The first 200 lines.
خب، زوج خوشبخت سه دقیقه دیگه میرسن
چقدر رمانتیک
این خانم اصلاً خبر نداره که قراره یه بچه رو به سرپرستی بگیره
و همون روز هم ازش خواستگاری بشه
عجب زوج نمونهای
آره. واو
دقیقاً همون چیزی که هر زنی میخواد
اینکه تا آخر عمر از دوتا موجود زنده مراقبت کنه
چه راه فوقالعادهای برای شروع زندگی مشترک
اونم با کلک و فریب
من حلقه "مایا" رو تو یه کاپکیک قایم کردم
بعدش یادم رفت و خوردمش
و بعدش هم سر از بیمارستان درآوردم
خیلی خب، همه برن سر جاهاشون
تو میای، تو هم میای، همهمون میریم
بفرما، اینم از این
خوبه! خوب، خوب، خوب. عالیه
اومدن. اومدن
خوشحالم که قضیه رو زیاد پیچیده نکردیم
جسیکا تو پارکینگ باهام به هم زد
تبریک میگم
دلم واسه مداد شمعیهای حموم تنگ شده
میدونی، خیسِ خیسی و داری نقاشی میکشی
اگه اشتباه کنی، از روی وان پاکش میکنی
تهش هم خوابت میبره و تو ۵ سانت آب غرق میشی
ببخشید
داستان رو همونجوری که دلم میخواست تمومش کردم
۱۲ بیسیم به ماشین
یه الاغِ "حمایت عاطفی" فرار کرده و ول میچرخه
تو بیمارستان سیاتل گریس
ماشین ۱۲ دریافت شد
هوم. یه موجودی که فقط به جفتک انداختن معروفه
شده حیوان حمایتگر
حداقل خوبیش اینه که نزدیک اورژانس هستن
وقتی بچه بودم یه خرچنگ منزوی داشتم
که صبر ایوب داشت
نگو که فقط یه صدف خالی بوده
توش هیچی نبود. ولی
همون صدف تو روزای خیلی سختی کمکم کرد
هی بچهها، چند تا تماس داشتم درباره
یه راکونِ مُرده وسط خیابون بویلستون
جاده اولیو. میتونید برید جمعش کنید؟
شروع صبح با یه صحنهی لهیده
حله. میخوای تو جنازه رو جمع کنی
یا میخوای کیسه رو نگه داری؟
اگه قشنگ پهن شده باشه، من جمعش میکنم
آره، اتفاقاً یکم حال میده
مثل کندن لاک ناخن میمونه
خب، حواستون هست که
هنوز بیسیمتون روشنه، نه؟
اه... نه، نیست، من
هنوز دستم روی دکمهست
آره. آره
یکم زود بود واسه این حرفا، بچهها
اون راکون خانواده داشت
اینا فقط حرفای کاریه
اگه جنبهشو نداری، وارد بازی نشو
خب، دارم سعی میکنم
ولی تو همش دکمه رو نگه داشتی
اوه، ببخشید. انگشت شصتت روشه
خب، یه داوطلب گفت وقتی مریض زنگِ
"پایان شیمیدرمانی" رو زد، الاغه ترسید
اوه
امیدوارم واگیردار نباشه
سلام بر تو، ای پیشنویس ناشیانهی اسب
بیا اینم از این
خیلی خب. خوبه
اینجا بوی گند میده
تلویزیون که هیچی نداره. این صدای بوقِ کوفتی هم چیه هی میاد؟
امکان نداره
شک نکن خودشه. آره
چی شده بابا؟ - هیچی
فقط عاشق اینم که تو بیمارستان پلاس باشم
سکته قلبی کردم
احمق
پاپا شاو، نه
خوبی؟ - خوب میشم
ای بابا. شاید بهتر باشه نظر یه دکتر دیگه رو هم بپرسیم؟
میتونی از دوستدختر جدیدت اینجا بپرسی
اینم از ابراز علاقهی کلاسیک خانواده شاو: یعنی تنفر
به پاتریک زنگ میزنم. حدس میزنم اونقدر
مغرور بودی که به بقیهی بچههات خبر ندی، درسته؟
من به هیچکدوم از چیزایی که به بچههام مربوط میشه افتخار نمیکنم
میدونی، عجیبه که یکی با
قلبی که مثل ذغالسنگ سیاهه
اصلاً سکته قلبی کنه
آره، محبت داره از در و دیوار میباره
میشه اون "خر" رو از اتاقم ببری بیرون؟
باید دقیقتر بگی منظورت کدوممونه
قیافهی اون راکون مرده رو دیدی؟
این شکلی بود
نه، بیشتر این شکلی بود
انگار ترسیده بود. آره
آره. هی، پاتل
یه خبر بد دارم، اه
یه جوری تمام غذاهایی که برای
مراسم خیریهت اهدا شده بود، آتیش گرفت
چی... چی؟
اصلاً چطوری همچین اتفاقی افتاد؟
آره، خب، فکر میکنیم شاید یه جرقه
از سیم برق بوده. یعنی، پیمانکارای "رومن"
موقع ساختن اینجا واقعاً
از سر و ته کار زدن، واسه همین
تازه، دار و دستهش افتضاح متلک میانداختن
همهش تکراری
آره، با این یکی موافقم
اوم، خوشبختانه آتیش مهار شد، ولی
آره، تابلوئه که همهی غذاها داغون شده
من به اون غذای خشکها نیاز دارم
ما چهارشنبهها درِ پناهگاه رو باز میکنیم تا
غذای مجانی به مردم بدیم. حالا من چیکار کنم؟
همینجوری بشینم اونجا و با اخم و تخم و
ناامیدی مردم روبرو بشم، انگار که تو خونهی خودمم؟
خب، دوباره بخر. یعنی هنوز تو بودجهی خیریه
پول داری، نه؟
آره، نکتهی خوبی بود
من اصلاً پول ندارم! همهشو به باد دادم
واسه مراسم "نوشیدنی و عقیمسازی"
نباید اون پکهای هدیه رو میگرفتم
باز هم که دکمه رو نگه داشتی
اوه! منظورت چیه که
پولا تموم شده؟ باید بیخیال این دکمه بشم
بیسیمشو قطع کن
فقط باید یکم خلاقیت به خرج بدی
من کمکت میکنم
مرسی
تو آتیشسوزی رو راه انداختی؟
اتفاقی بود، آره، کار من بود. آتیش رو من راه انداختم
ولی... داشتم اون تو گل میکشیدم
اوم، بذار ببینم درست فهمیدم یا نه
داشتی کنار انبارِ مواد غذایی، خودتو میساختی؟
اونم دقیقاً تو محل کارت؟
فاز نگرفته بودم که. فقط یه نخ سیگاری بود
اگه یه چیزبرگر واسم بگیری میمیری؟
بابا، خوبی؟
واست گل شیپوری آوردم. مامان عاشقش بود
اینا رو از همون داروخانهای خریدی که
ازش تامپون میخری؟
مرسی که اومدی. به یه سوژهی تازه نیاز داشت
خبرای خوب، آقای شاو
علائم حیاتیتون پایدار شده، واسه همین مرخصتون میکنیم
اوه، ایول! بذار درمان شروع بشه
مطمئنی لازم نیست مثلاً
یکی دو ماهی نگهش دارین؟
آره، ما زیر برگهی هر آزمایش و معاینهی غیرضروریای رو امضا میکنیم
پرستارا اتمام حجت کردن که
اگه هر چه زودتر مرخصش نکنیم
اعتصاب میکنن
واو. ورودت به رستوران دنیز و کلیسا ممنوع شد، حالا هم که بیمارستان
کلاً رو دوری. بیخیال
من دارم میرم خونه
خانم کوچولو
شلوار منو بده و اون طرفو نگاه کن
من
کاملاً خوب میشه ولی باید تحت نظر باشه
پیشنهاد میکنم این هفته رو پیش یکی از شماها بمونه
من که نیستم! کی زودتر؟
سنگ کاغذ قیچی. ۵ تایی
سنگ، کاغذ، قیچی
سنگ، کاغذ، قیچی
سنگ، کاغذ، قیچی
یه آدم باهوش الان کاغذ میآره
پس بیار دیگه، باهوش
سنگ، کاغذ، قیچی
باخت! آخ
بیخیال بابا
داریم درباره پدرمون حرف میزنیمها
راست میگی. این بازی نیست
هر کی زودتر برسه به سطل زبالههای عفونی
اون سرِ نبش، برندهست. باشه
من با هیچکدوم از اتفاقایی که ما رو به اینجا کشوند موافق نیستم
ولی عاشق رقابتم
به گوش
و
رو
امیدوارم از خالی کردن لگنِ مر
آخ
ها ها! من بردم
آره، فقط چون در خورد بهم
مهم نیست
چون تو باید بابا رو ببری
باید بابا رو ببری
اوه. اوه
بلد نیستم با این آشغال کار کنم
آره، هدف هم همینه
که چند ساعتی سرگرم باشی
داشت یادم میرفت، اگه چیزی لازم داشتی
هر چیزی که باشه
واسه فرانک سوت بزن
بفرمایید، آقای شاو
آخ
نذار این بچه اون پشت ورجهوورجه کنه
میخوای کیف پولمو بزنی؟
من کیف پول و کلیداتو برداشتم
و هر چقدر هم تماشاش کیف میداد
دکتر گفته نباید رانندگی کنی
یعنی تو این خرابشده گیر افتادم؟
خب، به عنوان صاحب این خونه
"خرابشده" واژهی یکم تندی به نظر میاد
یعنی کاشیهای جدید پشت ظرفشویی رو ندیدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.