The first 200 lines.
POACHER
مادربزرگم همیشه میگفت
که اگه مرده ها یه مراسم خاکسپاری خوب نداشته باشند
تبدیل به ارواحی میشن که به دنبال انتقام هستند
داستان ها شب منو بیدار نگه میداشتند
مخصوصا داخل ماه روح های تشنه
وقتی که روح های تنها و خشمگین آزادند که زمین رو تصاحب کنند
میان به دیدار ادم هایی که اون ها رو فراموش کردند
یا کسایی که به قدر کافی خوش شانس بودند که از جنگ نجات پیدا کنند
چی داری؟ امضا کن
یه بمب پیدا شد
آماده انفجاره
آماده اش کنید
مردگان در اطراف ما هستند خودش بهم گفت
اکثر مواقع نمیتونیم ببینیمشون یا لمسشون کنیم
ولی بعضی وقتا
قدرت یک اتفاق میتونه همه چیو تغییر بده
ممنونم برای اینکه خودتونو سریع رسوندید
ببین، یه چیزایی شبیه یه مقبره یا آرامگاهه
ممکنه شما نظر دیگه ای داشته باشی
POACHER ترجمه و تنظیم
ملبورن،استرالیا
نظری داری بدونی شبیه چیه؟
چطور تونستی اینکارو با من بکنی مارک؟
امروز صبح بیدار شدم یه ادم عوضی داخل شده بوده
اون ها ماشینو بردن پارکینگ مارک برای اینکه بدهی نداده
و با اینحال من یادم بوده که پولتو بدم
من پولمو میخوام
😐بی تربیت
کامیون غذا رو بردند پارکینگ خب؟ یه رستوران باز کن
تو که آشپز خوبی هستی
فقط یه حسابدار مضخرفم
می،خسته به نظر میای
- با یکم خواب درست میشه - دوباره کابوس میبینی؟
روح های بسیار خستگی ناپذیری داخل ماه روح های گرسنه وجود داره
وقتی کارت تموم شد با من به معبد بیا
مهمه
کار.لعنتی
می می
میخوام اینو بزنی واسه خوش شانسی
- اوه... - لطفا
چقدر زیبا شدی
ممنونم، با نگویی
و بازم ممنونم که گذاشتی بمونم
دوست دارم دوست دارم
همه روح ها دنبال انتقام نیستند
بعضیاشون میخوان دیده بشن
تا صداشونو بشنویم،به یاد بیاریمشون
هرچی گذشته رو از خودمون دورتر کنیم
اون ها اصرارشون بیشتر میشه
نیل
اون ها اینجان خوبه
باید راه جالبی برای دیدن گذشته باشه
من که مشتریش نیستم
-مشتری گالری هنر؟ - گذشته
نیل، ایشون تریسی ترن از لی و استانتون هستند
اسپانسر های گالری هنرمون
- باعث افتخارمه - سلام سلام
و هری ترنگ از شورای هنر کسی که این فضا رو به ما داده
از دیدنتون خوشحالم
در واقع قبلا هم همدیگه رو دیدیم
خداوکیلی؟
ویتنام بودیم؟
سرهنگ ترنگ. هاین
چطوری؟
خوشحالم میبینمت هاین - اسمم الان هریه
هری
این تبلیغ جدیدمونه که دیروز پخش شد
پس بهتره جدی گرفته بشه
خدای من لیز
ببخشید، ترسوندمت؟
چی باعث شد اینطور فکر کنی؟
خوشحالم برگشتی چقدر...چقدر میخوای بمونی؟
یه چند روزی میخوام برم آنتریکتیکا نیوزیلند
- آنتریکتیکا؟ ممم-آره
برای امضای یک تفاهم نامه صلح
یه نوع گردشگری محیطیه
چیز خوبیه
آره،خب اگر تو اینجور میگی
میخوام یه قهوه بزارم
یه بوهای عجیبی میاد
داری چیکارا میکنی؟
اینا اوه،بازنشستگی
به نظر...آرامشبخش میاد
میخوان از کارم قدردانی کنن
سالهایی که ویتنام بودم یه فستیوال ویتنامیه
آره،فکر نمیکردم از اینکارا خوشت بیاد
افتتاحیه کی هست؟
هفته دیگه اوه،لعنتی
خیلی خوب میشد اگه... بتونی بمونی
حمایت کنی
ببخشید ولی کارایی دارم که بهشون رسیدگی کنم
نظرت در مورد قهوه چیه؟ آره
میخوام برم ویرایشگرمو ببینم
فقط میخواستم بدونی که من اینجام
پیشم نمیمونی؟
خب شرکت پول داده به یه هتل منم نمیخواستم بی ادبی کنم
بهت زنگ میزنم برای ناهار همدیگرو میبینیم
ما همه ارواح خودمونو داریم مادربزرگم میگه
ولی بعضی وقت ها، درد گذشته ها
میتونه از نسلی به نسل دیگه منتقل بشه
و کل یه خانواده رو تسخیر کنه
با نگویی،این خودشه؟
آره ممنونم عزیزم
این مال تو بوده،با نگویی؟ مال پدرته
وقتی اومدیم اینجا چیزی نداشتیم
نه پولی نه لباسی
پکیج های مراقبتی که ما دادیم فقط لباس برای دختر بچه ها داشت
پس پاول مجبور بود برای چندماه اون لباس ها رو بپوشه
بابا داخل این لباس ها؟
اونگ نویی چی پوشید؟ اون دیرتر اومد
چرا؟ اون اجازشو نداشت
اوه،مواظب باش عزیزم ببخشید
این تویی، با نگویی؟
خیلی جوونی
اون یکی کیه؟
داری چیکار میکنی؟
اونا مال منن متاسفم
مشکلی نداره پیرمرد
هالی
اگه هنگام ماه روح های گرسنه به یه ظرف بکوبی
یه روح فکر میکنه داری برای غذا دعوتش میکنی
چه باحال
نه،نیست بخاطر اینکه بعضی مواقع برای همیشه نمیرن
خیلی زیاد نباشه عزیزم پاول ژرد چوبه دوست نداره
اوه،من که همیشه زرد چوبه میزنم بهش
ببخشید دیر کردم
آه، بوش که عالیه
باید به خودت یه استراحتی بدی
لین میگه تو زرد چوبه دوست نداری
هان؟ - زرد چوبه
عادت داشتی از غذات میکشیدیش بیرون مهم نبود چطوری پنهانش کنم
خداوکیل؟
کجاست...بابا کجاست؟
خط شکن خوبی بود
همیشه کارای چرت رو مثل حفر سنگر رو میدادند ما
ماهم صبر کردیم بره دستشویی
بعددماهم یه دودزا پرت کردیم داخل
چی؟ ولی ما اشتباه متوجه شدیم
دودزا نبود
سلام، بابا
روزت چطور بود؟
با مامور ایالتی صحبت کردی؟
فقط اینکه...اون پیشنهاد همیشگی نیست
الان که مامان نمیتونه کار کنه...
فکر میکنم که باید در نظر بگیریش
دانشگاه چطور بود؟ خوب بود
هی، اونگ نویی خب چی بود؟
اونی که پرت کردی
-بیهوش کننده بود واقعا؟
اوه چه گندی
اون مشکلی نداشت،ولی من همیشه سرتا پام پر بود
داخل کثیفی؟ چقدر حال بهم زن
یه لطفی در حقم میکنی؟ ممم
اینو بگیر و یه جای امن نگهش دار
یه مشکلی هست
نمیدونم
یه حضور خطرناک هست
یه انرژی خیلی قوی حس میکنم
خیلی خشمگینه
یه نفر از گذشتت؟
تمام چیزی که میخوام بدونم اینه که چطور صوفی امتحاناشو میده؟
نه،من چیزی نمیگیرم
تمام ماه های روح های گرسنه مثل همن
این موقع سال مُرده ها سرشون شلوغه
خویشاوندانشونو تسخیر میکنن که با من صحبت کنن
ولی دارم انرژی زیادی میبینم
من که جدیم. مطمئنم یه مرد جدید میاد به زندگیت
اوه
باید برم
الآن نمیتونم صحبت کنم
فقط میخواستم صدای یه دیوونه رو بشنوم پس چرا به من زنگ میزنی؟
داشتم نان تکه میکردم
اوه، خوبه
امشب میبرمت بیرون
ساعت ۷ میام دنبالت
- می لی - باید برم
همه چی اوکیه؟
فقط اینکه...به نظر ناراحت میای
دوباره
-ماهی های زیادی داخل دریا هستند عروسکم - اوه،این...این...
زودی باش تمومش کن خانم گیز منتظره
ممنونم که منو امروز راه دادی
ببخشید که نتونستم بیشتر کمکت کنم
اوه، ببخشید
مرد غرق شده
شاید مرد مرموزت یه ماهی گیر باشه
بعضی روح ها عصبانی و نفرت انگیزن
مادربزرگم این روح هارو گون کوی صدا میزد
حسود و حساس اونا از زنده ها کینه به دل دارند
بعضی موقع ها اونا کسانی که گناهکارن یا شرم از چیز خاصی دارن رو شکار میکنن
زودباش، بیا کمکم کن اینو تموم کنم
چه خبر بابا؟
فقط اینکه...احمق ها گذشته رو زیر و رو میکنند
مهم نیست که گذشته رو بیاد بیاریم؟
کی میخواد چیزایی از دست دادیمو بیاد بیاره؟ ممم؟
اوپس
- سلام - سلام مامان. سلام آبجی
مامان!
سلام!حالت خوبه؟
No comments yet. Be the first to leave one.