The first 200 lines.
"افسانه ها داستان انسان های گذشته رو میگن"
"که توی تاریکی زمین زندگی میکردن"
"پرنده ی کوچک را فرستادند"
"تا مسیر روشنایی را پیدا کنند"
"بر فراز جزایر پرواز میکند"
"آیا میتونم مکانی برای استراحت پیدا کنم؟"
"بیا با هم رویاهامون رو بسازیم"
"شاید کسی باشه تا به حرفام گوش بده"
"شاید پیدا کردن خورشید، رویای خیلی بزرگی باشه"
"ولی من میخوام نور هدایت کننده تو باشم"
"گاهی انقدر تنهام که حمل مشکلات برام خیلی سخته"
"حرفایی که هر گز نمیتونم بهت بگم"
"دلیل ادامه دادنمون چیه؟"
"چرا داریم به جلو رفتن ادامه میدیم؟"
"دستایی که به خاطر مشت شدن؛ زخم شدن شاید بهتر باشه یه قدم عقب بریم"
"همیشه فکر میکردیم میتونیم این آزادی رو داشته باشیم"
"حالا که به گذشته نگاه میکنیم، میبینیم هیچ چیز تغییر نکرده"
"وقتی احساس کردی عاشق شدی"
"توی مشتت بگیرش و هرگز رها نکن"
"اون رویا رو"
"اون رویا رو"
"اون رویا رو"
"بال های تنهام در نهایت"
"با پیدا کردن تو تونستن پرواز کنن"
"ممکنه کوچک باشه ولی در نهایت داستان ما رو رقم زدن"
"بیا تا به دنیای پر از گل های شکفته با هم نگاه کنیم"
"انتظار در پکن"
"اپیزود 15"
"رسیدن به خوشبختی خیلی سخته"
"پس برای رسیدن بهش باید هر کاری از دستت بر میاد انجام بدی"
"این خوشبختی فقط توی آدمایی که میشناسی خلاصه نمیشن"
درسته!من میخواستم اون از اینجا بره چون نمیتونستم ببینم به هم نزدیکید
"ولی میتونی محافظت از آدمایی که برات عزیزن رو بدون هیچ انتظاری انجام بدی"
"این محافظت؛ ارزشش رو داره"
"وقتشه که دیگه بزرگ بشی"
شو تیان
شو تیان
ما 10 ساله که همدیگه رو میشناسیم
بخاطر یه غریبه باهام اینطوری رفتار میکنی؟
آروم باش ما 3 نفر خیلی به هم نزدیکیم
ارزشش رو نداره بخاطر شنگ شیا با هم دعوا بگیریم
"یادت باشه وقتی بیدار شدی آب بخوری"
کی این وقت صبح اومده؟
چرا اومدی؟
شو تیان کجاست؟
تو اتاقشه
غذا آوردی؟
برای تو نیست
برو اونور
شو تیان بیا قهوه
کلی وقت گذاشتم تا این رو برات بگیرم
تازه یه ساندویچ و یه همبرگر هم هست
همه چیزایی که دوست داشتی رو گرفتم
هنک خیلی خوبه
بیا بخور
من دارم میرم سر کار
!شو تیان
خیلی خوشمزه اس ...اون
خودم میخورمش
قایمکی به چی نگاه میکنی؟
من رو از پشت درخت دیدی؟
پس نتونستم خوب قایم بشم
اومدم هم ازت عذرخواهی کنم و هم تشکر
هم صادقی و هم خوشقلب هم شجاعی و هم با شعور
حالا هر چی
دیشب که اینطوری فکر نمیکردی
دیشب خیلی مشروب خورده بودم
دفعه ی بعد انقدر زیاده روی نمیکنم
مگه دفعه ی بعدی هم هست؟
قول میدم که دفعه ی بعدی وجود نداشته باشه
ببین اینجا چی دارم
برات شیر و نون تخم مرغی آوردم مخصوصا برای تو خریدمشون
بوش کن خیلی خوش بو هست نه؟
آره بوش خوبه
خیلی هم خوشمزه اس
بیا
دیگه عصبانی نیستی نه؟
دفعه ی بعد اگه توی همچین موقعیتی بودی؛
بهم زنگ بزن باشه؟ بهتره تنها نری
من یه فرد بالغ ام نمیتونم که همیشه به دیگران تکیه کنم
کلا توی کمک خواستن خوب نیستم
پس باید حواست باشه که دیگه چنین اتفاقایی نیوفته
اگه دیر تر میرسیدم شاید اتفاقی می افتاد که حتی برای کمک خواستن هم دیر بود
این فقط کمک خواستن نیست این یعنی این که موقعیت ها رو درست تشخیص بدی
متوجه شدم آقای وکیل
اگه به سرزنش کردنم ادامه بدی شبیه مامانم میشی
من تصمیمم رو گرفتم، میخوام با آلبرت همکاری کنم
شوخی میکنی نه؟
میدونم چجور آدمیه ولی حداقل یه شوی لباس داره
تازه متوجه شدم که، پیش میاد کسایی از صنعت طراحی لباس به اونجا سر یزنن
خلاصه اینکه اونجا شوی لباس هست مدل ها هم که هستن. این برای من یه فرصت خیلی خوبه
فرصت؟ من که میگم بیشتر یه حقه بازیه
خوب یا بد اون یه شوی لباس داره
میخوام باهاش همکاری کنم اینطوری شاید بتونیم
توی این صنعت موفق بشیم
میدونم که خیلی خطرناکه
ولی این شرایط برای من میتونه تبدیل به یه آینده ی روشن بشه
اگه از هر چیزی بترسم و کار نکنم بهتر نیست برگردم خونه؟
اونطوری باید صبح تا شب نون تخم مرغی و شیر بخورم؟
اینطور نیست؟
بامزه
جذاب
سوار شو
کجا میریم؟
مگه نمیخوای با اونا همکاری کنی؟منم به عنوان وکیلت همرات میام تا ازت سواستفاده نکنن
نمیخواد همچین کاری بکنی خودم از پسش بر میام
گفتم که خودم باید انجامش بدم اینطوری بهتره
من دیگه باید برم
دستات رو ببر بالا
پول نقد میدی یا با کارت پرداخت میکنی؟
تو چرا اینجایی؟
اومدم دنبالت اجازه ندارم؟
سورپرایز نشدی؟
سورپرایز خیلی عجیبیه
این اولین باره که اومدی دنبالم
منظورت چیه؟ یعنی من دوست دختر بدی هستم؟
!همینه که هست
به نظرت دوست دختر خوبی هستی؟
شائو لین یه ماه پیش وقتی مریض شدی و تب کردی؛
من حتی سر کار هم نرفتم موندم خونه تا از تو مراقبت کنم
ولی مگه اون روزا بارون سنگینی نمیومد؟ در هر صورت نمیتونستی غرفه ات رو راه بندازی
پس ماه قبل تر چی؟
اون روز وقتی با دوستات رفتی شام بخوری رستوران فقط ازت پول نقد میخواست ولی تو چیزی همرات نبود
من کسی بودم که پولت رو پرداخت کرد
ولی مگه تو همون نزدیکی نبودی؟
باشه بزار بازم فکر کنم
دو سال پیش؛
وقتی یه گربه، همستر ات رو فراری داد
این من بودم که پیداش کردم
اون همستر که توی اتاق بغلی بود
ولی تو اونروز کلی حرف بارم کردی که چطور آدم به این گندگی از گربه میترسه
من کی همچین حرفی زدم
تازه این من بودم که باید میگرفتمش چون تو نمیخواستی بهش دست بزنی
در نهایت هم عمه همه کار ها رو انجام داد
داری دروغ میگی من گرفتمش
تو که فقط وایسادی نگاه کردی
باشه تو بردی منم دیگه دارم میرم
...ولی من خوب یادمه که
دقیقا چه روزی اولین قرارمون رو گذاشتیم
سی و یک آگوست سال 2012
ساعت 7.30
تازه اولین باری که لباست رو به قیمت 75 یوآن فروختی؛ هم یادمه
اون روز من همرات بودم
خب که چی؛
چه فرقی برای من میکنه؟
همین هم به زور یادته
اینطور نیست من حافظه ی خیلی خوبی دارم
روزی که ازدواج کنیم رو یادم میمونه
و روزی که بچه امون به دنیا میاد
همینطور روزی که خونه خودمون رو بگیریم
و روزی که میریم ماه عسل؛
تازه همه چیزایی که دوست داری بخوری رو هم یادمه
شائو لین تو خیلی خوبی
چطور میتونی انقد خوب باشی؟
خوبم نه؟
چون خیلی خوبی باید یه شام خیلی خوب برام بگیری
هر وقت پول دستم اومد بهت برمیگردونم
مگه نمیخواستی رژیم بگیری؟ هنوزم میخوای شام بخوری؟
!بیا اینجا ببینم
الو؟منم وقت داری؟
شیاو دو
سلام
چیزی شده؟
نه چیزی نیست
خوب شد بهم زنگ زدی داشتم فراموشت میکردم
احساس نمیکنی خیلی رو راستی؟
بیشتر آدما اینطوری میگن "اتفاقا منم میخواستم بهت زنگ بزنم"
به نظر من که اشکالی نداره
من کلا اینطوریم مستقیم حرفم رو میزنم
برای همینه که بیشتر آدما ازم خوششون نمیاد
نه من فکر میکنم اینطوری خیلی خوبه
خب چطوری؟
مثل همیشه داشتم یکم قدم میزدم
راستش قبل اینکه کشورم رو ترک کنم خیلی جاها بود که میخواستم برم
ولی بعد از اومدن انقد سرم شلوغ شد که حتی وقت فکر کردن بهش رو نداشتم
حالا که وقت دارم میخوام یکم سفر کنم
بعدش هم کار خودم رو شروع کنم
به نظر من که خیلی خوبه
شنگ شیا چطوره؟
شنگ شیا زیاد خوب نیست
چی شده؟
انقد با اون بازی نکن وگرنه میشکنه
ترسوندیم
سلینا؛ آلبرت قبول کرد که با هم همکاری کنیم
گفت میتونم همه لباسا رو طراحی کنم
چی؟
میخوای با آلبرت کار کنی؟
ممنون که من رو معرفی کردی
پس چرا شو تیان من رو مقصر میدونه؟
...سلینا از فردا
کارم به صورت رسمی شروع میشه
برای همین دیگه نمیتونم بهت کمک کنم
به خاطر همین امروز 2 ساعت بیشتر میمونم
ولی از این به بعد 2 دست لباس اضافه برات طراحی میکنم
گفت از فردا کار رو شروع کنی؟
حالا مگه طرف کی هست؟
شیاو دو بالاخره پیدات شد
تا الان چیکار میکردی؟
داشتم دنبال کار میگشتم
بیا برام تعریف کن
No comments yet. Be the first to leave one.