The first 200 lines.
!وايسا... نَه، نَه، نَه !نَکُن، نَکُن! نَکُن ... نَه ...نَه
مانک؛ فصل هشتم، اپيزود نُهُم * تولدت مبارک؛ آقاي مانک *
* اون بيرون يِه جنگله *
* بي نظمي و سردرگمي همه جاست *
* انگاري هيچکي اهميَّت نميده *
* خُب، بَرا من مهمِّه *
* هي، کي اينجا مسئوله؟ *
* اون بيرون يِه جنگله *
* سَم؛ تو هرهواييه که ما تنفس مي کنيم *
هيچ مي دونين، تويِ آبي * * که مي خورين، چيه؟
* ،خُب، من مي دونم *
* و اون جا-لِ-بِه *
* ،مردم فکر ميکنن من ديوونه ام *
* چون هَمَش نگرانم *
،اگه شماها هم توجّه کنيد * * نگران خواهيد شد
* بهتره که حواستون باشه *
* ،وَاِلّا همين دنيايي که اونقدر زياد دوستش داريم *
* ممکنه بُکُشَدَتون *
* شايد الان در اشتباه باشم *
* ولي من اينطور فکر نمي کنم *
* چون اون بيرون يِه جنگله *
* .يِه جنگل اون بيرونه *
نظرت درباره) يِه ساعت مچي چطوره؟) - .من اَلآنشم يکي دارم -
.بعضيها دوتا دارَن - چرا من بايستي دوتا بخوام؟ -
ببين، اگه تو يه ساعت مچي داشته .باشي، هميشه ميدوني ساعت چَندِه
،اگه دوتا داشته باشي، اونوقت .(هيچ موقع مطمئن نيستي (ساعت چَندِه
بي خيال. من بايستي بَرات يِه چيزي .بگيرم؛ (آخِه) جشنِ تولُّدته
.يادم ننداز
.و اين نَه فقط يه جشن تولّد معموليه؛بلکه جشن تولّدِ پنجاه سالگيته. اين يه نقطه عطف تو زندگيته
.مي دوني، تو متوجّه نيستي
.داره ميادِش .داره مياد
اگه تو بَرام چيزي بِخَري، بعدِش من بايستي تظاهر کنم که اَزِش خوشم اومده
،و بعدش من مجبورم که يادم بمونه اَزِت تشکّر کنم و بعد اون هم بايستي جبرانش کنم
.و اينا (هَمَش مِثِّ) يِه کابوسه .اين يِه کابوسه
بَقِيِّه افراد کُجان؟
.{اونا احتمالاً تويِ اتاقِ کاپيتانَن{سروان .مي گفتش که موضوعِ خيلي مهمّي پيش اومده
فنجونا کُجان؟ - کدوم فنجونا؟ -
.همه يِ اون فنجونا و بشقابايِ کاغذي
.ديروز يِه کُپِّه بزرگ از اونا اينجا بود
.من نمي دونم .ديرمون شده، بيا بريم
... وايسا
.يه دقيقه
چي کار داري مي کني؟
.(من مي دونستم (اينطوري ميشه
دوباره بِهِم بگو؛ بَرا چي کاپيتان مي خواست مَنو ببينه؟
بِهِت گفتم که؛ يه پرونده يِ دوقتله ."پيش اومده، تو "مارين کانتي
.تو (قبلاً) گفتي سه قتله
.فکر نکنم اينطوري گفته باشم - ...هي، تو گفتي سه تايي. باشه -
چي شده، کسي حالش بهتر شده، نَتَلي؟
اين يه جشنه، نَه؟ از اون جشنايي که طرفو سورپرايز مي کُنَن؟
نَه، آقاي مانک، من هيچوقت از اين کارا .نمي کنم. ميدونم که شما از جشنا متنفّرين
."تلاش خوبي بود، "تيگِر
اين يِه جشن سورپرايزيه. نميشه حالا شما همينطور نقش بازي کنين (که سورپرايز شدين)؟
.من نميخوام نقش بازي کنم - .بي خيال، همه برا اين جشن زحمت کشيدن -
ما هفته هاست که داريم بَراش .نقشه مي کشيم
.من نميتونم
.نمي تونم اينکارو بکنم
.من از جشن تولّدا بَدَم مياد
ما داشتيم چه فکري مي کرديم؟
.اون بهترين کارآگاهِ دنياست
.من تسليم نميشَم، آقاي مانک .بِهِتون بطور رسماً خبر دادم
.من دارم بِراتون يِه جشن مي گيرم - .واقعيتش اينه که؛ نَه، شما نمي گيريد -
چرا من مي گيرم ... قراره که توش .بادکنک هم باشه و کيک و رقصيدن
به خاطر خدا (هم که شده)؛ بِهِم بگو) چرا؟)
.چون، آقاي مانک، سالگرد تولّدتونه ،و چِه شما خوشتون بياد يا نَه
.شما دوستاني داريد که دوستتون دارَن و ميخوان (شروع) اين دوره از زندگيتونو جشن بگيرن
.ما از اينکه شما متولد شدين، خوشحاليم - .شماها خيلي بيرحميد -
!اُه، خدايِ من بَقِيَّش کو؟
.هَمَش همينِه که هست - .هَمَش خُرد و خاکشير شده -
.اسمش "بَرادلي فاستر" ه .مسئول تأسيسات اينجا بوده
ظاهراً، افتاده تويِ .غلتکِ دستگاهِ خُردکننده
مي خوام يکي رو بفرستم اون بيرون؛ .تو پارکينگ دنبال اتوموبيلش بِگَردِه
آره، (من باشم) دنبالِ يه جمع و جورش .مي گردم
.اين خنده نداره - ديدين چي پوشيده بود؟ -
اونا شورتهاي کوتاه نيستند؛ .بيشتر شبيه شورتِ بوکسوران
اون احتمالاً هنوز زنده بوده وقتي .انداختَنِش توي چرخ دنده ها
تيغه هاي چرخان؛
بايستي ستون فقراتشو شکافته و .ريه هاشو دريده باشه
.اون بايستي همانطور که پايين مي رفته فريادزنان؛ برا زندگيش التماس مي کرده
،کاپيتان، ايشون "پال وِلمَن" هستند .مدير ساختمون
.جسد رو ايشون پيدا کردن - و اين چه وقتي بود، آقاي وِلمَن؟ -
.ساعت هشت و نيم بود من متوجه شدم که در باز مونده؛
،و اين يِه جورايي عجيب بود و من ،ميد ونين
چراغها رو روشن کردم و اومدم تو؛
و اونوقت بود که من خونو ديدم ،که، يه جورايي
.يِه طوري داشت مي ريخت پايين
اولِّش فکر کردم که يِه حيووني .گير افتاده
توشو نگاه کردم و
.اونوقت بود که بَرادلي رو ديدم - به نظرِ شما چه اتفاقي افتاده؟ -
.خُب، دستگاه بايستي گير کرده باشه
حدس مي زنم اون فراموش کرده که .سوييچ قطع مدار رو خاموش کُنِه
ببينيد، من پونزده ساله که اينجام و(تو اين مدّت) ما هيچوقت حادثه اي مثِّ اين
.نداشتيم - ."بِهِش بگو، "رَندي -
تا وقتي که ما اعلام نکرديم؛ ."بِهِش نمي گيم "حادثه
چند وقت بود که اون اينجا کار مي کرد؟
.پنج سال، کم و بيش
.اون مردِ خوبي بود
.آره، ببخشيد
شما گفتين که اومدين تو و چراغا رو روشن کردين؟
.همينطوره
....درباره اين(حرفتون) مطمئنيد در موردِ چراغا؟
.بله، آقا .هرگز يادم نميره
من چراغا رو روشن کردم و .خونو ديدم
چرا داري درباره يِ چراغا مي پُرسي؟
کي خاموششون کرده؟
.اين موضوع رو کُلّي جالبتر مي کنه
.بياين ساختمونو ببنديم .با همه هم مصاحبه کنيد
،آقاي وِلمَن، کسّ ديگه اي هم اينجا ديشب، بوده؟
خُب، يِه دوربين توي راهرو هست که .من، تازه داشتم، نوارشو بررسي مي کردم
.به نظر مياد که يِه نفر ديگه هم اينجا بوده
،"مِکلِر" ."ريچارد مِکلِر"
.مِکلِر، گرفتم - ... حالا، اون حوالي نيمه شب رفته؛ ولي -
.منظورم اينه که، فکر نمي کنم اين معني خاصي بِدِه، چون اون اين اواخر تا ديروقت سَرِ کاره
کارش چيه؟
!اولين جاروبرقي خودکار دنيا
خانمها و آقايان؛ .اسم من ريچارد مِکلِره
من يِه وکيل حق ثبت اختراع هستم
حالا، من بايستي هر سال يِه هزارتايي ايده هاي بد رو بشنوم
، و اين حرفمو باور کنيد که هر شغل احمقانه اي رو تو "کاليفرنيا" ديدم
ولي وقتي "کِرت پِرِسمَن" با اين اومد توي دفتر من؛
،اولين جارو برقي خودکارِ دنيا
.فهميدم که مي خوام جزئي از اين (کار) باشم
بذاريم کِرت بياد بالا و خودش مي تونه همه چيزو درباره اين بِهِمون بگه
،کِرت پِرِسمَن، خانمها و آقايون .بذارين حرفاشو بشنويم
.کارِتون حرف نداشت، جناب
.خوبه. ديگه بَسِّه
.متشکرم، رفيق
.جاروبرقيِ خودکار
من بيدارم يا دارم خواب مي بينم؟
.من نميدونم، آقاي مانک
و شما ديشب کجا بوديد آقاي مِکلِر؟ - ديشب؟ -
تاديروقت داشتم کار مي کردم .حدوداي دوازده و نيم رسيدم خونه
.آره، دوازده و نيم
.بفرما؛ از مال من استفاده کن
.نه ممنونم، مشکلي نيست
شما ديشب چيز غيرعادي نديديد؟
هيچ غريبه اي تو ساختمان نبود؟
.نه، قربان - اين سؤالا بَرا چيه؟ -
برادلي فاستر رو مي شناسيد؟ - .آره، همون سرايداره -
.اون ديشب به قتل رسيده .ما تو زيرزمين پيداش کرديم
!اُه، خداي من
اطلاعات (به روز) خريد؟
شما براي اونا کار مي کنيد؟ - .البته -
من موتورسيکلتمو، پارسال خريدم؛ چون .شماها توصيه اش کرده بودين
.شماها بِهِش پنج ستاره داده بودين
چطوريه؟ - .پنج ستارَس. من عاشقشم -
.پس اَزَتون ممنونم
.موتور سيکلتها جزو بخش من نيستن
من بيشتر اخبار مربوط به وسايل خونه رو .... پوشش ميدم مثِّ مخلوط کنا و
جاروبرقيا. ولي اگه شما رفتين خريد دنبالِ
يه ماشين ظرفشور سه مرحله اي با .بهره وري بالا هستين؛ من در خدمتم
.تي کِي
تي به معناي چيه؟
.حرف اوّل اسممه
.... آقاي پِرِستون، مي بخش
ببخشيد مزاحتون ميشم. من فقط ميخوام بدونم؛ اون چطوري کار مي کنه؟
منظورم اينه که؛ همه اون گرد خاکا کجا ميرَن؟
.کار يه فيلتر برقي ولتاژ بالاس .هَمَش تو دفترچه راهنما اومده
.گرد و خاکا تجزيه ميشَن - .آره خُب؛ من دفترچه راهنما رو نگرفتم -
.من اينجا همراه نيروي پليسم - پليس؟ -
،آره؛ ما اينجاييم به خاطر
يه موضوع ديگه؛ که کاملاً ،(بي ربطه (به کار شما
ولي من بشخصه فکر مي کنم، کاري .که دارين اينجا مي کنين، تاريخيه
يه جاروبرقي خودکار اينجاست که .هم چرخ داره و هم شيشه شور
...ممنونم، ممنونم - .... صَب کن. من کجا ميتونم يکي -
.يا دوتا؟حقيقتش، من دوتا مي خوام
... ما يه ليست پيش فروش داريم، و من مطمئن ميشم که اسم شما هم توش باشه، آقايِ
مانک- .مانک، منو مي بخشيد -
.ببخشيد که معطّل شديد اون رژيميه، درسته؟
من نمي فهمم. اين رژيميه؟
.رژيميه. مطمئناً - .رژيميه؟ عاليه -
ممنون - حسابي جمعيتي اومده، ها؟ -
،بهت گفتم که،شريک .اين دفعه کارت بهتر بود
،اُه، ايشون ستوان ديشِر هستند .از پليس سانفرانسيسکو
آره، من، من شنيدم که پليس .اومده اينجا
ترينا"؟"
تريسا"؟"
چرا بَرات مهمّه؟
چون باعث ميشه يه خورده راحتتر .بتونم پيدات کنم
!بِهِش دست نَزَن
اين يه جاروبرقيه - تو قرار نيست بِهِش دست بزني -
ريچارد"؟"
ريچارد؟ - .... من نمي تونم -
.زنگ بزن نهصد و يازده دچار حمله قلبي شده
!اُه، خداي من. ريچارد - !کاپيتان -
.عقب وايسين، برين عقب ريچارد؟ -
.پزشک! يه پزشک بيارين بَرام از بين افراد توي خونه کسي پزشک نيست؟
....کمکش کنيد! بِهِش کمک کنيد !اُه، خداي من
صبح بخير - صبح بخير -
خوب خوابيدي؟
من تمام شَبو بيدار بودم؛ داشتم به اون بنده خدا، اون وکيله فکر مي کردم
حقيقتش، من تا حالا کسي رو که .دچار حمله قلبي بشه، نديده بودم
جارو برقي جديدَس؟ از کجا گرفتين؟
کاپيتان با گزارشگر مجله اطلاعات خريد ملاقات کرد؛
.اون (خانم)گذاشت قرض بگيرمش - و چطوره؟ -
!حيرت انگيزه
.ببين پاکت آشغال نداره .لازم نيست خاليش کني
و اگه يه چيزي مثِّ سکه رو ... جمع کنه، ببين
.اينجا يه سيني کوچولو داره
.مي بيني، فکر کنم عاشق شدم
No comments yet. Be the first to leave one.