The first 31 lines.
سفر خيالي کارگردان : رنه کلر
. صبح يک روز تابستان در شهري کوچک
جواني فقير و خجالتي به قصد کار . در راه بانک بود
. آگوسته ، همکارش
. آلبرت ، کارمندي ديگر
. لوسي ، ماشين نويس
. مدير بانک
، رُزا کُسلکس . " کف بين " تاييد شده
"! سه تا مرد ميبينم که عاشقت هستن "
"! با مردي ازدواج ميکني که عاشقشي "
"! تو با زني ازدواج ميکني که عاشقشي "
"! آينده اي بسيار زيبا "
... بعد از ظهر آنروز
"! ژان ، از دست من ناراحت نباش "
" . من آلبرت رو دوست ندارم "
، ژان عزيزم . اوني که دوست دارم ، تويي
. اينم حلقه نامزديت
. لوسيِ تو
به لطف بوسه ـي تو ، من " " ... دوباره قدرتم رو بدست آوردم ! ببين
من يه پري هستم ! صدها سال پيش " . يک جادوگر قدرتم رو ازم دزديده بود
تنها بوسه يک مرد جوان ميتونست " ... به حالت اول برش گردونه
"! دنبالم بيا : بايد بهت پاداش داده بشه "
" . ما توي آسايشگاه پري هاي قديمي هستيم "
اين روزها ديگه کسي " . به پري اعتقادي نداره
بخاطر همين ، خواهرهاي قديمي من " . خودشونو توي اين غار گرفتار کردن
"! اونا ازت ميخوان که ببوسيشون ... همشونو "
"! اينکارو بکن و خودتو خلاص کن "
. اين اسمش سيلوينه ، پري بديه ! حواست باشه ، اون واقعا شرورِ
، اينها دوستان قديمي هستن " " ... گربه چکمه پوش
" ... ريش آبي "
" ... سيندرلا و شاهزاده ... "
No comments yet. Be the first to leave one.