The first 200 lines.
قسمت نهم
يوجين رسيديم
يوجين، خوابيدي؟
من
خيلي دوست دارم خيال کنم
تو هم منو دوست داري
مي شه؟
خوب خوابيدي؟
خيلي وقته رسيديم؟
اصلا متوجه نشدم
قهوه مي خوري؟
اينجا باش تا من برم بگيرم،، بيام
مين يونگ من رفتم تو اتاقم بابت امروز ممنونم
شما هر وقت خواستي
مي توني از استوديو استفاده کني
فردا نوبت عکاسيه
براي پوستر ها و پمفلت ها
امروز هم
همه برنامه هاي امروز من رو کنسل کن
معذرت مي خوام
يه سري کار هاي شخصي دارم
بايد برم به اونها برسم
باشه. بعدا باهام تماس بگيريد
باشه، به سلامت
باباي من کيه؟
آقاي پارک رو به عنوان مهندس ناظر
فرستاديم ساختمان سام سونگ
از فردا هم قراره
يه پروِه روي تپه گيلاس شروع مي کنيم
خيلي خب.ممنون
اي بابا
حالا بگو ببينم ديشب کجا جيم شدي؟
يعني چي، چي؟
انقدر هم بي هوش و حواس نبودم
فهميدم آخر شب
با يوجين برگشتي
کي بهت گفت؟
به جز چونگ-آ کي مي شه باشه؟
واقعيت اينه که وقتي دونفر عاشق هم مي شند
يه سري آدم هم کنارشون هستند که جيک و پيکشون رو مي دونن
حالا مي خواهي چي کار کني؟
مي خواهي باهاش قرار بذاري؟
اينجوريام که تو مي گي نيست
هيچ ماشيني نبود که يوجين باهاش برگرده
من هم رفتم دنبالش. همين
آره باشه !همين که تو مي گي
شاهزداه با اسب سفيدش رفت دنبالش
دعواتون شده؟
نه
نه؟ عجيبه
پس چرا يوجين اعصاب نداره؟
منظورت چيه؟
امروز اصلا حالش خوب نيود
همش توي خودش بود
گفتم لابد تو مي دوني چشه
نمي دوني؟
خاطرات من
همه چيز مثل روز جلوي چشمامه
حتي چشمام رو که مي بندم
نگار جلوي چشمام، جريان داره
انقدر تو از من دوري
که ديگه دستم بهت نمي رسه
تو حتي به من نگفتي دوستم داري
حتي ازم نخواستي منتظرت بمونم
حتي تصورشم نمي کردم
که يه روز دوباره مي بينمت
حتي تصورشم نمي کردم
وايسا ديگه. سرده
يه وقتايي تو زندگي هست
که آدم سر دوراهي قرار مي گيره
بالاخره بايد تصميم بگيري
از اين راه برم يا از اون راه برم؟
زندگي
قطار تصميم گيري هاي ماست
من تا دنيا، دنياست، دوست دارم
اين شانس رو بهم بده
که بتونيم تا ابد عاشق هم بمونيم
فکر بدي نيست وقتي به جواب نمي رسي
هرکار دلت بهت مي گه انجام بدي
درست مثل الان
بله؟
يوجين. منم
معذرت مي خوام
من اونشب ديوونه شده بودم
من رو ببخش يوجين
سنگ يوک
اصلا ديگه
راجع به اونشب حرف نزن
باشه
يوجين
ديگه ازين کارا نمي کنم
ميشه من رو ببخشي؟
نمي شه يبه روي خودت نياري؟
فراموشش کني؟
سنگ يوک
ميشه نامزديمون رو
به هم بزنيم؟
يعني چي؟
به خاط اون شب نيستا
پس از حرفام برداشت بد نکن
خيلي داره به من سخت مي گذره
ذهنم درگيره
گيج شدم. هيچي سرجاش نيست
مي شه فعلا
نامزديمون رو بهم بزنيم؟
يعني الان مي خواهي از من جدا بشي؟
چرا انقدر برات سخته؟
به خاطر مين يونگه؟
نه قضيه فقط اون نيست
پس يه سر قضيه مين يونگه
درست مي گم؟
؟مي شه مثل قبل بشيم
دوتا دوست مثل خواهربرادر
اين کار رو برام مي کني؟
مي کني؟
نه. عمرا نمي کنم
سنگ يوک
امکان نداره
هيچ وقت وِلِت نمي کنم
عمرا
يعني فردا قراره بري پيست اسکي؟
بله
وقتي يوجين رو ديدي
بهش بگو که
مامانت سرِ قضيه جشن تولد
ناراحته
واقعا مامانت ناراحته
بسه ديگه
کي گفتم ناراحتم؟
سنگ يوک . من مي رم سرِ مطالعه ام
شام حاضر شد، صدام کن
مامان، مي خواهي فردا تو هم با من بياي؟
بريم پيست اسکي؟
خوش مي گذره ها
نه بابا. نمي خواهم
فک نکن الکي ازش بدم مياد
اونوقت من آدم بده مي شم
اصلا اينجوري نيست
مامان. همش سوء تفاهمه
حالا هرچي که هست دلم نمي خواد اين ور و اونور
حرف عروسم توي دهن مردم باشه
مخصوصا وقتي پاي يه مرد ديگه وسطه
زشته. به آدم توهين مي شه
مامان
تو که از بچگي يوجين رو مي شناسي
چقدر منطقي و خوش اخلاقه
چرا حالا اينارو يادت رفته
چشمت به دهنِ مردمه؟
خواهش مي کنم
يه فرصت ديگه بدين
جدا تو با اين شايعات مشکلي نداري؟
من به يوجين اعتماد دارم
شما هم به من اعتماد کن
باشه؟
خب باشه. بابات رو صدا کن
عاشقتم مامان
پسره لوس
لباس گرم به اندازه پوشيدي؟
بله
بريم ديگه؟
خب ببندش
يوجين کي از سئول برگشت؟
چيه؟ همش راجع به يوجين مي پرسي؟
اوه. مدير لي هم اومد
نه بابا
آخه همش مي ره سئول و برمي گرده
اصلا به شما چه
يوجين کجا مي ره يا مياد؟
يوجين
خوش گذشت؟
بله
ما مي خواهيم بريم اسکي کنيم
اسکي کنيم
تو هم بيا
نه مرسي. مي خوام استراحت کنم
مدير لي . ميشه باهاتون صحبت کنم
بله
باشه. ما اينجا منتظريم
باز ما شديم موي دماغ اينا
چي داري مي گي؟
من و تو ديگه
خجالت بکش
چقدر برف اومده
بفرماييد
شنيدم وقتي حالت گرفته است
چيزاي شيرين مثل کاکائو، الت رو جا مياره
به نظرت حال من گرفته است؟
آره. خيلي
مي شه بپرسم اين دفعه
چرا رفتي سئول؟
ديروز که گفتي
يه جاهايي توي زندگيت
ناچاري انتخاب کني
که از کدوم مسير بري
من.... تو رو دوست دارم
ولي ....به خودم اجازه نمي دم که با تو بمونم
حتي اگه با تو باشم
نمي تونم سنگ يوک رو ول کنم
اگه با سنگ يوک بمونم
دوري تو رو چجوري تحمل کنم؟
No comments yet. Be the first to leave one.