The first 162 lines.
مترجم : hamidh2s حميد
قسمت بيست و هفتم چولين بيدار شو چولين
فرمانده تجويونگ شما اين زن را چطور مي شناسيد ؟
من بايد يه درخواستي ازتون بکنم
اين زن هيچ آشنايي اينجا نداره که از او مراقبت کنه
من ميدونم اين چيز زيادي ميخواهم اما
تو نميخواد خواهش کني در هر صورت خدمتکار من از اين زن مراقبت ميکرد
متاسفم ... که دوباره باعث زحمت براي شما شدم
تو فرمانده تجويونگ را مي شناختي
... چولين
چولين
من فکر ميکردم خواب مي ديدم
چند روز پيش_ آدم کشها_
آنها بايد با ارباب نامگون باشن آنها کجا مخفي شده اند ؟
اگر بخاطر تو نبود ما همه کساني را که ميخواستيم بکشيم را کشته بوديم
اهميت نميدم زنده باشم يا مرده پس من را بکش يا دستگيرم کن
چرا منتظري ؟ من را دستگير کن و به پيونگ يانگ ببر
زود خوب شو_ تجويونگ_
اگر بذاري من برم من براي جنگ برمي گردم
من بارها برخواهم گشت و با هرکس و هرچيزي مي جنگم تا گوگوريو را نابود کنم
من هرگز نگفتم ميذارم تو بري
تو جاسوس تانگ هستي و منم يه مبارز گوگوريو هستم که جاسوسان را مي گيره
پس از من انتظار بخشش نداشته باش
من بايد به شهر برگردم
تو مي خواهي با جاسوس تانگ چکار کني ؟
او دشمن اين کشور است بعنوان يکي از اعضاي خانواده سلطنتي نمي تونم اين را ناديده بگيرم
چون در زمين بودايي هستيم قانون بودايي بايد براي او اجرا شود
خب ؟
چي شما را مردد کرده ؟
من يه خواهش ازتون دارم شاهزاده سوگيون
لطفا اگر ميشه در همين زمان کوتاهي که اينجا هستيد مراقب چولين باشيد
شما اين خواهش من را انجام نمي دهيد ؟
عجب شما از يک عضو خانواده سلطنتي ميخواهيد که از جاسوس تانگ مراقبت کنه
اما تو زندگي من را دوبار تا حالا نجات داده اي
اين را به حساب اداي دينم بذار
ممنونم
اگر به فکر فرار کردن هستي اينکار را نکن
فرمانده تجويونگ از من خواسته که مراقبت باشم
اگر اينجا معبد نبود من درخواستش را قبول نمي کردم
تو گفتي چشمان آينه قلب هستن
تجويونگ تو را در قلبش داره
اينطوري که به تو نگاه مي کرد من هرگز چنين نگاهي را نديده بودم
نگاهش نگاه عاشقانه بود
چطوري تو او را مي شناسي ؟
فراموشش کن مهم نيست
به محض اينکه حالت خوب شد از اينجا برو
اين تنها کاري است که من ميتونم براي تو انجام بدهم
زياد منتظر مانده بودي ؟_ نه استاد از اين طرف بفرماييد _
چي شد ؟
سربازانمان دوازده شهر را تصرف کرده اند
وزرا و مقامات درباري چي ؟
همه منتظر دريافت دستور شما هستن
به ما دستور بدهيد و بدون هيچ معطلي وارد شهر بشويد
وارد شهر بشويم ؟
بله فرمانده ارشد قلعه پيونگ يانگ مال شما خواهد بود
برو و دستور من را برسون من يون نامگون کنترل پيونگ يانگ را در دست خواهم گرفت
بله فرمانده ارشد
از خانه محافظت کنيد
ولم کنيد بذاريد برم
چي شده ؟ ولم کنيد
وايسيد معني اين کارتون چيه ؟
معني اين کارتون چيه ؟ ولم کنيد
کي هستيد ؟
ولم کنيد عوضيا_ ما را فورا آزاد کنيد_
معني اين کارتون چيه؟ مارا فورا آزاد کنيد
اون سابوگو نيست ؟ تو اين شورش را درست کرده اي ؟
عوضي من بخاطر اينکارت تو را مي کشم
وزير نامگون_ معني اينکارتون چيه؟_
اين خيانت است ... يه خيانت بزرگ
برادرم نامسينگ اين کشور را بهم ريخته است
من چاره اي جز اين براي برگردوندن نظم و آسايش نداشتم
من را ببخشيد
نگهبانا_ بله_
با آنها با احترام رفتار کنيد اما نذاريد از اينجا برن بيرون
وزير يون نامگون_ تو نمي توني اينکار را بکني_
تو نبايد اين کار را بکني_ چرا منتظريد ؟_
آنها را ببريد_ بله_
ولم کنيد آشغالا
ولم کنيد آشغالا
ارباب شما را گول زدن و ازتون سوء استفاده کردن
منظورت چيه ؟
پوک ون براي تانگ کار ميکنه
اين دوتا هم جاسوسان تانگند
جاسوسان تانگ ؟
آنها همون کساني هستن که سعي کردن پدرتون را بکشن
پوک ون هم سر دسته آنها
اين حقيقت داره ؟
نکنه شما اين چرنديات را باور کرديد ؟
بدون شک تحقيقات لازم اين حرفها را اثبات خواهد کرد
آنها واقعا جاسوسان تانگ هستن
نگهبانا_ بله_
اين دوتا را زنداني کنيد_ بله_
شما نبايد اينکار را بکنيد فرمانده ارشد عالي مقام
شما نمي تونيد اينکار را با ما بکنيد عالي مقام
خواهشا ! خواهشا
من ميدونم دختره کجا مخفي شده او در معبد گوناکه
معبد گوناک ؟
پس اين هوگو هم بايد اونجا مخفي شده باشه
ژنرال سابوگو_ بله فرمانده ارشد_
فردا صبح به معبد گوناک برو و اون دو نفر را بکش
بله فرمانده ارشد
چولين کجاست ؟
چولين ديگه کيه ؟
تو او را با شمشيرت زخمي کردي
هان تو اون دخترک وحشي را ميگي ... مُرد
مُرد ؟
من با يه ضربه کشتمش
کي هستيد ؟
جاسوس ... جاسوس تانگه
اگر ما ميخواهيم به يودونگ بريم بايد عجله کنيم
پس تو اينجا مخفي شده بودي
بگيريدش
بايست
همونجايي که هستي وايسا
اين کارها بي فايده است
بکشيدش_ صبر کنيد_
من دختر خواهر پادشاه ... شاهزاده سوگيون هستم بريد کنار
شاهزاده سوگيون_ مردانت را ببر کنار_
شما نبايد اينکار را بکنيد بريد کنار شاهزاده
اين زن جاسوس تانگه شما نبايد از يه جاسوس محافظت کنيد
جاسوس ؟ تو اشتباه ميکني اين زن دوست منه
شاهزاده
من از اينجا تکون نمي خورم ما را تنها بذاريد
به من دستور داده اند اين زن را بکشم لطفا بريد کنار بذاريد من کارم را انجام بدهم شاهزاده
پس تو مجبوري من را هم بکشي
شاهزاده
اون کسي که دستور داده اين زن را بکشي اينقدر قدرت داره که خودش را از اتهام کشتن يه شاهزاده تبرئه کنه
بانو سوگيون_ فرار کن يالا_
بريد دنبالش
اعلي حضرت وزير نامسينگ يه خيانت بزرگ مرتکب شده که مجازاتش مرگه
يه خيانت بزرگ ؟
اون نه تنها مرگ فرمانده ارشد را مخفي کرد بلکه اون بدونه اجازه شما خودش را فرمانده ارشد کرده بود
تازه اون وزرا را به خانه اش احضار کرد و در مورد کارهايي براي کم کردن قدرت شما حرف زد
مشخص است که اين خيانت بزرگ است
نامسينگ نه ظرفيت و نه قابليت فرمانده ارشد شدن نداره
هم مردم و هم وزراي سلطنتي مخالفند که او فرمانده ارشد شود
او مردي خشن و مادر زادي جنگ طلب و مخالف صلح است
فرمانده ارشدي که اين کشور را از جنگ و خونريزي خلاص کرد وزير يون نامگون است
اعلي حضرت من يون نامگون جانم را براي شما و کشور فدا خواهم کرد
به حرفهاي ما گوش کنيد اعلي حضرت
با وزير نامسينگ که براي بازديد از مرز رفته چکار کنيم ؟
قبل از اينکه نامسينگ به قلعه آنسي برسه يه نامه براي ژنرال يانگ منچون بفرستيد
ژنرال يانگ منچون هرگز از دستور شما سرپيچي نخواهد کرد
تاخير تنها اين وضع سياسي آشفته را بدتر خواهد کرد
من ميخواهم وقتيکه برادرم را گرفتن و آوردنش را ببخشم
من نمي تونم بذارم شما اينکار را بکنيد
اگر نامسينگ زنده بمونه حالا يا بعدا براي ما مشکل درست خواهد کرد
...ميدونم اما
نامه اعلي حضرت بزودي به آنسي ميرسه و يانگ منچون فورا نامسينگ را دستگير خواهد کرد
او همون لحظه اي که به پيونگ يانگ آورده شد بايد کشته شود
ما همه اينها را مديون شماييم شين سونگ
من کاري نکردم همه اينها عنايت خداوند است
بله درسته خداوند به ما کمک کرد
نماينده ارشد نماينده ارشد
جدي که نميگي ... فرار کردن ؟
من را ببخشيد فرمانده ارشد
وحشتناکه تجويونگ به آنسي خواهد رفت و به آنها همه چيز را ميگه
شما نگران اين نباشيد يانگ منچون حتي اگر حقيقت را هم بدونه از دستور اعلي حضرت سرپيچي نخواهد کرد
منم همين طور فکر مي کنم_ فرمانده_
چي شده ؟_ جاسوسان نانگي که زنداني بودن فرار کرده اند
چي ؟ ما بايد فورا آنها را پيدا کنيم دنبالم بيايد
وايسيد
No comments yet. Be the first to leave one.