The first 158 lines.
زيرنويس از مهدي shine021
-هی، بیخیال رفیق. -ببخشید، ببخشید.
وای خدای من! نگاه کن، نگاه کن، کلبهها اونجان.
اونجا هم یه صحنه هست.
رسیدیم!
بالاخره.
دقیقاً جایی هستم که باید باشم.
مامان، بابا.
واقعاً همهٔ هنرمندهای محبوبمون tابستونهاشون رو اینجا گذروندن.
یعنی کمپ راک عملاً yه بنای تاریخی محسوب میشه.
خیلی ممنون.
ما فقط خوشحالیم که شما دوتا میتونین وقت بیشتری رو با هم بگذرونین.
هوم.
سیج، بس کن.
دِیزی، بیخیال.
چطور الان از ذوق دیوونه نشدی؟
یعنی اینجا از همیشه رویای ما بوده.
قراره تمام تابستون همینطوری باشه؟
یعنی تقریباً اصلاً باهام حرف نمیزنی؟
خب، فکر کردم خودت همینو میخوای، چون گروه رو منحل کردی.
ببین، من تو رو میشناسم
و چه قبول کنی چه نکنی، بهاندازهٔ من هیجانزدهای.
کلیف، پسرم. یادت هست روی چی کار کردیم.
خویشتنداری توی جمع، باشه؟
'باید خودم رو کنترل کنم!
چون قدرت واقعی در خویشتنداریه.'
-این حرف یوداست؟ -آره.
راستی رزی جان، مطمئنیم که این کار درسته؟
گفتی اگه ویلنسلم رو بیارم، میتونم بیام کمپ راک.
سلام بچهها. من دِیزیام.
باحال.
-سلام. -سلام.
مثل اینکه هماتاقی هستیم.
-من سیجم. -من رزیام.
من تخت پایینی رو انتخاب کردم، ولی تخت بالایی کاملاً مال تو.
میشه در موردش صحبت کنیم؟ راستش، اگه بشه تخت پایینی رو ترجیح میدم.
بعضی وقتها از خواب بیدار میشم و به ویلنسلم سر میزنم،
میدونی، مثل آدمهایی که به بچههاشون سر میزنن.
ها.
میدونی چیه؟
که دوباره نگاه میکنم، شاید واقعاً بتونم اون بالا جاش بدم، پس...
نه، نه، نه، نه، نه. اشکالی نداره.
من هیچوقت یه دختر رو از ویولنسلِ آرامشبخشش جدا نمیکنم.
باور کن، درکت میکنم. ببین کی باهام اومده اردو.
مرسی.
-کمپ راک! -امکان نداره.
کمپ راک!
کمپ راک!
باورم نمیشه هنوز اینجا این کارو میکنن.
-فکر میکردم افسانهست. -آره.
هر سال. من کالی بنکسام، کلبهٔ ۹جی.
-نه بابا، منم همینطور. من سیجام. -کمپ راک!
همین الان مراسم رقص کمپ راک رو دیدیم.
وای خدایا، مدی! عاشقتیم!
مدی!
سلام.
-صبر کن، اون... -«thatBaddieMaddie'09» نیست؟
فکر کنم یه عالمه دنبالکننده داره.
فکر میکنه اینجا رو خودش میچرخونه.
خب، بیاید برقصیم.
آره. میشه اینو بگیری؟
اینم همینطور.
رقاصهای پشتیبانش رو هم آورده؟
بدیهای مدی؟
حتماً بهترین رقاص اینجاست.
عزیزم، تا وقتی من حرفی برای گفتن داشته باشم، نه.
باشه.
-رفیق! -چی؟
-هی از جلوی من رد میشی. -کات!
خیلی عالی بود، بچهها.
آره، مخصوصاً اونجایی که همهتون با هم تسلیم شدین.
بیاید ده دقیقه استراحت کنیم!
نه، داری شوخی میکنی.
سلام، لارک.
سلام، شین. سلام.
خوبی؟ به نظر میاد امروز از همیشه بیشتر کافئین زدی.
خوبم. تور خوبه، همهچی خوبه.
باشه، خوبه.
گروه گرل وایب دیگه در دسترس نیست.
-گروه افتتاحیهمون استعفا داده؟ -استعفا ندادن، از هم جدا شدن.
-گفتن حالوهوای بینشون خوب نبوده. -حالوهوای بینشون خوب نبوده؟
جیسون و نیت بهزور با هم حرف میزنن، بعد اینا اینجان.
-آره. -باید این قضیه رو حل کنیم
وگرنه حسابی به دردسر میافتیم.
باشه، پس خودم یه گروه پیشبرنامهٔ جدید پیدا میکنم.
نه، تو گرل وایب رو پیدا کردی و دیدیم آخرش چی شد.
آره.
این دفعه انتخاب گروه پیشبرنامه با ما، باشه؟
بالاخره یکی باید این کارو میکرد. تو بیرون داشتی نقش
ستارهٔ خفن سینما رو بازی میکردی و جیسون هم رفته بود توی فاز بابایی.
چی؟ من کاملاً آمادهام همیشه راک کنم.
وقتی یه بچه به سینهات بسته شده، سخته راک کنی، باشه؟
-اون بلده چطور راک کنه. -تو هم،
راستی، اصلاً متن این آهنگو بلدی؟
چرا هر وقت من راهراه میپوشم، تو هم همیشه راهراه میپوشی؟
من که همیشه راهراه نمیپوشم. این فقط یه بار...
بسه!
ما داریم یه تور سراسریِ کاملاً فروختهشده به اسم «دوباره متصل» شروع میکنیم.
وقتی اینقدر از هم دور و بیخبرین، این تور قراره به ضررمون تموم بشه.
اول از همه، باید یه گروه پیشبرنامهٔ جدید پیدا کنین.
فکر کنم دقیقاً میدونم کجا باید بریم.
به کمپ راک خوش اومدین!
یه سؤال ازتون بپرسم. کی آمادهست بهترین تابستون عمرش رو داشته باشه؟
من کانی تورسم، مدیر کمپ.
و بله، مامان میچی هم هستم.
این کمپ زندگی میچی رو عوض کرد.
حالا هم من اینجا رو میگردونم، یعنی فرصت دارم ببینم چطور زندگی شما رو هم عوض میکنه.
چندتا قانون کوتاه داریم، مهمترینش...
گوشی ممنوعه.
میدونم، میدونم.
ولی کمپ راک رودررو بهتر از صفحهبهصفحهست.
حرفم رو باور کنین.
میدونین، وقتی به همهتون نگاه میکنم،
فقط به تمام استعدادهایی فکر میکنم که از کمپ راک بیرون اومدن.
اینجا افسانهها ساخته میشن.
و میدونم این تابستون هم از این قاعده مستثنا نیست!
حالا که حرف از افسانههای کمپ راکه، بیاین دوباره به کانکت ۳ خوشامد بگیم!
-شوخی میکنی؟ -چی؟
شین گریه، خودِ شین گری!
چه خبر، کمپ راک؟
-سلام، بچههای کمپ. -اوضاع چطوره، بچهها؟
سلام!
خوشحالم میبینمتون.
بفرمایین.
کمپ راک.
وای، چقدر دلم برای اینجا تنگ شده بود.
آره، خیلی خوبه که دوباره برگشتیم.
خب، بریم سراغ اینکه برای چی اینجاییم، موافقین؟
سال بزرگی پیش رومونه.
سی شهر، تور کاملاً فروختهشده.
جمعیت اونقدر شلوغه که صدای فکر کردنت رو هم نمیشنوی.
فقط یه چیز کم داریم...
یه گروه که برنامه رو برامون شروع کنه.
آره، ولی نه هر گروهی.
یکی که بشه روش حساب کرد،
و پنج دقیقه مونده به اجرا فهرست آهنگها رو عوض نکنه.
یکی که سر وقت حاضر بشه.
برای کوک کردن یه گیتار به سه تا دستیار نیاز نداشته باشه.
یکی که وسط تمرین خوابش نبره
چون ساعت خوابش توی خونه شده هشتونیم شب.
واو، واقعاً داری این کارو میکنی؟
به هر حال، با خودمون گفتیم چرا نیایم اینجا
و همینجا، همین الان، گروه افتتاحیهمون رو پیدا کنیم.
آره!
خب، قضیه از این قراره. طی دو هفتهٔ آینده،
سه تا چالش در پیش دارید.
اگه از پسشون بربیاید، فرصت شرکت در اجرای نهایی رو پیدا میکنید.
قراره یه آهنگ原创ی رو اجرا کنید که خودتون نوشتید.
این فرصت شماست تا دقیقاً نشونمون بدید کی هستید.
و ما بین تماشاچیها هستیم تا همسفر بعدیمون در تور رو انتخاب کنیم.
پس اصلاً فشاری نیست، فقط یه فرصت تکرارنشدنیه
و تا ابد میتونید به همه پُز بدید که اجرای گروه کانکت ۳ رو افتتاح کردید.
وای، خدای من.
تا اون موقع، شما زیر نظر
مدیر تورمون، لارک، هستید.
برای این کار حتماً باید حقوقم زیاد بشه.
خب، کمپ راک.
کی آمادهست اجرای کانکت ۳ رو افتتاح کنه؟
No comments yet. Be the first to leave one.