به ترتیب

‫اشخاصی که بیشترین حد ‫انسانیت درونشون مونده؟

‫ولی حتی این هم دیگه اهمیتی نداره

‫من هیچ انتظاری ازتون ندارم.

‫دوباره شروع کردی ‫با اون کلمات غمگینت.

‫آیا تا حالا شده که ‫من انتظاراتت رو براورده نکنم؟

‫تو هنوز خانواده اوبویاشیکی رو ‫نابود نکردی.

‫سوسن عنکبوت آبی چطور؟

‫چرا نمیتونی بعد از صد ها سال ‫پیداش کنی؟

‫من...

‫دارم از خودم می‌پرسم ‫شماها اصلا به چه دردی می‌خورین.

‫اوه لطفا مارو ببخشید!

‫التماستون می‌کنم!

‫نمی‌دونم بهتون چی بگم.

‫اوبویاشیکی...

‫توی مخفی کردن خودش استاده.

‫گشتن و یافتن هم ‫جزو خصلت های من نیست.

‫من کاملا گیج شدم.

‫ارباب موزان! من نه!

‫من یک سری اطلاعات بدست اوردم ‫که شمارو یک قدم به اهدافتون نزدیکتر می‌کنن!

‫همین یک لحظه پیش...

‫از تنها چیزی که بدم میاد تغییره.

‫تغییر در شرایط.

‫تغییرات فیزیکی.

‫تغییرات احساسی.

‫در اغلب موارد، تغییر به هر صورتی یعنی تجزیه و تخریب.

‫یعنی زوال و فساد.

‫من ثبات رو ترجیح میدم.

‫یک حالت ثبات که تا ابد ادامه پیدا کنه.

‫اوه!

‫گذاشته شدن دست ارباب موزان بر روی سرم!

‫چقدر اعجاب آور!

‫برای اولین بار در 113 سال گذشته، ‫یک رده بالا کشته شده...

‫و بی صبری من ‫به نقطه جوش رسیده!

‫هیچوقت به من ‫اطلاعات تایید نشده نده!

‫و اون کثافت رو هم از روی صورتت پاک کن!

‫من به همه شما پیشنهاد ‫میکنم که جدیت و

‫پافشاری بیشتری از ‫امروز بکار بگیرید.

‫با توجه به شکست های شما ‫من بیش از حد ملایم بودم...

‫اون هم فقط بخاطر جایگاه شما ‫رده بالاها.

‫گیوکو ‫به محض اینکه اون اطلاعات رو تایید کردی،

‫با هنتنگو به اونجا برو.

‫متوجه شدم سرورم!

‫این بی انصافیه! من اول اون اطلاعات رو بدست اوردم!

‫چقدر آزار دهندست!

‫ولی همین باعث جالب شدنش می‌شه!

‫ها؟

‫ارباب گیوکو!

‫چجور اطلاعاتی شما دارین؟

‫دوست دارم همراهتون بشم.

‫نه، نیاز نیست...

‫نمیتونین در موردش بهم بگین؟ ‫لطفا، ازتون خواهش می‌کنم...

‫ارباب موزان بهتون هیچ دستوری دادن؟

‫گمشو.

‫آکازا...

‫تو همیشه پاتو از گلیمت درازتر می‌کنی.

‫یک رده بالا

‫همه چی مرتبه ارباب کوکوشیبو.

‫من ذره‌ای برام مهم نیست.

‫من برای مصلحت شما نمی‌گم.

‫از بین بردن سلسله مراتب...

‫که در عوض، اطاعت برداری رو از بین میبره.

‫اون چیزیه که نگرانم می‌کنه.

‫اوه که اینطور؟ متوجهم

‫آکازا...

‫اگه خشمگینی،

‫تو باید برای یک جانشینی مبارزه کنی.

‫خب خب! اگر اجازه بدین ارباب کوکوشیبو،

‫حتی اگر بخواد مارو به چالش بکشه، ‫ارباب آکازا هیچوقت نمی‌تونه مارو شکست بده.

‫و در مورد من، از ‫اونجایی که من بعد

‫از ارباب آکازا تبدیل ‫به شیطان شدم...

‫ولی با این حال قبل از اون ترفیع گرفتم،

‫اگه منم جای اون بودم عصبانی می‌شدم.

‫خیلی بهش سخت نگیر!

‫و علاوه بر اون، ‫من از عمد جاخالی ندادم.

‫فقط یه بازی و سرگرمی بی ضرره!

‫میدونی، همینطوریه که دوستی هارو شکل می‌دی

‫اونایی که در بالادست هستن ‫نباید زیردست هارو اذیت کنن

‫فکر نمی‌کنی...

‫آکازا!

‫یک رده بالا

‫متوجهی که...

‫اون چیه که...

‫می‌خوام بگم؟

‫متوجهم.

‫من قراره بکشمت.

‫حتی اگه اخرین کاریه که انجام می‌دم.

‫درسته؟

‫پس بهترین تلاشت رو بکار بگیر.

‫خدانگهدار ارباب کوکوشیبو!

‫خداحافظ!

‫یجورایی اینطور به نظر میاد ‫که من از مکالمه پرت شدم بیرون.

‫ولی من فقط دارم بهش بیش از حد فکر می‌کنم ‫درسته ارباب آکازا؟

‫ارباب آکازا!

‫هی من داشتم باهات صحبت می‍کردم.

‫ها؟

‫لطفا هانتنگو و من رو به همون محل بفرستین!

‫صبر کنین! می‌تونین من رو هم بفرستین؟

‫هی!

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left