The first 200 lines.
نیمه شب هم رد شده بود
نیدی که معمولاً ساعت ۱۰ شب خواب هفت پادشاه رو میدید
عادتش رو شکست و بهم زنگ زد
از اونجایی که من یه رمانتیک دو آتیشه بودم
و از اونجایی که شب قبل از عروسیمون بود
منم جواب اون زنگ رو دادم
و همینجوری، زندگیم تو یه لحظه از هم پاشید!
چه سرنوشتی!
حالا یه نصیحت بهتون میکنم
اگه میتونین، قبل خواب گوشیتونو بذارین رو سایلنت
اگه دوستدخترتون بعد ساعت ده شب زنگ زد، اصلاً جواب ندین
ممنون. حرفم رو زدم
دیگه از نیمه شب گذشته
رسماً روز عروسیمونه
یه کم نزدیکتر
بازم نزدیکتر
اگه شیر باشه
و اگه خط باشه
نیدی!
الو؟
ابی، زنگ درت هنوز همون صدای دینگدونگ قدیمی رو میده؟
نه
زنگ دینگدونگ خراب شد
الان یه صدای جدید میده
صدای جدیدش چیه؟
صداش...
پرندههای کوچولو رو میشناسی، نه؟ آره
صدای جیکجیکشونه
مگه جیکجیکشون همه رو بیدار نمیکنه تو خونه؟
حتماً از خواب میپرن
جدی میگی؟
تو پایین هستی، نه؟ - خب که چی؟
سلام
گوشی!
الو. ببخشید. گوش کن
خیلی گشنهمه
وقتی میای پایین یه چیزی واسه خوردن برام بیار
آره!
چرا این حلوا یه بوی عجیبی میده؟
نه بابا! این حلوا که حرف نداره! بابا درستش کرده
بیا
احتمالاً داری فکر میکنی "چرا این وقت شب اینجا چیکار میکنه؟"
درسته
البته که نه!
فقط اینکه الان دیگه کمکم صبح میشه
انجمن همسایهها ممکنه بد برداشت کنه
منو این وقت شب با همسر آیندهم اینجا ببینه
پس برو با همون انجمن وقت بگذرون!
فردا تو عروسی میبینمت. هی، وایسا!
گور بابای همهشون! اصلاً برام مهم نیست، نیدی!
بگو برای چی اومدی وگرنه خوابم نمیبره
ابی
من دوباره اون خواب رو دیدم
اون خواب محشر
یه اسب که مثل یه تیکه حلوای سفید و خوشمزه بود
یه هاله باورنکردنی و باابهت دورش بود
و تو اونجا بودی
تو یه شروانی گلگلی خیرهکننده روی اسب نشسته بودی
و بهم لبخند میزدی
خیلی رؤیایی بود!
عجب!
خب، من در مورد اون باید چیکار کنم؟ پس، یه تصمیمی گرفتم
برای عروسی فردا
تو باید با اسب بیای!
محشر میشه
ولی نیدی، یه مشکل کوچولو با این هست
ساعت از دو نصفه شب گذشته اینجا تو کوچین
تو الان اسب پیدا نمیکنی، با میکروسکوپ هم که بگردی!
گذشته از این، خود میکروسکوپشم پیدا نمیکنی!
دو تا پاهام که هنوز سالمه و کار میکنه
کافی نیست پیاده یا با دو بیام تا محل؟
نه، اسب باید باشه، غیرقابل مذاکرهست!
من فقط اگه اسب بیاد، خودم میام
بدون منم که عروسی در کار نیست
و فقط اگه عروسی بگیره... باشه، دیگه بسه!
اسب آماده میشه
یه اسب که شبیه حلوا باشه، آره؟
باشه. آماده میشه
خیلی نازه!
یه اسب
یه اسب
کسی تا حالا برای روز عروسیت بهت تبریک گفته؟
تازه روز شروع شده
تبریک میگم. ممنون
دوستت دارم
منم دوستت دارم
این دیگه کیه؟
بله، ابی. همه چی برای فردا رو به راهه؟
چیزی رو جا ننداختی؟
بوفه، نوشیدنیها، نور، صدا، موسیقی
عکاسی، صدابرداری، رقص، بستنی
و اسبی که شبیه حلواست
چیزی رو جا ننداختی، درسته؟
من چیزی رو جا ننداختم، به جز این اسب حلوا شکل
تو واقعاً به من گفتی اسب؟ چی؟
اسب رو نگرفتی، انوراج؟
خب، اسب... بله، حله!
دارم الان یه کاریش میکنم. - این دیگه چه وضعشه، انوراج؟
اگه اسب نباشه من چطور برم محل عروسی؟
قرار بود روش بشینم و به نیدی لبخند بزنم، نه؟
برادر، الان مخم حسابی قاطی کرده.
حال و هوامم هی عوض میشه.
ولی نگران نباش، اسب سر جاشه.
میتونی قطع کنی.
هی، بینوی! یه اسب واسم جور میکنی؟
یه اسب که مثل یه تیکه حلوا باشه!
میتونم بگیرم؟
خوب نگاه کن تا سیر بشی.
اه، چقدر میخاره! خب، اسب چطوره؟
این که اصلاً شبیه حلوا نیست.
یه چیز تکاندهنده بگم؟ - چی؟
میخوای بدونی آخرین بار کی سوار این اسب شد؟
کی؟ - رانبیر کاپور!
و تو نفر بعدی هستی! خوش به حالت!
احمق، دهنتو ببند و کارو تموم کن!
باشه. باشه.
اسب رانویر سینگ؟
سلام، من آنوراج هستم.
گیلفرد لوپز.
اون صدا چی بود؟
حالا، این یه اسبیه که واقعاً شبیه یه تیکه حلواست!
این یکی درست شد!
در رو باز کن، عزیزم!
الان میاد بیرون! بیا عزیزم.
چی شده، نیدی؟
دیگه حالم از این بهم میخوره! قرص رو گرفتی؟
قرص، گلوکز و آب نارگیل. همهچی رو گرفتم!
بفرما.
لعنتی!
چرا بقیه اسهال نگرفتیم؟
فقط من اون حلوا رو خوردم، مگه نه؟
حلوا رو بده به من. بگیر.
عزیزم، تو این شلوغی و عجله وسوسهام نکن.
با حرف زدن از حلوا، لادو، جلبی، برفی و کاجو!
زود آماده شو. گوشوارهام رو دیدی؟
اونم غیب شد؟ آره!
یکی همین الان رولکس و دستمالم رو دزدیده.
اوه نه!
رولکس برای اینکه پول پارو کنی!
الان شبیه رانبیر کاپور نیستم؟
آره، بیشتر شبیه رانبیر «کاپوت»!
رفیق، اگه اون تو رو گول زده که سوار اسب بشی...
فقط به خاطر یه خواب چرت و پرت...
پس اون فقط یه کم دیوونه نیست، کلاً رد داده!
آخرش از همه این رویاها پرت میشی بیرون.
اون وقت درس عبرت میگیری. احمق!
امروز روز عروسی منه، مگه نه؟
یه روز خوب، درسته؟ آره.
میتونی اینقدر انرژی منفی ندی، سیبی روانی؟
اون کجاست؟
بابای دیوانهمون کجاست؟
شک دارم جنونش امروز سر به فلک کشیده.
برای اطمینان خاطر، داروشو تو جیبش گذاشتم.
ولی فکر نکنم برای آروم نگه داشتنش کافی باشه.
همیشه به بالا نگاه میکنه و میخنده!
نمیدونم بالا چی میبینه!
چی شده آقای متیو؟
به نظر میرسه که امروز از عروسی پسرتون خیلی خوشحالین.
خب، وقتی خوشحالم، اینطوری به بالا نگاه میکنم و میخندم.
و وقتی ناراحتم، به پایین نگاه میکنم و گریه میکنم.
الان، من تو حالتی بین این دوتا هستم.
زندگی...
زندگی یه نمایش تکنفرهست.
اوه، عالیه! بله؟
چه جملهای! ممنونم!
آه، برای این "کت"، من خودم شخصاً به خیاط اندازهها رو دادم.
اوه خدای من! دیرم شده. میتونم برم؟
برای مراسم گره زدن نمیمونید؟ حتماً، من باید گرهاش بزنم.
باید برم خونه و به یه جای بلند گرهاش بزنم.
برای این کار به یه نردبون احتیاج دارم.
بذارید رد شم. حتماً، حتماً.
کی از زادگاهش برگشت؟
آقای اسکندر. سلام بر شما.
عینک آفتابی شما بیشتر به من میاد!
باشه پس. ممنونم! این دیوونهست؟
عینک آفتابیمو برداشت. احمق!
داماد هنوز آماده نیست؟ بریم؟ آره!
اسب و گیلفرد لوپز اصطبلدار.
من همهچی رو ترتیب دادم!
خب، بریم؟ البته.
فقط باید این کلاه ایمنی رو بذارم سرم.
دست نزن! تو فقط چند تا تار مو برات مونده.
درست کردنش نیم ساعت طول میکشه.
وقتی رفتی روی صحنه بهت میدمش.
دست از سرش بردار.
نگهاش دار!
داماد آمادهست!
شرینای گلدار، اوه، چه خوششانس، چه شیرین!
لطفاً بیایید!
زیبایی شیرزن رو دیدم، دلم لرزید.
کمی شبیه حلوا، نرم و شیرین.
اسب عروسی، صحنه رو کامل میکنه.
اسبی شبیه حلوا، هیچچیز به پاش نمیرسه.
شرینای گلدار، اوه، چه خوششانس، چه شیرین!
زیبایی شیرزن رو دیدم، دلم لرزید.
موسیقی!
شرینای گلدار رنگارنگم چه شیطونه.
داره گولم میزنه، گولم میزنه، نمیدونم چرا.
اون چشمای سرمهکشیده با رنگ درخشانشون.
دارن دنیا رو به رنگهای کاملاً جدیدی درمیآرن.
No comments yet. Be the first to leave one.